تبليغاتX
پسری به سوی مستقل شدن در کانادا
پسری به سوی مستقل شدن در کانادا
خاطرات سفر من به کانادا
نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 توسط یک عاشق کانادا |

عجایب وغرایب از روابط جنسی مردم جهان

 عکس   عجایب وغرایب از روابط جنسی مردم جهان

۱) در شهر ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی زنان می توانند به ازای هر بار معاشقه از شوهر خود تقاضای پول کنند.

 

۲) در جزیره Tazmanya واقع در جنوب شرقی استرالیا و نیز در منطقه Gippsland این کشور، عروس و داماد حین جشن عروسی روی حصیری که در میانه مجلس پهن شده، در برابر میهمانان اولین رابطه جنسی خود را برقرار می کنند.

 

۳) در کشور اندونزی واقع در جنوب شرقی آسیا، اگر ثابت شود که فردی عمل استمنا( خود ارضایی) انجام داده، سر آن فرد را به عنوان مجازات می توانند از تنش جدا کنند.

 

۴) بنا به سنتی در تایوان، واقع در شرق آسیا، یکی از خویشاوندان یا دوستان داماد باید بکارت عروس را از بین ببرد. بدین ترتیب داماد می تواند از انجام این وظیفه ناراحت کننده و نامطلوب رهایی پیدا کند.

 

۵) بر اساس سنتی در هندوستان، زنانی که برای انجام نظافت به خانه های دیگران می روند، می توانند وظیفه پاسخ دادن به نیازهای جنسی نوجوانان مجرد ساکن خانه را نیز به عهده بگیرد.

 

۶) در جزیره Guam واقع در اقیانوس کبیر، مردها می توانند شغلی متفاوت و بی نظیر در سراسر جهان را داشته باشند. مردانی که این شغل را انتخاب می کنند، شهر به شهر می گردند و در ازای دریافت پول از دختران باکره، اقدام به برقراری رابطه جنسی با آنها می کنند. بر اساس سنتی در جزیره Guam ازدواج دختران باکره به هیچ وجه مجاز شمرده نمی شود.

 

۷) در شهر Cali کشور کلمبیا در آمریکای جنوبی، اولین رابطه جنسی عروس جوان و شوهرش توسط مادر عروس به طور کامل زیر نظر گرفته می شود.

 

۸) بنا به قانون موسوم به Cottonwood که در ایالت آریزونای آمریکا جاری است، زوج ها نمی توانند در اتومبیلی که لاستیک آن پنجر شده به معاشقه بپردازند

 

۹)ماداگاسکار در شرق آفریقا تمام چیزهایش منحصر به فرد است و در جاهای دیگر وجود ندارد . مثل حیوانات -گیاهان -تاریخ زمین شناسی و امثال آن -ولی عجیب ترین مطلب تسلیت گفتن بومیان این کشور است . در این کشور رسم است -شاید همین الان نیز باشد- که بعد از دفن متوفی همسر وی در آستانه کلبه خودش لخت مادرزاد می خوابد و مردان قبیله که می خواهند به او تسلیت بگویند او را در آغوش گرفته و معاشقه کاملی انجام می دهند تا انزال صورت گیرد و تا زمانی که زن بیوه اجازه ندهد باید عشق بازی ادامه داشته باشد . طبق نظر و در خواست بیوه برای شادی روح شوهرش این مراسم بین سه تا چهل روز طول می کشد و اگر زن باردارشد پدر بچه همان شخص متوفی تلقی می شود و قبیله به وی احترام زیادی می گذارد . اگر مردی از این کار خوداری کند توهین به متوفی تلقی می شود . در این چهل روز زن کار نمی کند و دیگران برایش غذا می اورند و یا بچه هایش را نگهداری می کنند.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 توسط یک عاشق کانادا |

رشته همسرم لیسانس علوم آزمایشگاهی و اصلی، رشته خودم کامپیوتر لیسانس سخت افزار- نوع کار تحلیل گر سیستمها+ فوق دیپلم علوم آزمایشگاهی، دارای دو فرزند خردسال
روز قبل برای بررسی حدود آدرس هتل پیاده به سمت هتل رفتیم و زمانی که حدود آدرس را پیدا کردیم برگشتیم، به خاطر اینکه استرس بیشتر نگیریم برگشتیم
ما یک روز قبل به استانبول رفتیم و جدول تعداد آفیسرها تا روز قبل از آن نشان می داد فقط یک آفیسر برای مصاحبه است که طرق تجرفه آقای پیر گالیپوآدمی با خصوصیات بسیار مثبت است، زمانی که به لابی هتل رسیدیم با دوستان دیگری برخورد کردیم که همه ایرانی بودند و آنجا متوجه شدیم که زمان مصاحبه ما یک زوج دیگر هستند و افیسرها دوتا شده اند (اولین شوک)
افیسر دوم یک پسر جوان است.
هنگامی آقای پیر گالیپو برای صدا زدن نفر بعدی آمد، خانمم هی زیر لب می گفت الان اسم ما را صدا می کند الان اسم مارا صدا می کند
که خوشبختانه مارا صداکرد، و به ما اشاره کرد سمت اتاق برویم قبل از ورود ما چند ثانیه ثبت کردیم تا ایشان به ما برسند، (اولین نکته برای رعایت آداب معاشرت) رسیدندو به خانمم گفت لطفا وارد اتاق شوید.
توجه کنید که از لحاظ آداب و معاشرت در غرب هنگامی که صاحب خانه دعوت به ورود به خانه می کند ابتدا خانمها وارد شوند بعد مهمان مرد وبعد صاحب خانه، بنابراین ما هم این موضوع را رعایت کردیم و منتهی هنگامی که خانمم وارد شد من یک مکث یک ثانیه ای کردم تا ایشان مرا هم دعوت کند و بعد تشکر کردم و وارد شدم
چون افیسرها با تعداد زیادی آدم مصاحبه می کنند بنابراین به نظر من باید از تعارف اینکه شما وارد شوید و اپخه وو و... بگذریم

آداب معاشرت، لباس مناسب و برخورد اول بسیار اهمیت دارد، لباس رسمی کار در فرانسه و کبک معمولا برای خانمها کت و دامن سرمه ای و برای آقایان کت شلوار سرمه ای است، بعد از مصاحبه خانمم گفت هنگام ورود آفیسر اولین کاری که کرد برای ما یک علامت تیک مثبت زد
مدت مصاحبه ما بیش از یک ساعت و نیم بود و ایشان تمام مدارک را با دقت کرد، مدارک تحصیلی را همانطور که دیگران گفتند با دقت بسیار و ذره بین نگاه می کند.
هنگام مصاحبه ممکن است آفیسر به شما شوک وارد کند تا عکس العمل شما را هنگام استرس بررسی کند، آفیسر هنگامی که مدرک لیسانس ابتدا بررسی کرد و گفت صحیح است بعد هنگامی که مدرک فوق دیپلم را بررسی کرد دوباره مدرک لیسانس را برداشت و گفت خانم این تقلبی است و ذره بین را آورد و روی آن گرفت و توضیحاتی داد خانمم خیلی خونسرد گفت نه آقا این اصل است من هم خداوند به من کمک کرد و بعد از چند ثانیه گفتم شاید علت تفاوت این باشد که مال دو دانشگاه مختلف است
و ایشان گفت بله
هنگامی که سابقه کار مرا بررسی می کرد یک شوک کوچک هم به من وارد کرد،یک شوک سوم هم وارد شد و آن این بود که دارالترجمه اسم یکی از شرکتها را در سابقه بیمه ناقص نوشته بود و ما متوجه نشده بودیم و افیسر مرا صدا کرد و گفت سابقه بیمه این شرکت کو؟ و من هم هرچی می گشتم پیدا نمی کردم آخرش گفتم برعکس کار کنیم بقیه سابقه شرکتها را سابقه بیمه یکی کردیم آخرش متوجه شدیم که اسم شرکت را ناقص نوشته شده است
نکات دیگر:
1-سطح زبان را با یک سوال عمومی می سنجند، به شما می گوید الان می خواهم سطح زبان شما بسنجم و یک سوال عمومی می کند، این موضوع خودش استرس را بیشتر می کند.
2-هنگامی که آنجا می روید، سطح زبانتان به خاطر استرس ممکن است تا 50 درصد کاهش یابد(برای ما پیش آمد) آفیسر این موضوع را می داند و درک می کند و در صورتی که شما موارد شما برای مهاجرت کافی باشد و لازم باشد در جای دیگر جبران می کند.
3- خود آفیسر به ما گفت که فقط نام و نام خانوادگی را چک کنیم که اشتباه نباشد اما شما حتما در صورت قبولی کل برگه س اس کیو را بررسی کنید، ما بخاطر اینکه می خواستیم زود بیرون بیاییم و مدارکمان زیاد بود فقط اسامی را نگاه کردیم و بیرون آمدیم بعد دیدیم که کد کاری هردومان یک کد نزدیک به رشته ولی اشتباه زده است
4-افرادی که همراه هستند دلشان به این صابون نزدند که همه سوالات سخت را ازمین می پرسد، سوالاتی که از من پرسید بیشتر از خانمم بود و کل سوالهای مربوط عضویت انجمن و ... را از من پرسید
نکته کنکوری: هنگامی که خانمم دید از وی سوالاتی که می پرسد جوابش بله یا خیر است خودش سعی کرد با ایشان ارتباط برقرار کند و با ایشان حرف زد
حتما با آفیسر ارتباط برقرار کنید حتی اگر به اشتباه حرف بزنید، دیگر به اینکه الان باید چه زمانی استفاده کنم یا ... فکر نکنید

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 توسط یک عاشق کانادا |

با سلام به دوستان عزیز
با ارزوی موفقیت برای تمامی دوستانی که میخوان برن مصاحبه میخواستم شرح مصاحبه خودم وهمسرم رو که روزچهارشنبه11اوریل در استانبول بود رو براتون بنویسم.
مصاحبه ما ساعت8:30صبح بود وما ساعت 8بود که رسیدیم هتل من خیلی استرس داشتم ولی همسرم خیلی خوب بود همسرم دامپزشک صفرامتیازی مین و من هم گرافیک خوندم(صفرامتیازی).ما که تو لابی هتل بودیم و اونجا با یک خانم ایرانی دیکه آشنا شدیم.بعد دیدیم که اقای میانسالی اومد لابی ویک برگه دستش بود من خیلی استرس داشتم و اومد و به همسرم گفت شما اقای خندان هستید همسرم گفت که نه بعد از همسرم سوال کرد چه ساعتی وقت داشتید وماگفتیم8:30بعد اون گفت شما با همکارم مصاحبه دارید و بعد رفت.ساعت 8:40بود که از اسانسور دیدیم که یک اقای جوان اومد و اسم ما رو صدا کرد وبا هم سوار اسانسور شدیم و از همسرم معذرت خواهی کرد که دیر شده وهمسرم بهشc'est pas grave ca poux arrivé بعد رفتیم طبقه اول بعد که وارد اتاق شدیم همسرم بهش گفت که بطری اب من تو لابی مونده و اون گفت که برید بیارید ومن رفتم پایین و اب رو اوردم .همون اول کار که مدارک و سرچها رو دید گفت اینهمه مدارک آوردید که گفتیم بله و همون اول حساب کار دستش اومد که ما با اطلاعات کامل اونجا هستیم. بعد از همسرم پاسپورت دوتامون رو خواست بعد سند ازدواج رو و از همسرم سوال کرد چه سالی ازدواج کردید بعد
مدرک دانشگاهی وریزنمرات خواست بعد یکی ازدرسهای دانشگاهی رو انتخاب کرد و گفت برام توضیح بده وهمسرم خیلی خوب براش توضیح داد و از کارش سوال کرد که کجا کار میکنه وسابقه بیمه کارت نظام پزشکی رو ازش خواست بعد قرداد کاری ازش خواست و بعد از من سوال کرد که همسرت رو برام توصیف کن ومن هم بهش گفتم بعد از من سوال کرد که از کی شروع به خواندن فرانسه کردی وبعد از همسرم امتحان tcfخواست b2-b1وهمسرم بهش داد و از همسرم سوال کرد که چرا مونترال رو انتخاب کردید و گفت ارزشهای کبک رو برام بگو.همسرم ارزشهای کبک را که گفت بهش گفت که تو کبک تبعیض نژادی وجود نداره که دیوید گفت همه جا هست و تو کبک هم هست فقط شدت و ضعف داره بعد همسرم اپخاند لو کبک رو که کلا خونده بود یه ورق زد و گفت کی اینجا توضیح داده که نیست و کمی اینجا بینشون بحث شد و به خیر گذشت... بعد سرچ خونه رو خواست بعد از من سوال کرد که به کشورهای که رفته ای براش توضیح بدم که منم براش توضیح دادم بعد بازهم از همسرم سوال کرد که بری اونجا میخوای چی کار کنی؟وبعد از من سوال کرد که بری اونجا میخوای چیکار کنی وبعد رو به همسرم کرد وگفت که شما قبول شدید و ما خیلی خوشحال شدیم.میخوام بگم که اصلا استرس نداشته باشید امیدوارم که همتون موفق باشید. این آفیس جدیده از همه یک توضیح راجع به یکی از درسهاس دانشگاه میپرسه و ارزشهای کبک را هم حتما میپرسه ظاهرا رشته های صفر امتیازی و 6 امتیازی با ایشون هست و بقیه با پیر گالیو .چون این اقا تو اطاقش وسایل مجهز برای چک کردن اصل یا تقلبی بودن مدارک ندارد .ضمنا از همون برخورد اول به نظر من تصمیم اش را برای قبولی شما میگیره

نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 توسط یک عاشق کانادا |
سلام.

این عید هم اصلا نفهمیدیم چی شد و چی نشد راحت 13 روز مثل چی گذشت ما هم همینطوری موندیم و هیچی نفهمیدیم.

کلی برنامه داشتم لی مگه این کامپیوتر میزاره به اونا برسم باید یک سری چیز هارو مینوشتم و میخوندم ولی عین 13 روزو با کامپیوتر بودم فرقش این بود که روز های عادی 12 ساعت با کامپیوتر بودم و ساعت 6 صبح بیدار میشدم ولی تو این عیام 24 ساعت با کامپیوتر بودم و ساعت 3 بعد از ظهر بیدار میشدم هیچ کدوم از سریال هارو هم ندیدم و نتونستم ببینم به جز سیر و سرکه تک و توک اونم چون درباره کانادا بود میدیدم ....

دوستان یک چیز با مزه از این همه سریال امسال 2 تا سریال با موضوع خارج رفتن سرو کار داشتن که هر دو تاشونم درباره کانادا بود این خیلی عجبیه ها ...

ولی دیگه خدایی باید این چند روز رو درسامو تکمیل کنم و برم تا زبان بنویسم خودمو با مادرم ....

حتما الان میگین کدوم چند روز؟
از اون جایی که مدرسه ما یک مدرسه نمونس و دانش اموزا هر وقت بخان میام مدرسه من از اونجایی که میدونستم این هفته هیچ کس نمیاد تصمیم گرفتم که از شنبه برم مدرسه و تو این هفته برم دندون پزشکی و درسامو کامل کنم....

راستی تو این مدت عید یک چیزی افتاده بود تو ذهنم اونم psp vita بود که بعد تبدیل شد به ipad حالا هم موندم چیکار کنم چون تو ایران خیلی گرون میدن البته پولشو دارما ولی دیگه چه میشه کرد نمیدونم هنوز مخام چیکار کنم ....؟

شاید رفتم دلار خریدم تا تابستون حالا بی یخال ...

اها من درباره خونه چیزی به شما گفتم؟
چند وقت پیش با این که بابام به خیلی جاها بدهکار بود رفت یک خونه رو پیش خرید کرد توی هشبر یک خونه 100 متری اپارتمانی شیک هنوز ساخته نشده و تا سال دیگه تموم میشه ...

حدود 10 ملیون اول باید میداد و بقیش چک بود..

بابای ما هم که این پولو نداشت و یک مستعجر اورد طبقه وسط و قرار گزاشتن 10 تومن 300 تومن که یاروو 5 تومن داد و گفت 5 تومن دیگ

ه رو 15 روز دیگه بابای ما هم رو حرف این یارو چک کشید ولی چک مرده پاس نشد و بابای ما هم دنیال 5 ملیون دیگه افتاد از یکی 2 تومن و از خاله ما هم که تازگی خودش  پول لازم شده و میخاد برای فوق بنویسه 2 تمن گرفت و هرچی عیدی مادر ما هم بود گرفت و چک خودشو پاس کرد ....

و از اون موقع تا الانم این ساروو پول خودشو اون 5 ملیونو نداره و این بابای ما هم هیچ کاری نمیکنه (عرضه نداره دیگه)...

و ما هم توی دوران بی پولی شدیدددددددددددددددد گیر کردیم و نه میتونیم درست حسابی بخریم و نه بخوریم ...

تازه این همش نیست تمام بقیه پول رو که نگفتن چقدره از بانک وام گرفتن و خدا میدونه چند سال باید قصد بدن و چقدر هم میاد روش؟؟؟
خوب حالا من از این موضوع اینقدر حرصم گرفته که نگو که اخه ادم احمق تو که پول نداری مجبوری بری پول قرض کنی بری یک خونه بخری؟؟؟
اونم کجا هشبر که ما اصلا اونورا افتابی نمیشیم از اونجایی که بابای ما خیلی خودشیرین و چایی شیرین تشریف دارن به هرکی میرسه میگه ما اینو برا شما گرفتیم که تابستونی وقتی شد برید اونجا و راحت باشی ای ای ای اخه این ادم چقدر خود شیرینه ....

ولی حالا واقعا چرا خرید ؟؟؟ خوب من میدونم از اونجایی که تمام فک و فامیل های عزیزم (مادر بابام) اونجا زندگی میکنن و مادر بزرگ ما هم مدتی گیر داده بود که میخاد بره اونجا زندگی بکنه و از اینجا خسته شده بابای ما مجبور شد که این کارو بکنه ؟؟؟ ولی باورتون نمیشه که این عزیز ما بعد از 3 روز کلا یادش رفت ...

هیچ کدوم هم به این موضوع فکر نکردن که احمق ها این خانومی که نه میتونه راه بره نه میتونه برا خودش غذا درست کنه چطوری میخهاد بره اونجا زندگی کنه؟
حتما دارید فکر میکنید خوب حتما خاهراش ازش پذیرایی میکنن ولی من فقط به این میخندم ها ها ها

حالا این میدونید در چه حالیه؟
این در حالیه که مادر من یک زمین 300 متری تویه انزلی داره و پدر بزرگ من یک زمین 1000 متری توی هشبر خریده بود خوب یکی نیست دیوونه ها بیایم این زمین هارو بسازین که بهتره؟؟؟
خوب دیگه از این داستان ها بیایم بیرون که اعصابم خورد میشه.

--------

مادر ما هم با خاله و دایی یک سفر 4 روزه رفتن به انزلی و با حاشیه های فراوان برگشتن ما هم این چند روز پیش این دیوو به اسم بابا بودیم....

13 بدر هم جایی نرفتیم من بیچاره مجبور شدم که قیمه درست کنم و بخوریم البته بگم تو این چنتد روز سفر های پدر را به کشور های مختلف نگاه کردم و خداوکیلی میخندیدم و حال میکردم اساسی...

(ولی جدی عجب قیمه ای شده بود ها کسی باور نمیکرد من درست کرده باشم؟)
اها اینو یادم رفت با عیدی های که داداشم علی برای خودش جمع کرده بود 100 تومن هم بابا و مامانم گزاشتن روش و رفتن براش از بازار علائدین یک گوشی چینی اپل خریدن ولی نمیدونستم که چه کلاهی سرشون رفته هی گفتم تنهایی نرین شما که چیزیز بلد نیستین نرین الکی ولی گوش نکردنو رفتن و وقتی گوشی رو اوردن یک نگاه که بهش انداختم پر از شماره های و عکس ها خصوصی بود که فهمیدیم دست دو بود و جای نو انداخته بودن ؟؟؟
که من و بابام فرداش رفتیمو دادیم و یک گوشی e71 فنلاندی دست دو خریدیم...

خوب دیگه چیزی ندارم که بگم همه چیز همین بود و گزشت بر ما در عیدانه همین و همین ....


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم فروردین 1391 توسط یک عاشق کانادا |
بر اساس تصمیم دولت کبک و اعلام رسمی و البته نــــــاگهـــــــانی خانم کتلین ویل در تاریخ ۱۳۹۱/۰۱/۰۳ روز پنج شنبه از تاریخ ۱۳۹۱/۰۱/۰۳ الی ۱۳۹۲/۰۱/۰۳ به مدت یکسال تعداد درخواست ها بر اساس جدول زیر قابل قبول و بررسی خواهد گردید. این تصمیم مرتبط با افزایش درخواست های رسیده به کبک بویژه در سال ۲۰۱۱ تعداد ۹۶ هزار درخواست مهاجرت دریافت شده است (تعداد ظرفیت قابل قبول برای کبک در یک سال ۵۲ هزار نفر می باشد) و همچنین جلوگیری از افزایش مدت انتظار از زمان ارسال پرونده تا زمان مصاحبه می باشد.

Number of applications

Immigration subclass Maximum number of applications between March 21, 2012, 19:00, Québec time, and March 31, 2013, 19:00, Québec time
Bussinesspeople
  • Investors
700 2
  • Entrepreneurs and self-employed workers
215
Skilled workers (see below to find out to which group of skilled workers you belong)
  • Group 1
No limit
  • Group 2
300 14
  • Group 3
0
توضیحات جدول فوق و ظرفیت ها:
۱- سرمایه گذاری: ظرفیت پذیرش ۲۷۰۰ درخواست
۲- کار آفرینی: ظرفیت پذیرش ۲۱۵ درخواست
۳- اسکیل ورکر (کارگر ماهر): شامل ۳ گروه زیر می باشد

گروه ۱ : شامل رشته های ۱۲ و ۱۶ امتیازی بدون محدودیت ظرفیت
گروه ۲ : شامل رشته های ۶ امتیازی ظرفیت پذیرش: ۱۴۳۰۰ درخواست
گروه ۳ : شامل رشته های ۰ امتیازی ظرفیت پذیرش: ۰ ( توضیح دارد)
توضیحات:
رشته های ۰ امتیازی افراد مجرد در یکسال آینده قادر به ارسال پرونده خود با توجه به قانون جدید نمی باشند(مانند یک فرد مجرد با رشته مهندسی صنایع یا برق ) رشته های ۶ امتیازی هر چه سریعتر برای ارسال درخواست خود به کبک با توجه به تعیین ظرفیت اعلام شده اقدام نمایند.
افراد متاهلی که متقاضی اصلی پرونده دارای امتیاز رشته ۶ یا ۱۲ یا ۱۶ می باشد و همسر دارای امتیاز رشته ۰ می باشد در گروه شماره ۲ قرار می گیرند و می توانند اقدام نماییند. لازم به ذکر می باشد لیست رشته ها همانند گذشته می باشد و تغییری در لیست رشته ها و امتیاز آنها صورت نگرفته است.

تعداد درخواست های رسیده به اداره مهاجرت کبک یصورت هفتگی در سایت کبک اعلام میشود و متعاقبا در این سایت اعلام خواهد شد.

این قانون مربوط به پرونده های که از تاریخ ۲۱/۰۳/۲۰۱2 برابر با ۹۱/۰۱/۰۳ به بعد بدست اداره مهاجرت کبک می رسد شامل می شود.


از این لینک میتونید صفحه توضیحات و از این لینک تعداد اپلیکیشن های رسیده تا روز رو مشاهده کنید (البته هنوز شروع به زدن شمارششون نکردن)

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم فروردین 1391 توسط یک عاشق کانادا |

عصر فردا : یک دختر ۲۰ ساله مصری که می‌گوید عضو جنبش ۶ آبریل است با انتشار عکس کاملا برهنه خود روی وبلاگ، فیسبوک و توی‌تر شخصی‌اش جنجال به راه انداخت.

به گزارش العربیه ، علیا ماجده المهدی که امروز چهارشنبه بیست ساله شد اقدام خود را «جنبش آزادیخواهی آنلاین» نامیده است و دختران عرب دیگری نیز اعلام داشتند برای همبستگی با علیا عکس‌های برهنه خود را رسانه‌ای خواهند کرد.

عکس علیا همچنان بر روی صفحات شخصی وی در شبکه‌های اجتماعی و نیز یوتیوب قرار دارد. هنگامی که وی روز یکشنبه گذشته به عنوان نخستین دختر عرب دست به چنین اقدامی زد و دیوارهای حیا در جوامع عرب را شکست، هزاران نفر از کاربران خشمگین، کنجکاو و هوادار علیا نسبت به این جنجال واکنش نشان دادند.

علیا در وبلاگ شخصی خود که آن را «مذکرات ثائرة» (یادداشت‌های یک زن انقلابی) نامیده است در زیر عکس بزرگ خود نوشته است، «نخست درباره زنانی که در آغاز دهه ۷۰ میلادی در دانشکده هنرهای زیبا به عنوان مدل در برابر نقاشان مرد لخت می‌شدند قضاوت کنید و کتاب‌های هنری را پنهان کرده، مجسمه‌های برهنه را بشکنید، سپس در برابر آینه لخت شوید و بدن‌های خود را که بادید تحقیر آمیز به آن‌ها نگاه می‌کنید به آتش بکشید تا پیش از فرستادن اهانت‌هایی با مضمون تبعیض جنسی به من و نفی حق آزادی بیان من، برای همیشه از عقده‌های جنسی خود‌‌ رها شوید».

علیا در زیر عکس خود عکس برهنه یک مرد جوان مصری را گیتار به دست منتشر کرده است. در این صفحه همچنین تابلویی از کار فادی موریس که دختر لختی را نقاشی کرده است و نیز عکس‌های زنان لخت دیگر نیز منتشر شده است. علیا سه عکس مختلف از خود منتشر کرده است؛ یکی با نوار چسب بر روی لب‌های خود، و دیگری با نوار چسب بر روی چشمان خود، اما بار سوم به جای پوشاندن گوش‌های خود با نوار چسب جای دیگری از بدنش را پوشانده است.

در هر ثانیه سه نفر به بینندگان این وبلاگ افزوده می‌شود و بیشترین آن‌ها که از کشورهای مختلف عربی هستند با وی اعلام مخالفت کرده‌اند، اما جالب اینکه تعداد زنانی که با وی اعلام هبستگی کرده‌اند بیشتر است. برخی از آن‌ها نیز اعلام داشته‌اند در شرایط مناسبی عکس‌های لخت خود را منتشر خواهند کرد.

از سوی دیگر جنبش ۶ آوریل که یکی از مهم‌ترین گروه‌هایی است که انقلاب علیه حسنی مبارک را رهبری کرد با انتشار بیانیه‌ای عضویت علیا در این جنبش را رد کرد و به دنبال آن علیا نیز اعلام کرد که عضو این جنبش نیست در حالیکه پیش‌تر خود را وابسته به آن اعلام کرده بود.

او تاکید کرد عکس‌های خود را در خانه پدری‌اش انداخته است نه در خانه دوست پسرش کریم عامر.

میتونید در ادامه 1 عکسشو ببینید


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم فروردین 1391 توسط یک عاشق کانادا |

توصیف روز مصاحبه - تجربه سحر عزیز

اول از همه می خواهم از راهنمایی های همه دوستانم مخصوصا لیا/ لیلا / بنفشه عزیزم که خیلی کمکم کرد شاپور همچنین معصومه عزیز  و همه دوستان دیگر تشکر کنم
 مصاحبه من 28 مارچ ساعت 11:30 با آقای پواسن بود ساعت 10:25 سفارت بودم (پیشنهاد میکنم اصلا مثل من زود نرید .  به نظر من 30 دقیقه یا 20 قبل از مصاحبه اونجا باشید الکی با این کار استرس خودتون رو زیاد نکنید) دو نفر مصاحبه می کردند مادام کلمانس و موسی و پواسن اولش امیدوار بودم مصاحبم با کلمانس باشه که نشد از قبل مشخص شده بود کی با کی مصاحبه داره .ساعت 10:30 یک خانم ایرانی که تنها بود با پواسن و یک زن وشوهر که اهل لیبی بودند  با کلمانس مصاحبه داشتند
زن وشوهره راس ساعت 10:30 وارد اتاق شدند و ساعت 11:30  با قبولی بیرون اومدند اما خانم ایرانی ساعت 10:30 رفت داخل اتاق و ساعت 11:50 دقیقه اومد بیرون اما ناراحت/  خیلی برام نگفت چرا رد شده فقط گفت وکیلم پروندم رو داغون کرده هر چی من ازش خواستم که بیشتر توضیح بده توضیح نداد می خواست من استرس نگیرم  ولی من خیلی استرس داشتم آخه قبل از همین خانم پواسن یه زن وشوهر رو رد کرده بود بالاخره من با ناراحتی اما به ظاهر با لبخند زورکی وارد اتاق شدم اول خودش رو معرفی کرد بعد با صدایی بلندتراز بقیه حرفاش گفت یا رد میشی یا قبول بعد گفت حالا بگو من چی گفتم منم نه کامل ولی حرفاش رو تکرار کردم بعد  مدارکم رو دونه دونه چک کرد اول اصل مدرک تحصیلی بعد ریز نمراتم  با اینکه خودش داشت مدرک رو چک می کرد ولی دوباره ازم سوال در مورد اینکه قبول داری این مدرک مال تو هست  می پرسید و من توضیح می دادم البته خیلی تند از اونجا که حرف زدم تنده همون جا خیلی تند تند حرف میزدم حرفم رو قطع کرد و گفت بیمه تامین اجتماعی داری  گفتم نه  ولی دفترچه بیمه که بابام بیمه کرده بود رو نشونش دادم خواستم براش توضیح بدم نذاشت به حرفش گوش نکردم گفتم می خوام توضیح بدم که چرا تو ایران بیمه نمی کنن نذاشت اونجا بود که گفتم دیگه کارم تمومه این حتی حاضر نیست حرفهای منو گوش بده ازم سرچ شغلی خواست سر چ هام نشونش دادم خیلی سرچ با خودم برده بودم تقریبا 400 صفحه سرچ شغلی بود 50 یا 60 صفحه سرچ خونه و سرچ تلفن اینترنت هزینه زندگی خرید ماشین و خیلی چیز های همچنین تمام مطالب مربوط به نظام مهندسی رو هم برده بودم ولی دریغ از اینکه یکیش رو نگاه بکنه فقط چند تا از سرچ های شغلیم رو دید بعد  به انگلیسی ازم پرسد تو کبک می خوای چکار کنی که اولش رو به انگلیسی گفتم بقیش رو به فرانسه /عذر خواهی کردم و گفتم به خاطراینکه فرانسه خوندم انگلیسم ضعیف شده  در حالتی که داشت تایپ می کردگفت عیب نداره فرانسه خیلی بهتر از انگلیسی هست  بعد گفت رزومه داری گفتم آره البته رزومه کبکی داشتم خواستم سرچ ها رو نشونش بدم نذاشت یادمه 4 یا 5 مرتبه حرفم رو قطع کرد آخرین باری که نذاشت حرف بزنم کامل نا امید شدم به خودم گفتم رد شدی رفت 3 دقیقه به سکوت گذشت پیش خودم گفتم این منو رد می کنه بزار حرفه دلم رو بهش بزنم تو اون لحظه واقعا فکر کردم همه چی تموم شده  اتاق کاملا آروم بود/ یه دفعه با عصبانیت البته نه با بی احترامی  گفتم من این همه  تلاش کردم شب و روز بیدار موندم فرانسه خوندم سرچ کردم  بعد با همون حالت ناراحتی  مدارکم رو نشونش دادم گفتم فکر می کنید این ها یه شبه جمع شده  بعد با صدای درمونده گفتم من زحمت کشیدم  دیگه حرفم قطع شد اون خندید گفت تو از نظر من قبولی حالا اگه می خوای حرف بزن گفتم واقعا قبولم چندین بار گفتم اون گفت آره نتیجه تلاشته/ مشخصه تلاش کردی (البته نمی خوام از خودم تعریف کنم اون واقعا این حرفو بهم زد )کبک اینجور آداما رو می خواد بعد گفت مرسی که دفاع کردی از حقت مطمئنم تو کبک موفق میشی  من اون لحظه خیلی خوشحال بودم ولی خودم رو کنترل کردم و گفتم پس چرا نمی ذاشتید حرف بزنم گفت به خاطر اینکه همون اول فهمیدم فرانست خوبه و می خواستی یه مشت حرفای تکراری رو بگی دیگه من هیچی نگفتم  اونم   سی اس کیو
 رو پرینت گرفت و گفت چک کن مشخصاتت درست باشه که من از بس خوشحال بودم اصلا نمی فهمیدم اون چی میگه بعدمن ازش تشکر کردم اونم از من تشکر کرد و گفت تو فرانکوفن هستی و ممنون به خاطر خوندنه فرانسه (واقعا اینجا بود که فهمیدم قبل از هر چیز برای اینا چقدر فرانسه مهمه ) روز بعد با دوستان خوبم شاپور ومعصومه عزیز همچنین لیلا رفتیم که فایل فدرال باز کنیم که همه مردم از شانس ما ریخته بودن تو خیابون و بانک تعطیل شده بود اما سفارت باز بود به ناچار فایل فدرال رو به روز بعد موکول کردم فقط دعا می کردم روز بعد دوباره این برنامه نباشه که خدا رو شکر نبود و با کمک خدا بالاخره ما هم فایلمون رو باز کردیم و به جمع مدیکالی ها پیوستم .نکته هایی که باید بگم:
فرانسه رو8 و8 زده بودم انگلیسی رو 10 و 10 (البته من آیلس داشتم چون انگلیسیم ضعیف شده بود رو نکردم گفتم شک میکنه) 23 سالم هست (راستی بعد از اینکه گفت قبولی  گفت چرا فکر می کنی کبک باید تو رو قبول کنه گفتم چون خیلی جوونم اونم خندید گفت راست میگی بعد  گفتم متخصصم رو رشتم و چیزای دیگه ).فرانسه رو به مدت 7 ماه از صفر شروع کردم در هفته 2 جلسه 3 ساعته که 5 ماه تو یه کلاس 4 نفره بودم  ولی 2 ماه آخر به صورت خصوصی  هر روز به مدت 3 ساعت کلاس داشت و خدایی شب و روز خوندم اگه قبول نمی شدم خیلی بی انصافی بود  2 ماه آخر استاد فرانسوی داشتم که خیلی حرف زدم رو راه انداخت در ضمن 5 کیلو فیکس کم کردم الان دیگه پوست و استخون شدم ولی عب نداره می ارزه .رشته مهندسی نرم افزار کامپیوتر هست راستی من گفتم از 18 سالگی کار کردم  در حین تحصیل پاره وقت که 2 سال پاره وقت میشه 1 سال تمام وقت . هتل من هتل کریستال تو خیابان بهسا  که 10 دقیقه با سفارت فاصله داشت و من خیلی راضی بودم ازش.در کل هتل تمیزی بود و برای یه اتاق تک نفره شبی $86 میگرفت.
 من 26 مارچ تا 30 مارچ(6 فروردین تا 10 فروردین) سوریه بودم که خیلی برای رفتم زجر کشیدم پرواز من با گلف ایر از ایران به بحرین و ازبحرین  به سوریه بود قبل از رفتم همه بهم گفتن بحرین جنگه پروازا لغو شده نگران شدم 2 بار زنگ زدم به آژانس هواپیمایی  حتی رفتم فروردگاه نمی دونم 4 یا 5 روز قبل از پروازم  بود بهم گفتن هیچ مشکلی نیست پروازا بر قراره منم با خیاله راحت رفتم خونه  روز 5 فروردین ساعت 11:45شب دقیقه پروازبا گلف ایر به سوریه بود ساعت9شب فرودگاه بودم با کمال وقاحت بهم گفتند پروازا 2 روزه کنسل شده باید آژانس هواپیمایی خبر می داده بهتون که به من خبر ندادن. اون لحظه باورید کنید سکته خفیف رو زدم داشتم میمردم برام شک سنگینی بود با کلی بدبختی بلیت برای ترکیه گرفتم پرواز استانبول 4:45 صبح بود بلیت 2 یا 3 برابر قیمت خریدم رفتم ترکیه/ساعت 6 صبح به وقت استانبول رسیدم تو فروردگاه ترکیه 16 ساعت باید منتظر میموندم تا ساعت بشه 10 شب تا پرواز به دمشق صورت بگیره .بالاخره با شکنجه تمام به سوریه رسیدم.اینا رو نگفتم که بهتون استرس وارد کنم فقط خواستم بگم که حواستون باشه و بلای من سرتون نیاد امیدوارم که هیچ وقت سر هیچ کس نیاد
دیگه نکته ای یادم نمی یاد بگم اگر سوالی بود با ایمیل در خدمتتون هستم.
باز هم تشکر می کنم از همه دوستان و به امید موفقیت همه ایرانیان

توصیف روز مصاحبه - تجربه صدیقه عزیز

با سلام خدمت همه دوستان عزیز
قبل ار هر چیز لازم می دونم از زحمات و کمکهای دوستان عزیز بخصوص لیلا و لیای عزیز که صمیمانه کمک و اطلاع رسانی می کنند تشکر و سپاسگزاری نمایم
ما دوشنبه 22 فروردین با خانم كلمانس مقشان مصاحبه داشتيم و قبول شديم به ما NF (غير فرانكوفن) داد
من پرستار هستم و همسرم مهندس الكترونيك- زبان فرانسه 5/5 انگليسي 7/7 (همسر 4/4 و انگليسي 5/6(
اول پاسپورتها را از من خواست بعد اسم و فاميلي و تاريخ تولد خودم و دخترم را سوال كرد سپس گواهي كار جديدم را خواست و:
دخترتان كجاست / كجا كار مي كني؟ / در مورد محل كارت توضيح بده / ليست بيمه را ديد/ پرسيد كارت نظام پرستاري داري بعد آنرا ديد و ازمن در مورد نظام پرستاري كانادا سوال كرد/ چرا مي خواهيد مهاجرت كنيد/ از چه تاريخي در اين بيمارستان هستي و اسم چند تا بيمارستان مونترال را نام ببر
بعد از همسرم هم پاسپورتش را خواست بعد اسم و فاميلي و تاريخ تولدشان را پرسيد كجا كار مي كند و آيا كارش را دوست دارد و يك سوال هم پرسيد كه نفهميد (چه روشهايي براي بهتر كردن كارت داري) و ايشان هم دوباره تكرار نكرد و رد شد
ما يكسري تغييرات داشتيم (اضافه شدن پاسپورت جديد همسر و دخترم-مدرك پيش دانشگاهي خودم-مدرك آيتلس) براي همين ما فرمهاي اصلي را مجددا پر كرديم كه آنها را نخواست فقط ليست تغييرات را گرفت و آيلتسم (5.5) را هم كه جديدا گرفته بودم نشانش داديم
فرانسه را ازكجا ياد گرفتيد مدركي داريد (از همسرم هم پرسيد ولي فقط مدرك مرا نگه داشت(
مدرك لیسانست را ازكجا گرفتي موقعيتش در ايران كجاست (از همسر هم پرسيد(
يك سوال انگليسي پرسيد : كبك را چطوري تصور مي كني (كه نتونستم خوب جواب بدم) توضيح دادم كه چون بعد از شروع فرانسه ديگر انگليسي صحبت نكرده ام نمي تونم خوب انگليسي حرف بزنم
چه سرويسهايي خدماتي در كبك از طريق اينترنت پيدا كردي
در همين فاصله يك سري گواهينامه ها و سرچهاي كاري را از پشت شيشه بصورت خيلي سريع نشان دادم
تون صداش خيلي آروم بود و ما به سختي متوجه حرفاش مي شديم (البته شايد زبان ما زياد خوب نبود) ولي در كل يك خانم مسن مهربان و خوش برخورد بود كه دائم لبخند داشت اصلا هم اذيت نكرد
بعد از پرينت CSQ متاسفانه عنوان شغلي و كد شغلي همسرم را بجاي الكترونيك، كامپيوتر زد كه همسرم متوجه شد و به او گفت و ايشان هم مجددا مدارك را بررسي كرد و وقتي فهميد كه اشتباه كرده مجددا آنها را گرفت و بعد از تغيير دادن آن مجددا پرينت گرفت براي هر كدام از اعضاي خانواده دو نسخه csq داد كه گفت آنها را چك كنيد
بعد از مصاحبه كتاب كبك را داد با فرمهايي جهت درخواست شغلي در اينترنت براي خودم و همسرم. ولي يادش رفت به ما كارت 1500 دلاري را بدهد كه امروز صبح هنگام باز كردن فايل فدرال رفتيم پيش آقاي پواسون و با گفتن موضوع ايشان، اين كارتها را بما داد
ما از كلمانس پرسيديم كه چندماهه براي ديمندها ويزا مي آيد كه ايشان گفتند يكساله كه ما تعجب كرديم و گفتيم براي دوستانمان 3 ماهه آمده است و ايشان هم گفتند امكان ندارد (فكر كنم در مورد مراحل صدور ويزا اطلاعاتش بروز نبود)
امروز صبح هم رفتيم سفارت كه گفتند اول بايد بريد بانك پرداخت كنيد بعد بياييد. كه ما هم رفتيم و 104.700 لير سوريه براي 3 نفر پرداخت كرديم (يعني لندينگ را هم داديم). دو نفر بودند كه پواسون صبح قبولشون نكرده بود و گفته بود بعد از ظهر بياييد كه بعدا فهميديم قبول شدند
راستي سعي كنيد كل پول را با يك قبض بدهيد چون اگر مجزا باشد براي هر قبض 100 لير كارمزد مي گيرند (اينجا چنچ دلار در صرافيها 1$=47.5 لير يا 47 لير مي باشد)
در ضمن هنگام باز كردن فايل فدرال، تمام مداركي را مي خواهيد تحويل دهيد را يكجا بدهيد چون بعدا فقط براي آنها يك فايل نامبر مي گيريد ( من فكر مي كردم صدا مي كنند و بقيه مدارك را هم مي گيرند كه اينطوري نشد براي همين مجددا بعد از گرفتن فايل نامبر گفتم پرونده ام ر ا بدهند تا يك سري مدارك ديگر هم به آن اضافه كنم تا بعدا سوال و ابهامي پيش نيايد (كه براي اين مسئله نيم ساعت ديگر هم كارمان طول كشيد)
كلا ما 5 تا زونكن برده بوديم كه تقريبا 70% آنها را هم نگاه نكرد
ما در هتل سياحه هستيم چهار نفر ديگر هم در اين هتل مصاحبه داشتند كه همه قبول شدند و فرانکوفن
در پایان به چند تجربه سودمند در مورد اقامت و خرید اشاره می کنم که امیدوارم مفید باشد:
1- ما هتل را بصورت تور یک هفته ای (جمعه تا جمعه) از آژانس بسطام پرواز (خ استاد معین) که احتمالا مجری مستقیم سوریه می باشد دریافت کردیم برای یک اتاق دو نفره برای هر نفر 480 تومان پرداخت کردیم که نفری هم 35000 تومان بابت عوارض خروج سوریه بر روی بلیط پرداخت کردیم
2- ما تقریبا در تمام مدت تور از غذاهای هتل استفاده کردیم که نسبتا مناسب بود فقط یک شب ما را به یک رستوران بزرگ (تحت عنوان بزرگترین رستوران خاورمیانه) بردند که غذای آنجا مناسب نبود و من و چند نفر دیگر بعد از آن مریض شدیم
3- از زیتونهای سیاه آنجا هم غافل نشید (می توانید توت فرنگی و زیتون را همراه خود بداخل هواپیما بیاورید)
4- برای خرید سوغاتی (اسباب بازی، کادویی، ...) به بازار حمیدیه بروید البته بازار حمیدیه مثل بازار رضای مشهد می باشد و کلا بنداز-بنداز می باشد و اگر حواست را جمع نکنی تا 10 برابر قیمت هم می فروشند ولی بازار های کناری بازار حمیدیه (بازارهای غربی) مناسبتر می باشد و منصفتر می باشند.
5- برای لباس هم می توانید بازار صالحیه یا باب توما بروید (کلا از نظر لباس قیمتهایش در حد ایران و یا حتی بیشتر می باشد)
6- پول هم به تومان و هم به لیر همراه خود داشته باشید بعضی جاهها یکی از آنها به صرفه تر خواهد بود
7- نرخهای تاکسی معمولا 1000 تومان یا 2000 تومان می باشد ولی می توانید با 40، 50، 80 و یا 100 لیری هم پرداخت کنید
8- یک صرافی مخفی در داخل هتل سیاحه وجود دارد که بصورت غیر رسمی کار می کند و نرخهایش مناسبتر از بقیه جاهها می باشد (مثلا در ازای 1 دلار  47.5 لیر می دهد که بقیه صرافیها 47 لیر می دادند و به ازای هر 1000 تومان ایرانی هم 41 لیر پرداخت می کند)
9- ارز ممکن است در فرودگاه موجود نباشد لذا ارز مسافرتی خود را از بانکهای داخل شهر بخرید (مخصوصا از بانکهای خصوصی -البته باید در این بانکها از قبل حساب داشته باشید) در ضمن بانک ملی از بقیه بانکها گران تر می دهد (دلار را 1050 تومان حساب می کند) در حالیکه من از بانک پاسارگاد با احتساب کارمزد 1047 تومان گرفتم.
با تشکر / موفق باشید

نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم فروردین 1391 توسط یک عاشق کانادا |

قبل از توصيف روز مصاحبه ذكر چند نكته را يادآور مي شم. لطفا بچه ها از تكميل بودن مداركشون مطمئن باشن. كه اين همه هزينه مي كنن تا تركيه ميان. مثلا يه زوجي اومده بودن كه آقا رشتش شيمي بود، خانم و آقا هيچكدوم ريز نمراتشونو نياورده بودن،قبول شدن ولي مدرك سي اس كيو آفيسر بهشون نداد،كه گفتش تا نود روز فرصت داريد بياريد يا يه زوج ديگه كه آقا رشتش شيمي بود خانم حسابداري،مدرك دانشگاهي خانم مهر نداشت كه اين رو هم گفتن نگه مي داريم تا استعلام كنيم. يا يه آقا ديگه فاميليشو عوض كرده بود كپيشو نفرستاده بود كه از اين همه اشكال گرفتن جالبه كه بيشتر از دو ساعت تو اتاق آفيسر بود،مصاحبه همه تموم شد ولي از آقا خبري نشد و هيچكس از سرنوشتش خبر نداشت چون تو پرواز ما هم غايب بود.

شرح مصاحبه :
جمعه ساعت 3 بعداز ظهر بوقت محلي مصاحبه داشتيم.
من به همراه همسرم ساعت يك بعداز ظهر راه افتاديم به خاطر استرسي كه داشتيم.وقتي وارد هتل شديم ديديم همه بچه ها نشستن كه همشونم ايراني بودن.همه شونم بچه هاي رشته آمار و شيمي بودن.كلي با همديگه حرف زديمو به هم اعتماد به نفس ميداديم.تا اينكه ساعت دو چهل و پنج دقيقه آفيسر اومدو منو اسممو صدا زد.سوار آسانسور شديم و من هم سال نو رو بهش تبريك گفتم و اون هم تعجب كرد و وقتي تكرار كردم تشكر زدو لبخند زد. رفتيم نشستيم شروع كرد به توضيح دادن چيزهايي كه ازمون مي خواد.

از پاسپورت شروع كرد بعد من كيف مداركمو باز كردم مي خواستم دونه دونه بيارم كه ازم خواست كيفمو ببندم و بذارم پائين.سال اخذ مدارك و اصل مدارك دانشگاهي و سابقه كار و بيمه رو چك كرد.همون اول ازم خواست در مورد كارم دقيق توضيح بده كه من وسطاش ديگه ازت سوال نپرسم.شروع كردم به فرانسه صحبت كردم كه چند لحظه بعد يهو ازم خواست انگيليسي ادامه بدم. ازم پرسيد چرا ميخوام برم كبك.ارزشهاي برابري زن و مرد ازم پرسيد و مقايسه كنم ايرانو با كبك.ازم پرسيد آيا زنان طلاق گرفته تو كبك حقوقشون با زن هاي ديگه در كبك برابر؟ گفتم مطمئن نيستم ولي تو ايران نه! گفت مطمئن نيستي؟

گفتم نه. و گفت حقوقش برابره.بعد گير داد به همسر جان.مدرك ليسانس و ارشدشو خواست.بعد دوتا سوال پرسيد كه نتونست جواب بده.از همسر پرسيد چرا فرانسه خوب ياد نگرفتي كه همسرجان گفت وقت نداشتم! !!!!كه انگار يه پتكي زده باشه تو سره عايشه!!!!گفت چطور خانومت سركار ميره دوتا بچه داشته درس خونده، تو وقت نداشتي!!!!؟؟؟؟؟ بعد به من گفت اگه اينجا قبول شدي رفتي كبك شوهرتو عوض كن!!!! منم با خنده گفتم حتماً....بعد شروع كرد به تايپ كردن كه حين تايپ يهو گفت مادام اكسپت(قبول شدي)

......... لازم مي دونم بگم كه رشتم علوم آزمايشگاهيه.رشته همسرم منابع طبيعي جنگلدلري بود كه صفر امتيازي بود..... راستي بعد از شنيدن خبر قبوليم از عايشه من خيلي خيلي خوشحال شدم و پريدم همسرمو بوسيدمو خانم عايشه رو هم بغل كردمو بوسيدم..... به اميد موفقيت همه بچه هاي در انتظار مصاحبه.

لازم ميدونم چنتا نكترو ياد آور باشم.
1-اسم چنتا آزمايشگاه رو با آدرس و موقعيت و رتبه كاري ازم خواست.
2-آدرس جنتا مهدكودك با اسم و آدرسو و مشخصات و هزينه رو ازم خواست.
3-ازم پرسيد مدرك دانشگاهي رو از كجا گرفتم.ساكن كجام و متولد كجام...**** خيلي اين مورد براش مهم بود*****به بعضي از شهرها نسبت به اصل مدرك دانشگاهي حساسن.
4-مداركو زير يه دستگاه نور گرفت...
بعدشم خودم عكس خانوادگيمو نشون دادم.
5-شوهرم خواست مداركمو از كيفم در بياره بهم كمك كنه...با عصبانيت اخطار داد كه بيرونت ميكنم و باعث استرس به همسرت ميشي...
*******سعي كردم مصاحبمو بصورت كامل براي دوستان عزيز بنويسم... به اميد موفقيت همه..... با آرزوي سلامتي و موفقيت براي همه......

نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم فروردین 1391 توسط یک عاشق کانادا |

مصاحبه ما ساعت 3 در هتل هیلتون شروع می شد, که ما هم مثل همه دوستان دیگه کمی زودتر یعنی ساعت 2:15 به هتل رسیدیم. دوستانی که اونجا منتظر بودن گفتن که اسم ما صدا زده شده و اتاق آفیسر رو به ما نشون دادن.

ما هم رفتیم و خودمون رو معرفی کردیم. و افسر محترم گفتن که چند دقیقه بعد صداتون می زنم. و پس از چند دقیقه اومد و ما رو صدا کرد.
ایشون بسیار بسیار مهربان و با حوصله و شاد بودن. یه خانوم حدودا 45 تا 47 ساله. با اینکه اولین بار بود خارج از فضای کلاس با کسی فرانسه حرف می زدم, اما با دیدن ایشون خیلی خیلی راحت بودم.

 پاسپورت ها رو خواست بعد هم مدارک کار و بیمه و مدارک تحصیلی. در این لحظه یک پرینت سفید از پرینتر بیرون اومد. ایشون تعجب کرد و گفت این چی بود دیگه؟ من هم گفتم سی اس کیو ما بود. و ایشون گفتن "البته البته". از من پرسید چرا ادامه تحصیل ندادی؟

من هم گفتم من کارم رو دوست دارم. و تا همین مقطع کافیه. و از همسرم پرسید که تاریخ تولدت رو بگو که همسرم نمی دونست! و کلی دنبالش گشت!  من هم نگران اما با یه لبخند شاهد دست و پا زدن ایشون برای پیدا کردن تاریخ تولد بودم!

خانم آفیسر هم خیلی تعجب کرده بود!! و می گفت چطور ممکنه کسی تاریخ تولدش رو ندونه! بعد گفت نکنه بلد نیستی بگی؟ که من گفتم نه ایشون خیلی بهتر از من حرف می زنن. و همسرم توضیح داد که این اختلاف تقویم ها باعث این مسئله شده.


بعد یادم نیست چی پیش اومد که من نقشه محله های مونترال رو گذاشتم روی میز و گفتم دوستم که توی مونتراله گفته این محله ها واسه زندگی خوبن. و ایشون خوشش اومد. و گفت شما که محله زندگیتون رو هم انتخاب کردین آیا می دونین که اوضاع کار در رشته شما خوبه؟

 من سئوال رو نفهمیدم. و فکر می کردم جمله خبریه. و ایشون می گه "اوضاع کار شما هم که خوبه." و با لبخند گفتم: "بله" که در این لحظه ایشون دوباره سئوال رو خیلی شمرده تر تکرار کرد. و من بازهم جواب قبلی رو دادم. و ایشون برای بار سوم سئوال رو تکرار کرد که من تازه متوجه شدم.

 و یه سری پرینت از اطلاعات رشته ام نشون دادم و اون جمله طلایی که نوشته این رشته توی کبک دیمند هستش. و راجع به آگهی های کاری و سایتهایی که رفتم توضیح دادم. و گفتم میزان حقوقم رو می دونم. که خندید و گفت شما هنوز کار و پیدا نکرده دنبال حقوق گشتین. دیگه از این به بعد همسرم هم در صحبت ها شرکت می کرد. و گفتیم ما با حقوق زندگی می کنیم و معلومه که باید بدونیم چقدر می گیریم!
بعد از همسرم پرسید که دیروزت رو از صبح تا غروب بگو.
که متاسفانه ایشون نزدیک به 30 ثانیه داشت حرف می زد اما جمله
"je me suis réveillé "
یادش نمیومد. و من می دونستم داره دنبال چه کلمه ای می گرده, اما نمی تونستم بگم.  بازهم داشتم با لبخند حرص می خوردم! و بالاخره یادش اومد و گفت که "دیروز ما زود از خواب بیدار شدیم و منتظر صبحونه شدیم و بعد از خوردن صوبحونه تمام مدت توی خیابون در حال گردش بودیم.

شب هم ساعت 7 خوابیدم." به من گفت تو هم ساعت 7 خوابیدی؟ گفتم "نه فرانسه گوش می کردم. و به همسرم می گفتم چرا داری می خوابی کمی فرانسه گوش کن و تاریخ تولدت رو به خاطر بسپار!!" دیگه کلی خندید و گفت خرید هم کردین؟ گفتیم آره لباسهایی که خریده بودیم و بر حسب تصادف تنمون بود رو نشون دادیم ;)
خلاصه دیگه رفت توی بحثهای دوستانه. و گفت ایرانی ها میان اینجا می رن خرید. و راجع به زبان فرانسه پرسید, که ما یه سری مشابهت ها رو بهش گفتیم. مثلا گفتیم توی زبون فارسی ما می گیم "با یه گل بهار نمی شه" و فرانسوی ها می گن"با یه پرستو بهار نمی شه".

 و یکی دو تا ضرب المثل دیگه. و اینکه همسرم شروع کرد به ستودن زبون فرانسه و اینکه زبون انگلیسی خیلی از واژه هاش رو از فرانسه گرفته. (همسر من به زبان شناسی علاقه داره و همیشه دنبال ریشه مشترک واژه ها در زبانهای مختلف می گرده.) یکی دو پرسش هم انگلیسی پرسید و من جواب دادم.
 و از متد فرانسه خوندنمون پرسید, که من کلاسهای جناب استاد رو در کرج توضیح دادم. و ایشون گفتن از میون تمام کاندیداهایی که من داشتم شما بهتر از همه حرف می زدین. و ما کلی خوشحال شدیم. چنان سرمون گرم شده بود که ما اصلا فکر نمی کردیم توی مصاحبه هستیم. خلاصه در این لحظه گفت شما قبول شدین. و دوباره پرینتر شروع به کار کرد و این دفعه سی اس کیو ها رو پرینت گرفت.
به نظر خودم در مصاحبه ما به جای پرسشهای تکراری و همیشگی بیشتر بحث آزاد بود و ایشون داشت سطح فرانسه رو می سنجید.
پرونده ما هیچ کاستی نداشت. من کاردان عمران بودم و همسرم ارشد عمران. سطح زبان هم واسه خودم 5 و 5 زده بودم و همسرم 3 و 3. بیش از ده سال هم سابقه کار با بیمه داشتم. همسرم هم 8 سال سابقه کار با بیمه داشت. تنها مسئله ای که توی مصاحبه وجود داشت زبان بود که با اون همه صحبت محک زده شد.
فرانسه عمومی خیلی مهمه و اینکه آدم توی اون شرایط بتونه راحت حرف بزنه.
در نهایت هم من فرانکوفن شناخته شدم. و از این مسئله بیش از قبولی توی مصاحبه خوشحال شدم
:)))

نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم فروردین 1391 توسط یک عاشق کانادا |

من رشته ام آماره و همسرم حسابداري و يك پسر 5 ساله داريم من جمعه 3 فوريه ساعت 9:30 صبح مصاحبه داشتم

روز قبل از مصاحبه با همسرم آمديم ميدان تقسيم تا محل هتل را ببينيم كه در راه جستجوي هتل با يك خانم ايراني كه به همراه مادرشون بودند برخورد كرديم كه اونها هم دنبال هتل هيلتون ميگشتند

وقتي صحبت كرديم فهميدم اون هم رشته اش آماره و دانشگاهي كه من درس خوندم درس خونده و جمعه 3 فوريه ساعت 8:30 مصاحبه داشت كلي به هم دلگرمي داديم

روز جمعه ما ساعت 8:45 دقيقه رسيديم هتل و دييدم مادر همون خانم اونجاست و گفت كه دخترش ساعت 8:30 با آفيسر رفته داخل اتاق ساعت 9:05 اون خانم اومد وگفت قبول شده و گفت آفيسر خانم خيلي مهربون و نازي بوده كه همينطور باهم در مورد مصاحبه صحبت ميكرديم

 كه ساعت 9:10 همون آفيسر اومد و من و همسرم رو صدا زد ما رفتيم به اتاق و اون گفت روبروي من بنشينيد فكر كنم اسمش سيلوين بود و حدود 45 ساله خيلي مهربون و با انرژي مثبت بود من هنوز ننشسته بودم

كه پرسيد چي شد كه تصميم گرفتيد شما نفر اصلي باشيد چون حسابداري هم رشته خوبي گفتم رشته من براي كبك ديمنده و امتياز بيشتري داره بعد از من پاسپورت ها رو خواست و من گفتم پاسپورت پسرم با منه كه همراه من بود تو پاسپورت بعد يك عكس از پسرم داشتم كه بهش نشون دادم

و اون خيلي خوشش اومد خيلي ميخنديد بعد آخرين سابقه كارم را خواست و من بهش دادم و گفت من يه مشكلي با سابقه كارت دارم فرمت تمام نامه هاي سابقه كارت مثل همه و فقط اسم شركت فرق ميكنه چرا ؟؟

من گفتم اين فرمت نامه سابقه كار در ايرانه و اون گفت من اينهمه ايراني ديدم ولي هيچكدوم مثل شما انقدر سابقه كارشون مثل هم نبود من مجبورم بررسي كنم و بعد سي اس كيو را با پست برات بفرستم ولي من زير بار نرفتم و گفتم من تو تمام اين شركتها يك وظيفه مشخص داشتم و همه در شركت پيمانكاري بوده چون در ايران شركت پيمانكاري زيادي وجود داره مگر اينكه در سازمان دولتي كاركني

و گفتم من بيمه دارم وبيمه ام را بهش نشون دادم و كمي نگاه كرد و قانع شد البته به نظر من ميخواست ببينه من چقدر ميتونم از خودم تو موقعيت هاي حساس دفاع كنم و خودم رو و خونسرديم رو حفظ كنم بعد گفت تو شركت پيمانكاري يه آماردان چيكار ميتونه بكنه و من توضيح دادم

 بعد انگليسی ازم پرسيد ديروز چي كار كردي من هم كه كلي استرس داشتم و يك سال هم هست كه فقط فرانسه خوندم درست حسابس نتونستم بگم مثلا حتي كلمه نان را يادم رفته بود

و اون گفت باد انگليسي رو هم كاركني چون ميخواي بري جايي كه دو زبانه است

بعد گفت چرا مهاجرت ؟

و من توضيح دادم و بعد گفت چرا كبك و رشته شما چه جايگاهي اونجا داره و

 بعد گفت اگه قبول بشي اونجا به چه روشهايي ميتوني دنبال كار بگردي؟

 و كانادا چند تا استان داره ؟

و مهمترين شهرهاي كبك ؟

و بعد پرسيد چرا كبك فرانسه زبانه كه من در مورد جنگي كه بين فرانسه و انگليس براي تصاحب كانادا بود توضيح دادم كه اون كاملش كرد و كامل برام درمورد اين تاريخچه توضيح داد

 بعد سرچهام رو بهش نشون دادم و درموردشون كمي ازم توضيح خواست

اسم چند تا شركت مهم در كبك براي رشته ام رو خواست مدرك ليسانس و ريز نمراتم رو خواست ولي ديگه نه فيش حقوقي خواست نه ديپلم خواست نه فرمهاي جديد رو ونه فرم تمكن مالي رو خواست و

 بيمه رو هم خودم بهش دادم گواهي كه از آموزشگاه زبان قطب گرفته بودم بهش دادم و بعد از همسرم شروع به پرسيدن سئوال كرد و به من گفت يه كم استراحت كن چون تقريبا 45 دقيقه با من حرف ميزد

 از همسرم نامه سابقه كار آخرش رو خواست و بعد ازش پرسيد كه پسرت دوست داره چه كارهايي رو انجام بده و همسرم كمي گفت و بعد اون پرسيد كه آيا آشپزي ميكني ؟

كه همسرم متوجه نشد چي ميگه و گفت نه

و اون گفت يعني تو خونه به همسرت اصلا كمك نمي كني و همسرم گفت بله كمي آشپزي ميكنم كه گفت پس چرا الآن گفتي نه همسرم شديدا استرس داشت و انگار صداي آفيسر رو نميشنيد و بعد آفيسر گفت خيلي با زبانت رو قوي كني چون اگر از نظر زبان قوي نباشيد

 و مهاجرت كنيد نميتونيد كار پيدا كنيد و اين فاجعه است و من از طرف همسرم قول دادم كه تا قبل از اينكه بريم كبك چند ماه فرصت داريم و فرانسه مون رو قوي خواهيم كرد من زبانم

 رو 5 زده بودم و به من گفت سطحي كه زدي هستي ولي همسرم كه 4 زده بود گفت متاسفانه پايين تر از اين سطح هستي بعد شروع به پرينت گرفتن كرد وگفت vous etes accepte

و فرمهاي csq را به ما داد و توضيح داد كه يك نسخه اش براي مرحله بعدي براي فدراله و در مورد اينكه چطور سرچ انجام دهيد و اينكه زبانتون رو قوي كنيد و بعد خداحافظي كرد و ما تشكر كرديم و از اتاق بيرون آمديم من انگار شوكه بودم و هيچ احساسي نداشتم

 ولي همسرم خيلي خوشحال بود و به من ميگفت چرا خوشحال نيستي!!!!

 اما تازه الآن ميفهمم كه چقدر خوشحالم و اميدوارم بچه هاي ديگه هم قبول بشن و بيشتر ازهمه براي آفيسرمون آرزوي موفقيت ميكنم چون خيلي آدم مثبتي بود و با دائم خنديدن ميخواست استرس ما رو كم كنه از ليلاي عزيز هم تشكر ميكنم كه با اطلاع رساني خوب از اول پروسه مهاجرتم خيلي تونستم از سايت خوبش استفاده كنم

نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم فروردین 1391 توسط یک عاشق کانادا |

صد سال به از این سالها !

انشالله سفره های هفت سینتونو توی مونترال بندازید !


امیدوارم سال 91 سال خوبی واسه هممون باشه. در صحت و سلامت بریم مصاحبه هامون رو بدیم و قبول شیم.




اگه تعطیلات خونه می مونید که هیچی و الا اگه مسافرت تشریف می برید خیلی مراقب باشید !

خوش بگذره !

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 توسط یک عاشق کانادا |

آقایی با نام مستعار مارکوس :

من 23 فوریه 2012 ساعت 10.30 با خانم عایشه مصاحبه داشتم علیرغم نیمچه جدیتی که نسبت به اون دو تا افیسر خانم دیگه داشت بسیار منطقی و خوب بود . مصاحبه من کلا 25 دقیقه طول کشید مدارکی که از من خواست به ترتیب پاسپورت شناسنامه مدرک تحصیلی ( فقط اصلشون و ترجمهاشون رو اصلا نگاه نکرد ) و بعد بیمه رو خواست که من اول دفترچه بیمه ام رو دادم و اون گفت این بیمه نیست منم گواهی بیمه ام رو دادم اونم گفت اهان اینو میگم (: تنها مدرکی از من که با دقت نگاه میکرد همین بود بعدشم چند تا سوال معمول در مورد ارزشهای کبک و چرا میری مونترال و چرا کبک رو پرسید و بعد گفت اسم یک شرکت که در زمینه کار تو فعالیت میکنه رو بگو و ادرس دفتر مرکزیش کجاست که من از تو زونکن سرچام نشونش دادم . و بعد از چند دقیقه تایپ کردن جمله زیبای vous etes accepte رو گفت و منم کلی تشکر و ابراز احساسات کردم واسش جوری که اونم خودش خوشحال شد از قبول کردن من .
در نهایت من راحتی مصاحبه ام رو در چند نکته میدونم که براتون میگم :

1) تا میتونین خوش تیپ و رسمی برید ( یه چیز تو مایه های اصغر فرهادی تو اسکار ) این فکر میکنم حتی از فرانستونم مهمتره چون در دید اولیه افیسر و انالیز اولیه ای که از شما می کنه برای این که بفهمه شما از چه تیپ شخصیتی جامعه ایران هستید بسیار مهمه .

2) فکر کنم 80% مصاحبه مربوط میشه به قبل از مصاحبه و زحمتایی که واسه تهیه مدارک پر بارتون و سرچاتون میکشید . من در کل500 صفحه سرچ کاری و خونه و ... تو یه زونکن شیک بردم . از مدارک حتی مدارک مربیگری شنا و نجات غریقم که ربطی به رشته اصلیم که مهندسی عمران هست رو نداشت رو هم ترجمه کردم و با خودم بردم یا گواهی بیمه که روزای اخر با دادو بیداد تو اتاق مدیریت شعبه تامین اجتماعی گرفتم رو اگه نداشتم حتما منو رو همون دفترچه بیمه کلی سوال پیچ میکرد البته منم جوابش رو میدادم و میزدم تو کانال محدودیتهای موجود در ایران ولی این طوری کلی از بار سوالاش عملا کم شد . در مجموع وقتی اون حجم مدارک به صورت مرتب پوشه بندی شده با اون زونکن سرچا رو دید خودم تو چهرش دیدم که خیلی از سوالات در ذهنش حذف شد .

3) فرانسه من واقعا معمولی رو به خوب بود من 3 ماه فقط جدی خوندم با یه اشنایی سطحی از قبل و بی تعارف بگم قطعا هوش و سطح یادگیری من در سطح متوسط و خوب مثل خیلی از ادمای دیگه هست و نبوغ خاصی درین زمینه نداشتم . فقط سعی کنید شمرده صحبت کنید برای سولاتم نه جوابهای تکراری دیگران که جوابهایی مختص خودتون اماده کنید .

4) نکته اصلی اخر هم در مورد کیس خودم این که من از همون ابتدا و در اسانسور مصاحبه ام رو خودم شروع کردم با این حرف ساده که امروز چه روز خوب و افتابیی اونم خندید و تایید کرد با این کار هم سعی کردم قضیه رو از حالت خشک مصاحبه افیسر و مصاحبه شونده در بیارم و در ضمن تصور این که من از فرانسه صحبت کردن و گپ زدن با تو میترسم رو از ذهنش دور کرده باشم ( اصلا یه جورایی اعتماد به نفس کاذب داشتم اونروز ) شما هم سعی کنید یکی دو جمله در مورد یک موضوع عمومی برای گپ اول تو جیبتون داشته باشید ( خلاقیت به خرج بدین البته خیلی هم نه یکم . چون بالاخره فرهنگ ما با اونا کاملا مطابق نیست ممکنه بهش بر بخوره . افیسره دیگه )

در اخر واقعا مصاحبه اون غولی نیست که ما اینجا تو ایران واسه خودمون درست کردیم شما اگه به مصاحبه دعوت شدید یعنی این که شما رو قبول کردن و فقط میخوان ببیننتون و یه گپی باهاتون در زمینه درستی مدارکی که ادعا کردین دارین با هاتون بزنن اگر هم مدارکتونم ناقص بود فقط کافیه توضیحات منطقیی برای ارائه داشته باشید همین .

در ضمن :

رشته من مهندسی عمران با 6 امتیاز


27 سالمه


سابقه کاری 2 سال و 3 ماه به صورت پاره وقت (بدون بیمه و قرارداد ) ولی درج شده در گواهی کارم بود در حین تحصیلم و

2 سال و 7 ماه تمام وقت با قرار داد و فیش حقوقی که 17 ماهش رو بیمه داشتم و فقط همین 17 ماه رو که گواهی بیممو نشونش دادم قبول کرد و اصلا قراردادها فیشهای حقوقی گواهی کار و دفترچه بیمه ام رو ندید .

فرانسمو (6و6) زده بودم انگلیسیمم چون اون موقع فرستادن مدارک فکر میکردم امتیاز لازم رو نمیارم (10و10) زده بودم که حماقتی کرده بودم و یه سوال انگلیسی هم ازم پرسید که در مورد کبک چی میدونی و منم با کلی تپق و فرانسه انگلیسی قاطی پاتی جواب دادم ولی بعدش کم نیاوردم گفتم من خیلی وقته که الان انگلیسی حرف نزدم و تمام توانم رو طی دو سال گذشته گذاشتم برای یادگرفتن فرانسه و الان درین لحظه برام سخته که از فرانسه به انگلیسی تغیر زبان بدم برای حرف زدن . راستش فکر کنم انگلیسی ضعیفتر از فرانسه حرف زدن و این توضیح که بهش دادم در نهایت به نفعم شد ( بر خلاف تصور ابدایی خودم خوشش اومد که فرانسم بهتره البته این برداشت شخصی منه ) فکر کنم خود افیسرمم همچین انگلیسیش خوب نبود که زیاد بهم گیر نداد بعدش ( الله اعلم )


جا داره که یه توضیحیم بدم که به نظر من اون امتیاز بندی 55 و 63 زمان مصاحبه اصلا مهم نیست در نهایت افیسر که تصمیم میگیره که شما یا قبولید یا رد و امتیاز اصلا مطرح نیست چنانچه که من برای 55 شدن سابقه کاری حداقل 6 امتیازی و انگلیسی 5 امتیازی و... لازم داشتم . ولی در نهایت افیسر بود که تصمیم گرفت که من باید قبول بشم همین و بس . بنا برین فقط باید سعی کرد که مخ افیسر رو زد .


پروسه کاریمم به این صورت بود که 13 ژولای 2010 مدارکمو به دمشق پست کردم یک ماه بعد از ویزا کارتم 390 دلار برداشت کردن ( ظاهرا همین موقع هم برام فایل نامبر صادر کردن ) ولی من هیچ نامه و ایمیلی در یافت نکردم تا اینکه با 500 تا ایمیلی که پاشنه ایمیل دمشقو از جاش در اورده بودم و کلیم فکس براشون فرستاده بودم مارچ 2011 کپی فایل نامبر و واسم فکس کردن یک هفته بعدم برای 4 جون 2011 دعوت به مصاحبه در دمشق شدم که الحمد الله یک ماه بعدش به دلیل شلوغی دمشق منتفی شد . و در نهایت 6 دسامبر 2011 برای 23 فبریه 2012 در استانبول دعوت به مصاحبه شدم
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 توسط یک عاشق کانادا |

پسرا در سنین مختلف

پسرها و دیدگاهشون از زندگی اجتماعی در سنین مختلفسن 14 سالگی : تازه توی این سن، هر رو از بر تشخیص میدن . اول بدبختی سن 15 سالگی : یاد می گیرن که توی خیابون به مردم نگاه کنن ... از قیافه خودشون بدشون می یادسن 16 سالگی : توی این سن اصولا راه نمیرن، تکنو می زنن ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن ... با راکت تنیس هم گیتار می زنن سن 17 سالگی : یه کمی مثلا آدم میشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند می خونن ... یادش به خیر اون روزها که تکنو نبود راک ن رول می خوندن سن 18 سالگی : هر کی رو می بینن تا پس فردا عاشقش میشن ... آخ آخ ...آهنگ های داریوش مثل چسب دو قلو بهشون می چسبه سن 19 سالگی : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تیز میشن ... ابی گوش میدن سن 20 سالگی : از همه شون رو دست می خورن ...ستار گوش میدن که نفهمن چی شده سن 21 سالگی : زندگی رو چیزی غیر از این بچه بازیها می بینن ... مثلا عاقل می شن سن 22 سالگی : نه می فهمن که زندگی همش عشقه ... دنبال یه آدم حسابی می گردن سن 23 سالگی : یکی رو پیدا میکنن اما مرموز میشن ... دیدشون عوض می شه سن 24 سالگی : نه... اون با یه نفر دیگه هم دوسته ...اصلا لیاقت عشق منو نداشت سن 25 سالگی : عشق سیخی چند؟ ... طرف باید باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نیس تسن 26 سالگی : این یکی دیگه همونیه که همهء عمر می خواستم ... افتخار میدین غلامتون باشم ؟سن 27 سالگی : آخیش سن 28 سالگی : کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نمیومدم

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ