X
تبلیغات
?

آگهي انجمن بهترين وبلاگ

انجمن آگهي بهترين کد قالب وبلاگ

افزايش امتياز وبلاگ

جايزه ويژه : تبديل وبلاگ به سايت
وبلاگSponsered By :

قالب کد وبلاگ قالب وبلاگ



يک حالي به وبلاک ما تو گوگل بده :
پسری به سوی مستقل شدن در کانادا
 
خاطرات زندگی روزمره من و رفتن از ایران
   
 

qc5a6nd4i0jxe3rwp4qt.jpg




zrnk30gqbzqrs34v9yu1.jpg

 


 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

دخدره کلا رو هم فقط یکم از ماهی قرمز که برای عید خریدم بزرگ تره بعد بهش میگم دوست پسر داری؟ 


میگه : 


این روزه همهههههههههههههههههههه دوست دختر/پسر دارن رو سوال که میخایی بپرسی فکر کن ها ها ها



head crazy rabbithead crazy rabbithead crazy rabbithead crazy rabbithead crazy rabbit

:| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :|



عاخه جوجو تو اول بورو ببین مامان اب داد یا بابا نون داد بعد بیا اینو بگو ...


تو هنو فرق دوستپسر و دوست پسر رو نمیدونی امدی میگی ....





خداوکیلی چند وقت پیش با یک دختر تو کالیفرنیا تو فیس بوق صحبت میکردم 16 سالش بود خدایی نه دوستپسر داشت نه قبلا داشت.

دوست پسر داشت ولی دوستپسر نداشت ...


چی بگم الان منننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن ؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.


devil smile red foxشاید این که میخام برم بسیج ثبت نام کنم روم تاثیر گذاشته ؟ devil smile red fox

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 
* تهیه فرم و پوشه از دفاتر پلیس +10 یا ادارات پست.
* تکمیل فرم الف پوشه گذرنامه بصورت خوش خط و خوانا بدون قلم خوردگی و حروف بزرگ انگلیسی.



1 - اصل شناسنامه و کپی از صفحه اول و صفحه توضیحات.

2 - اصل و کپی از کارت ملی یا اصل تاییدیه کارت ملی از ثبت احوال.

3 - اصل و کپی از کارت پایان خدمت یا معافی برای اقایان.

4 - دو قطعه عکس رنگی زمینه سفید 6×4 جدید.

5 - فیش بانکی به مبلغ 600/000 ریال به حساب شماره 2171151301007 بانک ملی ( بنام پلیس گذرنامه ناجا ) | ( به نام شخص متقصی).

6 - فیس بانکی مبلغ 30/000 ریال به حساب شماره 763 بانک ملی بنام شخص متقاضی.

7 - رضایت محضری جهت همسر و فرزندان زیر 18 سال الزامی می باشد.

8 - در صورت فوت همسر نیاز به ارائه فوت نامه یا شناسنامه باطله همسر می باشد.

9 - اصل طلاقنامه برای بانوان مطلقه.

10 - اصل گذرنامه قبلی با کپی از صفحه اول ان الزامی می باشد.

11 - به مدارک مخدوش ترتیب اثر داده نمیشود.

12 - حضور متقاضی الرامی است.


* کارمزد دفتر ها جهت امور گذرنامه 80/000 ریال نقدا دریافت میشود.





برچسب‌ها: مدارک لازم برای صدور و تعویض گذرنامه, مدارک برای پاسپورت, پاسپورت, اداره گذرنامه
 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 
hoa3g7locxbphx4etz0q.jpg











سلام دوستان.

الان یکی دو روزی هست که از داستان میگذره که من توی لاتاری برنده نشدم و اصلا برام مهم نبوده (جون عمم) و الان هم هیچ مشکلی ندارم و همه چیز ارومه (به جون خودم )



boohoo crazy rabbitboohoo crazy rabbitboohoo crazy rabbitboohoo crazy rabbitboohoo crazy rabbitboohoo crazy rabbitboohoo crazy rabbitboohoo crazy rabbitboohoo crazy rabbitboohoo crazy rabbitboohoo crazy rabbit

ولی باید واقعیت رو پذیرفت و اینکه در حال حاضر 2 راه بیشتر ندارم و اون اینه که یا باید برم سربازی



l6ksw280wav7ggeq3qsn.jpg


 و یا اینکه باید یک دیپلم بخرم به قیمت 3/000/000 تومان و دوباره مهر ماه برم ثت نام کنم برای یک مدرسه غیر حضوری رشته تجربی (فقط برای اینکه مشمول خدمت نشم).dizzy crazy rabbit


نکته*: همان طور که نمیدونید 1 سال بعد از اخرین مدرک تحصیلی مشمول سربازی هستین و باز هم همانطور که نمیدونید اگر 1 ترم از شروع مدرسه بگذره دیگه نمیتونید ثبت نام کنید البته قانونی.


و بعد هم در تمام طول زمانی که دارم که میشه 1 سال باید بشینم برای کنکور بخونم که خدا میدونه چقدر پول باید خرج کنم برای معلم خصوصی ؟  boring crazy rabbit


ولی از اونجایی که همیشه بهترین رو میخام از همین الان دارم به دانشگاه های خوب کشور مثل شریف - تهران - امیر کبیر و ..



e5tb8u1fon22ddlk0n9a.jpg


 فکر میکنم و میخام توی اینا قبول بشم ولی میدونم که خیلییییییییی بیشتر از چیزی که فکر میکنم سخته.head crazy rabbit

اخه یکی نیست بگه تو فیزیک1/2 - گسسته و حسابان - هندسه - شیمی حالت میشه ؟




kill myself crazy rabbit








ولی حد اقل سعی خودم  رو میکنم ....    yesss crazy rabbit




و رشته ای که میخام بخونم نرم افزار هست و دلیلی خاصتی هم ندارم جز اینکه علاقه دارم و برای خارج و این جور داستان ها خوبه.


خوببببببببببببببببببببببببببببببب مثل اینکه ما هم موندگار شدیم تو این 






پرونده خارج رفتن ما هم کنسل شد. :(




bye crazy rabbitbye crazy rabbitbye crazy rabbitbye crazy rabbitbye crazy rabbitbye crazy rabbitbye crazy rabbitbye crazy rabbitbye crazy rabbit




برچسب‌ها: دانشگاه تهران, کنکور, دیپلم, مهاجرت به کانادا
 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

سلام به همه blush crazy rabbitمن الان دارم اینو از توی اتاقم براتون مینویسم depressed1 onion head اره همونطوری که حدس میزدید و از


متن بالا معلومه من برنده نشدم - برنده نشدم - برنده نشدم head crazy rabbit خیلی امید داشتم و خدا نا امیدم کرد و واقعا اعصابم اون زمان خیلی خورد بود و نمیدونم چی باید بگم ؟

بعد از این که صفحه رو باز کردم دیدم که نه اسم هیچ کدوممون توی اون لعنتی نیست و اینطوری شد که من برنده نشدم.


در واقع بزارین تصویری بهتون نشون بدم :


قبل از باز کردن : embarrassed3 onion head


در زمان وارد کردن کد : admire2 onion head


بعد از دیدن صفحه قبول نشدن : what crazy rabbit


چند دقیقه اول شوک : calm down crazy rabbit


و بعد : bad luck crazy rabbit


و بعد : help crazy rabbit


و بعد : kill myself crazy rabbit


و بعد : kill me crazy rabbit


و بعد : crying1 onion head


الان : dead onion head




نمیدونم دلیلش چی بود ؟ من واقعا دعا میکردم و به همه امام ها متوسل شدم ولی تهش هوا ؟ boring crazy rabbit


الان کاری که میخام بکنم اینه که برم پیش دانشگاهی رو بخرم (ریاضی) و بعد هم بشینم برای کنکور بخونم و مهر ماه هم دوباره برم ثبت نام بکنم خودم رو برای تجربی پیش دانشگاه (فقط برای اینکه سرباز نشم) و کنکور هم بدم و برم دانشگاه رشته ای که میخام درس بخونم مثل بچه ادم.


بعد هم باید بخونم و لیسانس بگیرم و توی تمام مدت سعی کنم که معدلم بالا باشه ( نمیدونم چطوری میخام توی دانشگاه ریاضی و این چیزا رو پاس کنم ؟ ) که بتونم برم امریکا باهاش :|


نمیدونم ادم کعدنی هستم یا همه چیز رو اسون میگیرم ؟





اینم یک نظر سنجی بود که واقعا فهمیدم چقدر من مورد علاقه مردم هستم :|


g8oti9rxc0f5bxgsz2px.jpg


bye crazy rabbit



برچسب‌ها: نا امیدی, غم گین, برنده نشدن در لاتاری گرین کارت, چرا خدا
 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

bjgtchwhau2kknamhlq.png


وای خدای من باورم نمیشه که فردا نتیجه اعلام میشه ..

اینقدر توی این مدت روم استرس بوده که میخام زودتر بیاد ببینم میشم یا نمیشم ؟

اینقدر استرس دارم یعنی در حد مرگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

یعنی میشم ؟ یا نمیشم ؟

میخاستم برم قم ولی نشد :( حالا نمیدونم چرا نشد ؟ میدونم که این سفر ها خودش باید بطلبه و فکر کنم نطلبیده ... ؟

یک نامه نوشته بودم برای امام زمان که بندازم توی چاه ولی نشد :(

حالا اگر برنده بشم عکسشو میزارم براتون.



فقط و فقط دارم دعا میکنم کار دیگه ای نمیتونم بکنم که ..

ولی واقعا فکر کنم اگر برنده نشم خیلی ضربه بخورم ؟

البته لیست دعا هارو میزارم براتون .


اینم اخرین استخاره من : 


mq6jls7hd5ny35u7rab9.jpg







من امسال قبول شم خدا

فقط همین


امین



برچسب‌ها: روز شمار لاتاری گرین کارت امریکا, مهاجرت, کانادا, خاطرات, امریکا
 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 
c5ci1zb8wdxaikb7wnqi.png





من امسال قبول شم خدا

فقط همین


امین


برچسب‌ها: روز شمار لاتاری گرین کارت امریکا, مهاجرت, کانادا, خاطرات, امریکا
 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

gtsnjxhru2khjwgf7ai.jpg




نسبت به قبلا احساس خیلی بهتری دارم.

دیگه کاری ندارم جز اینکه دعا هایی که نوشتم رو میشینم میخونم یکی یکی که لیستشو میزارم.

میدونی من فکر میکنم این واقعا واقعا واقعا چیزی هست که در حال حاضر میخام اصلا برم مهم نیست بعدش چی میشه ؟ ولی در حال حاضر فقط اینو از خدا میخام ...


یک خاطره براتون بگم :


توی مدرسه مون یک اردویی بود که میبردن مشهد ولی بچه های + و اوکی رو مبردن که من جزشون نبودم :| ولی همیشه اینطوری بود که هر سال اسم یکی رو قرعه کشی میکردن و اسمش که در میومد میبردنش اون روز همه بچه ها توی نماز خونه مدرسه جمع شده بودیم و همه یک سری شماره گرفته بودن و حتی معلم ها هم گرفته بودن و بچه ها با هم عوض میکردن فلان میکردن بسار میکردن :|

عاقا منم هی پیش خودم گفتم امام رضا تورو خدا من - تورو خدا من - تورو خدا مننننننننننننننننننننننننننننننننن

خیلی امیدوار بودم که اسم من بین اون همه ادم در بیاد و بعد از اینکه قرعه کشی شد یک لحظه شماره منو خوند و من پریدم هوا و جیغععععععععععع که یکهو :(




طرف گفت نه برعکس گرفته بود و یک شماره دیگه رو خوند :(


حالا بگزریم که من چقدر خورد تو حالم و اعصابم به هم ریخت ولی بعد از اون داستان اومدم توی حیاط مدرسه و گریه کردم :)))) و هی داشتم با امام رضا حرف میزدم که داشتیم ؟ چرا من نه ؟ منو نمخایی ببینی ؟ تا حالا هم مشهد نرفته بودم :)


حالا گذشتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت


من کلا سال گذشته رو اون شماره رو پیش خودم نگه داشته بودم به معنی اینکه امام رضا تو منو نخاستی و منم اینو تا اخر زندگی پیش خودم نگه میدارم :)))))))))


ولی سال بعدش خورد و رفتیم مشهد با مدرسه چه حالی هم داد ...


ولی کلا اینکه این چه ربتی داشت به داستان لاتاری هیچی :)(


ولی برا امام رضا نزر هم باید بکنم چون خیلی امامهههههههههههههههه


فعلا دیگه دارم چرت میگم دلیلش هم ساعت پست رو نگاه کنید



خداوندا من و همه کسایی که نیاز دارن بهش رو در این لاتاری قبول کن.


اللهی امین



برچسب‌ها: روز شمار لاتاری گرین کارت امریکا, مهاجرت, کانادا, خاطرات, امریکا
 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 
maet1hshfs11guv0xzut.jpg









سلام.
خیلی زود گذشت این 15 روز فکر میکنم و امروز 4 روز دیگه مونده که همه چیز معلوم بشه.

اتفاقی که خوب بود و به من انرژی + داد این بود که من شب که خابیده بودم خاب دیدم جایی هستم که خیلی باحال بود و انرژی مثبت داشت من و مادرم بودم ولی موضوع مهم اینه که نمیدونم اونجا کمسیون پزشکی سربازی بود یا سفارت بود اخه میدونی حال و هواش و همینطور دکوراسیون اونجا اینطوری بود که انگار سفارته ولی فکر که کردم گفتم نکنه اونجا کمسیون بوده باشه ؟

اخه اینم دیدم که چند تا خام دکتر اونجا هستن که منو معاینه میکنن ؟؟؟

ولی خدایی توی خود خاب حس بدی نداشتم و این خیلی خوبه وقتی که حس خوبی داشته باشم یعنی اینکه اونجا سفارت بوده یا اصلا اینکه برنده شده باشم ...

و من میدونی به خاب هام زیادی فکر کنم اعتقاد دارم چون تا حالا همشون اتفاق افتاده - در واقع خاب نمیبینم مگر اینکه واقعا اتفاق بیوفته والان یک انرژی مثبت خوبی هم دارم ...


دارم فکر میکنم که اگر همین 3 شنبه برم قم ؟ نظرتون چیه ؟ برم ؟ نمیدونم باید روش فکر کنم ؟

باید یک لیست از دعا هایی که میخام بخونم رو هم درست کنم و شروع کنم به خوندن ...




ازتون میخام یک امین بگین خواهش میکنم و یک صلوات بفرستین



خداوندا من و همه کسایی که نیاز دارن بهش رو در این لاتاری قبول کن.


اللهی امین


برچسب‌ها: روز شمار لاتاری گرین کارت امریکا, مهاجرت, کانادا, خاطرات, امریکا
 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 
z93s9e30gwfw23fmf7x.jpg




سلام.

5 روز دیگه مونده تا سرنوشت من معلوم بشه ؟

من چیکارم یعنی میرم یا نمیرم ؟


داشتم فکر میکردم دیدم که همه چیز رو هم ریخته جوری که نمیشه سر هم کرد .
همه چیز خراب شده هیچی اونطوری که من برنامه ریزی کردم نیست ؟
یک جوری خراب شده که وای واییییییییییییییییییی
این سربازی لعنت شده پدر مارو اخدر در اورد و کرم خودش رو ریخت....


امسال اگر هم دیپلم بگیرم چون کنکور ثبت نام نکردم نمیتونم برم دانشگاه ...
باید برم سربازی :(

سال دیگه هم نمیتونم صبر کنم کنکور ثبت نام کنم واقعا همه چیز به هم گره زده شده ...
دوست دارم برم و از شر این سربازی لعنت شده خلاص بشم
از طرفی هم واقعا متنفرم ازش ... :(




میدونی زندگیم دیگه واقعا رو لبه تیغه یا سربازی یا امریکا :(



خدایاااااااااااااااااااااااااااا واقعا دیگه باید یکم به من نگاه کنی دیگه واقعا وقتشه بهم نگاه کنی خدایا تورو به فاطمه زهرا - تورو به امام علی - تورو به محمد - تورو به حسین - تورو به عیسی تورو به موسی قسم میدم که منو ناامید نکن امسال و بهم کمک کن ....


خدایا امسال منو برنده کن که برنامه ریزی هام به هم نخوره - من نمیخام برم سربازی خواهش میکنم کمکم کن ...


برام دعا کنید خواهش میکنم :(

واقعا غمگینم - واقعا غمگینم


خداوندا من و همه کسایی که نیاز دارن بهش رو در این لاتاری قبول کن.


اللهی امین


برچسب‌ها: روز شمار لاتاری گرین کارت امریکا, مهاجرت, کانادا, خاطرات, امریکا
 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 
e78uxrdwrhshdie0mr1k.png





سلام.

افتادیم توی 6 روز.

میدونی امروز برا خودم چند تا فال و استخاره گرفتم که بیشترش بد اومد.

و من کلا ریختم به هم میتونم قسم بخورم که الا فکر میکنم 99 درصد نمیبرم و حدود 3 ساعت اصلا از ناراحتی دراز کشیده بودم و فکر میکردم حالا یادم نمیاد به چی ؟

بعد یکهوو یک خاطرات از قدیم یادم اومد :

زمانی که امتحان عربی داشتم و رفتم سر امتحان و امتحان خرداد هم بود و من هیچی نخونده بودم و من گفتم خدایا کمک و اونجا بود که یکهوو معلوم عربی اومد گفت چرا چیزی نمینویس ؟ منم گفتم اقا نخوندم ! اونم یکی یکی سوال هارو بهم رسوند و من اون درسو یک ضرب قبول شدم



یا من اون روزی که رفتم سر امتحان زبان انگلیسی توی شهریور بود و من هیچی هیچی نخونده بودم و تازه همون شب از مسافرت شمال برگشته بودم و وقتی رفتم سر جلسه گفتم خدایا کمکم کن و اون زمان بود که یک برگه که نصف سوال ها با جواب توش بود رو پیدا کردم و گزاشتم زیر برگم و همه رو کپی کردم



یا زمانی که امتحان برق توی حوضه داشتیم و توی شهریور بود و من هیچی بلد نبودم و فقط رفتم و گفتم خدایا کمکم کن و اون درس رو یک ضرب قبول شدم با اینکه باید نمره بالای 12 میگرفتیم و همینطور توی اموزش پرورش تصحیح میشد .



خوب میدونید ؟ به این چیزا فکر میکنم میبینم که خدا همیشه وقت هایی که من بهش نیاز داشتم به من کمک کرده ولی من چی ؟ ایا منم مثل یک بنده خوب بودم ؟ ایا من هم همه اون چیز هایی که خدا از من خاسته رو بر اورده کردم ؟ ایا من بنده خوبی بودم ؟

الان دارم به خودم میگم چرا ؟ چرا خدا اصلا بعد از اون همه کار های ناجوری که من کردم چرا باید کمکم بکنه ؟

اون همیشه کار هایی که باید میکرده رو به موقع کرده ولی من چی ؟

از خودم خجالت میکشم از خدای خودم خجالت میکشم از امام هام هم خجالت میکشم :(



ولی میدونی چیه ؟ خدایی که من میشناسم بزرگ تر از این حرفاست من توبه کردم و میدونم که خدا به من کمک میکنه و این زمانی هست که من واقعا ازش کمک میخام ......



پسسسسسسسسسسس همچینی در انتهای ناامیدی به خدا امیدوار میمونم و میدونم که خدا امید من رو نا امید نمیکنه ...


به سوی ارزو ها

خداوندا من و همه کسایی که نیاز دارن بهش رو در این لاتاری قبول کن.


اللهی امین


برچسب‌ها: روز شمار لاتاری گرین کارت امریکا, مهاجرت, کانادا, خاطرات, امریکا
 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 
kgi4003d1xp69nqcuj87.jpg







سلام.

شاید قبلا درباره این موضوع پستی گزاشته باشم ولی دوباره میخام اینکارو بکنم.

میدونی شاید تنها کسی که توی دنیا از صحبت کردن باهاش متنفر باشم و همینطور 1 صانیه تحمل کردنش برام 1 روز باشه و .... و همینطور نخام که این موضوع رو بفهمه بابام باشه.

از زمانی که اسم من رو توی دهنش میگه استرس میگیرم حالا دلیلش رو نمیدونم  ؟


kr0nbuodtvpv6voz24o.jpg

فرقی نمیکنه که دلیلی اینکه منو صدا میکنه چی باشه ؟
فرقی نمیکنه کی باشه و در چه شرایطی باشیم ؟


یک ادم بد دهن - عوضی - خراب - منحرفت - ....


میدونی یک جورایی 2 رو هست - بیرون از خونه - جولوی بقیه میخاد نشون بده که چه انسان خوب و روشن فکری هست ولی وقتی که شما یکم توش کنکاش کنی متوجه این موضوع میشی که چه ادم مخرفی هست و این یک مار خوش خط و خال هست که هر زمان برای سو استفاده از تو استفاده میکنه.


همه سریال های ناجور ماهواره رو که نگاه میکنه ولی هیچوقت قبول نمیکنه این موضوع رو و مگیه من ؟ نه من اصلا نگاه نمیکنم و من فقط اخباااااااااااار نگاه میکنم ؟؟؟

ادم سیاسی هست و کاملا ضد این رژیم هست ولی همه جا بر عکس هست و کلا میگه من خاک پای این رژیم هستم.


زمان هایی که ما خونه نیستیم یا کسی جواسش نیست فیلم از این دست فروش ها که صحنه هم داره میخره و میشینه تنهایی نگاه میکنه و زمانی که ما میایم سریع میزنه یک کانال دیگه ...

فکر کرده همه مثل خودش گاگول هستن ؟ :| یا بهتر بگم که حال کنه اخوششششششششششش

نمیدونم تا کی میتونم تحملش کنم ؟
شاید یکی از دلایلی که میخام از این خونه نکبتی بکنم و برم همین باشه ؟



ای بابا اعصابم خیلی خوبه - امروز خیلی بهم استرس وارد کرد ....



برچسب‌ها: من از پدرم متنفرم, من از بابام متنفر, کانادا و مهاجرت, لاتاری امریکا, پسر تنها
 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 
fn6u4w4x3rmbcnclv.png



افتادیم تو 7 روز یا همون 1 هفته

امروز خبر خوبی نبود ولی حالم گرفته شد :| :(





خداوندا من و همه کسایی که نیاز دارن بهش رو در این لاتاری قبول کن.


اللهی امین



برچسب‌ها: روز شمار لاتاری گرین کارت امریکا, مهاجرت, کانادا, خاطرات, امریکا
 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 
0k8mxq2p7wjywg7srdv0.png




سلام.

فقط و فقط 8 روز دیگه مونده.

با تماسی که با یکی از مراکز پیش دانشگاهی داشتم همونطور که میدونید امسال دیگه تموم شده نمیشه کاریش کرد.

ولی گفتن که شما میتونید بخرید و همین امسال هم بهتون میدیم
یعنی باید 3 ملیون بدم برای یک پیش دانشگاهی ؟؟؟

نمیدونم ...


خوب و من به این نتیجه رسیدم که این پول رو باید بدیم و بعد از اون هم میشینم خودم با کتاب های خود اموز و سیدی های اموزشی ریاضی رو کمی میخونم بای کنکور بتونم شرکت کنم سال دیگه و رشته ای کهمیخام قثبول بشم و برم بخونم.


یا اینکه چه دیدی ؟ شاید به امید خدای بزرگ _امسال اسمم در اومد توی لاتاری ( ایشالله - به امید خدا - امین ) و تونستم برم با امریکا با همین مدرک.




راستیییییی امروز هم یک استخاره گرفتم با نیت اینکه قبول میشم امسال یا نه ؟ خیلییییییییی انرژی + داره.

خدایا من قربونت برم اخههههههههههههههههههههههههههههههههه



dv3izabvvviqbgfktom.jpg



خداوندا من و همه کسایی که نیاز دارن بهش رو در این لاتاری قبول کن.


اللهی امین



برچسب‌ها: روز شمار لاتاری گرین کارت امریکا, مهاجرت, کانادا, خاطرات, امریکا
 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 
20t962ge8f4mm9loklb4.jpg




وای دلم داره کم کم به تاپ تاپ میوفته ...
خدا کمکککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک




خداوندا من و همه کسایی که نیاز دارن بهش رو در این لاتاری قبول کن.


اللهی امین


برچسب‌ها: روز شمار لاتاری گرین کارت امریکا, مهاجرت, کانادا, خاطرات, امریکا
 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  سلام دوستان گرامی خودم.

من امروز بود که صبح خیلی زود بیدار شدم و رفتم مدرسه تا بتونم دیپلمم رو بگیرم البته اصلش رو که نمیدن و یک کپی برابر اصل میدن و اینکه اول اینکه مدیرمون نبود و من کلا نتونستم بگیرم ولی ناظممون بود که گفت تو باید بری سربازی :( و چون ترم اول سال ثبت نام نکردی کاریش نمیشه کرد و تو سرباز هستی و من رو بگو ؟ در نا امیدی فراوان قوطه خوردم :( کل از دنیا و اخرت و از اینور اونور نا امید شدم (ادم سست ایمان اینطوریه ها ) بعد که دنیا کلا رو سرم خراب شد رفتن توی پارک جولوی مدرسه و 2 تا کال انداختم به ارازل قدیمی (اتیش یا همون میلاد ) - (جراحی یا همون چایی شیرین ) که اونا هم اومدن و بعد از مدت ها با دوست های قدیمی یک صحبتی داشتیم و اینکه قحش هایی به هر 2 دادیم و ...

متوجه شدم اتیش توی بهمن ماه بوده که خودش رو یک دانشگاه بدون کنکور ثبت نام کرده ولی بهمن هم ترم 2 حساب میشه ؟


بعد از اون بود که بهش پیشنهاد دادم که بریم میدون انقلاب برای اینکه من یک بازی ایکس باکس بخرم و رفتیم (البته این نا گفته نمونه که ما کلا پول اتوبوس برامون معنی نداره :|) اونجا بود که یک بازی کرایسس 3 رو خریدم به قیمت 10 تومن :| ( خدایی مملکته ؟ قبلا 3 تومن بود ها الان ببین :| ) و بعد هم از اونجا پررررر از اگهی و ... هست و من هم تونستم موسسه ای برای دیپلم و پیش دانشگاهی به صورت غیر حضوری و اموزش از راه دور پیدا کنم  و همون موقع ها بود که صدای اذان اومد ...


ولی اتیش که نمیخاست بیاد ولی من مجبورش کردم و یک مسجد نزدیک بود اونجا که رفتیم (خیلی وقت بود که مسجد نرفته بودم) و نماز رو به اتفاق دوست عوضی خودم خوندیم

و

بعدش هم اوومدم خونه دیگه همین انتظار چی رو داشتی ؟ :|


الام امیدوارم هستم به اینکه بتونم در دانشگاهی که اتیش ثبت نام کرده بکنم چون امروز از پذیرش پرسیده و به من زنگ زد و گفت میشه باید 2 هفته دیگه دفتر چه بیاد.


و همینطور به موسسه دیپلم هم زنگ زدم گفت که میشه اوکی کنیم.


و اینجا هست که میگن که هیچ زمانی امیدت رو نسبت به خدا از دست نده ....


( حالا همه این داستان ها برای چی بود ؟ اونایی که نمیدونم برای این بود که من میخاستم ببینم که اگر امسال لاتاری برنده شدم بتونم از معافی تحصیلی استفاده کنم از کشور خارج بشم و همینطور بتونم پیش دانشگاهی خوبدم رو بگیر.)


اینم یک استخاره بود که از سایت شهید اوینی گرفتم با نیت اینکه امسال میتونم از کشور خارج بشم یا نه ؟


http://setfa.net/images/qteh5v3kwson9ysdihkp.jpg



و در اخر این دعای برای تشکر از خداوند بزرگ برای تشکر از اون میزارم.


  در صحیفه سجادیه، دعایی از امام زین العابدین (ع) نقل شده که عنوان چنین است:

کانَ مِن دُعائِهِ – عَلَیهِ السَّلامُ – فِی الاِعترافِ بِالتَّقصیرِ عَن تَأدِیَهِ الشُّکرِ

دعای حضرت در اعتراف، به تقصیر از ادای شکر است.

در آغاز دعا آمده است:

الُّهُمَّ اِنَّ اَحَداً لایَبلُغُ مِن شُکرِکَ غایَهً اِلاَّحَصَلَ عَلَیهِ مِن اِحسانِکَ ما یُلزِمُهُ شُکراً، وَلایَبلُغ مَبلَغاً مِن طاعَتِکَ وَ اِنِ اجتَهَدَ اِلاّ کانَ مُقَصِراً دُونَ استِحقاقِکَ بَفَضلِکَ، فَأَشکَرُ عِبادِکَ عاجزُ عَن شُکرِکَ، وَ اَعبَدُهُم مُقَّصِرٌ عَن طاعَتِکَ ... تُثیبُ عَلی قَلیلِ ما تُطاعُ فیهِ حَتِّی کَأَنَّ شُکرَ عِبادِکَ الَّذی اَوجَّبتَ عَلَیهِ ثَوابَهُم وَ اَعظَمتَ عَنهُ جَزاءَ هُم اَمرٌ ... لَم یَکُن سَبَیُهُ بِیَدِکَ، فَجازَیتَهُم [1]




خداوندا من و همه کسایی که نیاز دارن بهش رو در این لاتاری قبول کن.


اللهی امین




برچسب‌ها: تشکر از خدا, شهید اوینی, استخاره, انقلاب, ناامید نباش
 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 
eta61dodlysm1j0852.png


سلام.

الان ساعت دقیقا 8:17 دقیقه صبح 1 اردیبهشت هست.

من امروز ساعت 6 صبح بیدار شدم بعد از 1 سال فکر کنم و خوبه که تونستم خاب رو شکست بدم و صبح زود بیدار بشم.

دقیقا 10 روز مونده.

من دیگه 100% مطمعا هستم که من برنده میشوم.

چون فقط به خدا امید دارم و نه به هیچ کس دیگه.


خداوندا من و همه کسایی که نیاز دارن بهش رو در این لاتاری قبول کن.


اللهی امین



برچسب‌ها: روز شمار لاتاری گرین کارت امریکا, مهاجرت, کانادا, خاطرات, امریکا
 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 



qu242gzq4o13osvmt060.png



سلام.

فقط 11 روز دیگه مونده.

من امروز یک خواب عجیب دیدم و اون این بود که انگار موهام مقدار زیادی ریخته بود و سرم بادر کرده بود البته مطمعا نیستم که خودم بودم یا بک کسی دیگه بود . چون خاب رو دقیقا یادم نیست ولی انگار داشتم توی ایینه نگاه میکردم و از این موضوع هم خیلی ناراحت بودم کهخ اینطوری شده .... ؟


وقتی تعبیر خاب رو دیدم که درباره مو بود بدی اومد یعنی بده ...


ولی امرزو یک استخاره گرفتم و نتیجش این بود :



spxmvuwhnjghyhm23.jpg



به صورت دیوونه کننده ای استراس دارم و امیدوارم که من امسال برندهش بشم....


فکر میکنم مسخره همه شدم :(


خدایا کمکم کن الان هت نیاز دارم تو کجایی ؟ :(



اینم همین الان گرفتم و باید بگم که از این سایت هیچ وقت برای من خوب نمیومد ولی الان خوب اومد.



5pdxxpdx5rba9my4d70.jpg




خداوندا من و همه کسایی که نیاز دارن بهش رو در این لاتاری قبول کن.


اللهی امین




برچسب‌ها: روز شمار لاتاری گرین کارت امریکا, مهاجرت, کانادا, خاطرات, امریکا
 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 



k19y173ze6h72ldykvb1.png




فقط 12 روز مونده تا سرنوشت من :(


خداوندا من و همه کسایی که نیاز دارن بهش رو در این لاتاری قبول کن.


اللهی امین



برچسب‌ها: روز شمار لاتاری گرین کارت امریکا, مهاجرت, کانادا, خاطرات, امریکا
 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 
ctjr2w82siig7w0k7tq.gif




خداوندا من و همه کسایی که نیاز دارن بهش رو در این لاتاری قبول کن.


اللهی امین



برچسب‌ها: روز شمار لاتاری گرین کارت امریکا, مهاجرت, کانادا, خاطرات, امریکا
 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

tr91graevyvl84xkbtum.png


سلام برو بچ.



14 روز مانده که نتایج رو اعلام کنن و من دارم فکر میکنم که شاید بهتر باشه که بابام برنده بشه یا مادرم تا اینکه من خودم برنده بشم و دلیلش هم اینه که من هنو پیش دانشگاهی مگرفتم و این مشکل ساز میشه و من اینو میدونم ولی اون زمام فکر میکردم که میتونم بگیرم .. .


برای خروج هم فکر کردم که دانشگاه برم ثبت نام کنم همونی که پارسال قبول شدم و 1 سال مرخصی بگیرم.

راستی یک استخاره هم گرفتم که خوب اومد ...



یک چیز میخاستم بگم درباره مادر بزرگم یعنی مادر پدرم اون طبقه پایین ما زندگی میکنه اون فلج نیست ولی برای اینکه پاهاش درد میکنه نمیتونه خوب راه بره و همینطور هم پسرش یا همون عموی من من شهید شده و مادر شهید حساب میشه .

خوب ما بهش میگیم عزیز و همینطور اون خیلی منو دوست داره و من هر روز بهش سر میزنم و بهش میرسم و قرص هاشو میدم و ...

اون هم منو خیلی دعا میکنه و منم ازش میخام که دعا کنه که من تو لاتاری برنده بشم (البته اصلا نمیدونه لاتاری چی هست :D)

شاید من خیلی بیشتر از اون چیزی که باید امیدوارم به اینده ؟

یعنی قبول میشم ؟ نمیشم ؟


من که میگمممممممممممممممممممممم میشم و میشممممممممممممممممممممم مطمعاااااااااااااااا هستم

شما هم بگین ایشالله



خداوندا من و همه کسایی که نیاز دارن بهش رو در این لاتاری قبول کن.


اللهی امین



برچسب‌ها: روز شمار لاتاری گرین کارت امریکا, مهاجرت, کانادا, خاطرات, امریکا
 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

tlf1wjjyh7x0zmyab37j.gif



فقط 15 روز مونده و منم میخام روز شمار رو راه بندازم که ببینیم چی میشه و عاقبت من برنده هستم یا خیر ؟

فکر کنم اصلا من برای این که برنده بشم خودمو حلاک کردم و کلا زشته نشم :(

دیگه روم نمیشه دعا کنم :|

خودم اگر یکی یک چیزی رو هی بیاد بهم بگه اصلا اون کارو نمیکنه - خوبه خدا مثل من نیست :)



خداوندا من و همه کسایی که نیاز دارن بهش رو در این لاتاری قبول کن.


اللهی امین


برچسب‌ها: روز شمار لاتاری گرین کارت امریکا, مهاجرت, کانادا, خاطرات, امریکا
 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

dwqbgx58jqim98d2u3u2.jpg




سلام خدا.

من یکی از بنده هات هستم.

یکی از بنده هات که همیچن بنده خوبی نیست.

یکی از اونایی که تا وقتی کارش بهت گیر نکنه یادت نمی افتاده.

یکی از اونایی که همیشه روش سیاهه و همیشه خجالت میکشه بیاد پیشت.

خدایی خیلی وقته که فکر میکنم تنهام ! یعنی توی دنیا به این بزرگی من تنها هستم .

کسی رو ندارم کسی که باهاش صحبت کنم و فکر میکنم خودت منو فراموش کردی ....

واقعا چرا ؟

خدایا خیلی وقته که یک چیز رو ازت اینقدر خالصانه نخاسته بودم.

خیلی وقت بود که فکر میکردم همه چیز باید به عهده خودم باشه و همه مسئولیت هارو خودم باید قبول بکنم و همه چیز رو خودم باید به دوش بکشم.

خیلی وقت بود که فکر میکردم کسی نیتس که بهم کمک بکنه یا اینکه نباید از کسی کمک بگیرم.

میدونم ... میدونم ... وقتی که از همه جا و از همه چیز ناامید شدم دوباره برگشتم به سراغ تو .

میدونم که نامرد هستم و ادم بدی هستم میدونم که حتی چیز هایی گفتم که نباید میگفتم .

میدونم که کار هایی کردم که نباید میکردم .

ولی خدایا من ادم خوبی شدم .

من توبه کردم .

حالا میخام بهم کمک کنی ...

میخام بهم نشون بدی که تنها نیستم و همیشه تو در کنارم هستی ...

خواهش میکنم خدایا من این خاسته رو ازت دارم و این مهم ترین خاسته زندگیم هست ...

خیلی ها میگن که به صلاحت نیست که تا حالا نرفتی ولی میدونی من جواب میدم ؟

من میگم خدایی که من میشناسم قدتی که داره میتونه سرنوشت رو عوض کنه میتونه خوب رو بد کنه و بد رو خوب کنه.

خدایا تو تک هستی من جز تو کسی رو ندارم من بودایی نیستم که توی هر معبد یک خدا داشته باشم یا هندی نیستم که برای هر مجسه یک عبادتی بکنم ...

من یونانی نیستم که برای هر چیزی یک خدا داشته باشم

من بیخدا نیستم که بگم خدایی وجود نداره و همه چیز همینطوری به وجود اومده

من مسیحی نیستم که بگم خدا همون مسیح بوده و برم کلیسا

خدایا من ایرانی هستم - من کسی هستم که میگم خدای من بهترینه خدایه من تکه و فقط و فقط به تو تکیه میکنم 


درسته این حرفا جدیده ولی ...


فقط یک کلمه - خدایا کمکم کن



انشالله من به خاستم برم امسال اللهی امییییییییییییییییییییییییییییییییییین امین


برچسب‌ها: نامه ای به خدا, خدا, مهاجرت, خاطرات, کانادا
 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

http://www.khademi.com/weblogphoto/dsc30017_medium.jpg


من چقدر زرنگ شدم توی 1 روز 2 تا پست :)


اقا من نشستم توی این یکی دو روزه یک وبلاگ رو از اول تا اخر خوندم (اینقدر بیکارم*) خیلی برام تعجب بر انگیز بود.

میدونید این دوستمون توی کانادا زندگی میکنه و من اولش که داسشتم میخوندم و عکس ها و صحبت هارو که دیدم فکر کردم کارمن سفارت ایران هست و بعد به خودم گفتم نه بابا یک جا دیگه داره کار میکنه حتا سپاهی و جاسوس هست :))))))) ولی بعد دیدم نه بابا این داستان ها هم نیست !!


طرف خودش اینکارست ...


منظور این هست که خیلی ادم دینی و خوبی هست .


من خیلی این موضوع برام تعجب اور بود که چطوری یک فرد تونسته توی یک کشور دیگه هم خودش دینه شو به این بحالی نگه داره و هم خوانوادش اینکارو کردن طوری که اصلا به اونال فشار نیاره که شما باید اینکارو بکنید و همینطور ادمی هم نیست که با کار های ایران موافق باشه و ضد هم نیست ...


دور همی های ایرانی دارن و همینطور مراسم مذهبی دارن و همینطور کلا یک فرد ایرانی ایرانی هست که فقط محل زندگیش یک جایه دیگست همین ...


یاد مدیر مدرسمون افنادم که دمپایی پوشیدن و لباس پوشیدنش همینطوری بود :)))


حالا گزشته از اینها چقدر لامصب حسوووووووووودیم شد :)))))))))))))))))))))))))))

که چی میشد که مثلا بابای ما هم توی اون زمان یا مادرم اون زمانی که توی شغل های لیست کانادا معلمی بود مهاجرت میکردیم به کانادا و الان ما هم اینطوری بودیم یا نمیدونم من توی اون خوانواده به دنیا می اومدم که دوران نوجوانی یا جوونی رو توی اون کشور بگذرونم البته فکر میکنم که قسمت نبود !!!!

خوب الان باید فکر کنیم که چیکار میخام بکنم ؟ و چی میخام بشم ؟ میخام بدونم که دیگه همه چیز روی دوش خودم هست و فقط باید روی خودم حساب کنم نه روی کسی دیگه ...


همه این پست رو نوشتم که به اون وبلاگ نویس بگم - خسته نباشی پدر زحمت کش یک دمت گرم داری 




خداوندا خواهش میکنم هر کسی که خاسته ای داره و برای رسیدن به اون تلاش میکنه رو یاری بده تا به خاسته خودش برسه و همینطور یک نگاه هم به این بندت بندازن و کمک بکن که لاتاری برنده بشه و ویزا بگیره





امین


برچسب‌ها: علی خادمی, ali khademi, خوانواده شاد ما, کانادا, مهاجرت به کانادا یا امریکا
 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

jsaxh7o8j6s3fqpt29.jpg



سلام دوستان عزیز.

شهادت حضرت فاطمه زهرا دختر پیامبر و همسر امام علی رو به تمام مسلمانان جهان تسلیت عرض میکنم.

خوب من از این فرصت هم سو استفاده کردم برای اینه کمکی هم از این بانو گرفته باشم اقدام به پخش نزری کردم.

اونایی که خودشون اینکاره هستن میدونن که این روز مخصوص چی نزری میکنن ...

خوب مثل اینکه شما هیچکدوم اینکاره نیستین :|

.

.

.

.

.

.

.

.


.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.


من برای ایشون 100 بسته نمک نزر کردم که همین امروز هم همه رو پخش کردیم به کمک بچه ها.

خاستمم هم که نیازی نیست اصلا بگم / فکر میکنم همه شما بهتر از من میدونید :D

من گفتم که بین ما 3 نفر که توی قرعه کشی شرکت کردیم اونیی که به صحلا هست (که فکر میکنم بابام باشه) برنده بشه و ما بتونیم ویزا بگیریم و من از ایران بتونم برم / اللهی امین

خوب پس فعلا همین دیگه ...



خداوندا خواهش میکنم هر کسی که خاسته ای داره و برای رسیدن به اون تلاش میکنه رو یاری بده تا به خاسته خودش برسه و همینطور یک نگاه هم به این بندت بندازن و کمک بکن که لاتاری برنده بشه و ویزا بگیره





امین


برچسب‌ها: شهادت حضرت فاطمه زهرا, نزری, مهاجرت, کانادا, لاتاری امریکا
 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  سلام دوستان عید 1392 رو به همتون تبریک میگم و امیدوارم که این سال به خاسته های خود برسین و تمام کسایی که منتظر مدیکار - ویزا برای کانادا هم هستن زودتر به خاسته خود برسن.


همینطور ازتون تشکر میکنم که به دفتر خاطرات من سر میزنید و من رو خوشحال میکنید و همینطور من رو برای نوشتن راقب تر میکنه.


خوب امسال هم گذشت و یک 365 روز دیگه هم به زمانی که من ارزو از ایران رفتن رو پیدا کردم اضافه شد داشتم ارشیو خودم رو یک نگاه میکردم متوجه شدم که 3 سال از زمانی که من اولین پست رو گزاشتم گزشته و تمام این مدت هم من همین قالب رو نگه داشتم.


نظرتون چیه یک خلاصه کلی از اول تا اینجای داستان رو بگم ؟


( من توی تعطیلات عید بود که با یک سایت خاطرات کانادا اشنا شدم و اون رو خودم و عاشق از ایران رفتن و زندگی در خارج شدم و از ان زمان تا کنون تمام زندگی من شده خارج شدن از ایران که روزی و ساعتی نبوده که به این موضوع فکر نکنم و تمام راه ها رو امتحان کردم قانونی - غیر قانونی - تحصیلی - ازدواج - نامزدی - سرمایه گزاری - نیروی متخصص - پناهندگی و ... ولی تا کنون نشده و نمیدونم بزارم به حساب اینکه خدا نمیخاد یا اینکه قسمت نیست یا ... )



خوب از اینجا شروع میکنم خاطراتم رو من دیگه تصمیم گرفته بودم که از ایران به صورت غیر قانونی از طریق شهر ارومیه خارج بشم و بعد به استانبول برم و بعد از اونجا از طریق کشتی به ایتالیا سفر کنم که این سفر برای من یک هزینه 8000 دلاری داشت که حالا درباره پولش صحبت نمیکنیم ولی باید به یک پیاده روی 8 ساعته و بیشتر در دل کوه فکر میکردم و ایا واقعا من میتونستم همچین کاری بکنم ؟ کنار اون همه افغانی ؟ ولی وقتی که شما دیوونه بشین دیگه چیزی رو متوجه نمیشید و هرچی دیگران بگن اینکارو نکن نکن متوجه نیسیتی دیگه مثل زمانی که عاشق یک دختر میشی و عشق یا حوس چشماتونو کور میکنه ولی نمیدونم بگم که خدا منو دوست داشت یا من خدا رو دوست داشتم که این اتفاق افتاد و قبل از اینکه من بخام برم یکی از افغانی هایی که دوست من هم بود به ایران اومد و بعد با همون کسی که من میخاستم باهاش به ترکیه و بعد ایتالیا برم راهی سفر شد و بعد از رسیدن به استانبول با من صحبت کرد به من گفت تو نیا راه خیلی بد بود و ما 12 ساعت پیاده روی توی کوه داشتیم راه یخ بندون بود و خیلی سخت و خطر ناک بود و همچینین اون قاچاقچی ادم درستی نبود و زمانی که با تو تلفن صحبت کرد گفت که راه اسون هست ولی به من گفت که به او نیرنگ زدم و اینجا بود که من کلا در هم ریخته شدم و متوجه شدم که این راهی نیست که من میخام برم و کلا امید من از این راه و قاچاق رفتن نا امید شد.


(البته میخام یک اعترافی بکنم البته یکی از معلم های من توی 4 دبستان گفته بود که گناهی هم کردید به اون اعتراف نکنید نمیدونم چرا حالا ولی من میخام اینو اینجا بگم من زمانی که میخاستم اینطوری برم یک جورایی حس میکردم مسیحی هستم و کل قران و خدا و ... همه چیز رو زیر سوال برده بودم و انگار میخاستم مسیحی بشم و حتی یک وب هم در این موضوع درست کرده بودم ولی اتفاق باعث شد که کلا برگردم و بدونم که چه اشتباهی کردم وقتی به گذشته فکر میکنم میبینم که من اصلا در این زمینه از خدا نسخاستم و از اون یاری نطلبیدم و فقط روی پای خودم بوددم که فکر میکنم اشتباه بود و خدا یا شکر که من به راه درست برگردوندی)


همون زمان ها بود که در دلم یک جایگزین میخاست


xg47owxf3z58i5ou3.jpg


یک جایگزین برای اینکه امیدوار تر باشم شاید به زندگی شاید به چیز دیگه ای نمیدونم ولی همینطور دنبال امید بودم که ساید مهاجرست سرا اومد توی فکرم و زمانی که بهش سر زدم امید لاتاری اومد توی ذهنم و اینکه ممکنه بتونم امسال که اولین بار هم هست برنده باشم


s1889dwhjyi2bhyy90p.jpg


و برای همین بود که زندگی من شد لاتاری من که خودم - مادرم و خالم و پدرم رو ثبت نام کرده بودم امیدوار بودم که یکی از ما برنده میشه حتما ولی در حال حاضر کاملا نا امید هستم و فکر میکنم که 99 درصد برنده نمیشم و اینکه من در این راه حتی نزر هم کردم که :


g9txw14sefzborhd7.jpg


لیستش رو مینویسم :


صلوات :  50000 صلوات در نیت قبولی در لاتاری شروع از حالا = تعداد تا حالا 6400

صلوات : صلوات برای روح شهدای گمنام = تعداد تا حالا 11000 – وضعیت = تکمیل

خرما : 10 جعبه خرما در نیت قبولی در لاتاری شروع از حالا هر پنج شنبه = تعداد تا حالا 1

دعا : دعای توسل = 3  |

نماز حاجت = 0

پول نقد = 300 هزارتومان در نیت قبولی در لاتاری به 3 خوانواده فقیر بعد از رویت قبولی = تعداد تا حالا 0

پول نقد = 1 ملیون تومان بعد از گرفتن ویزا تقسیم با 10 خوانواده فقیر.

یک بار پا بوس امام رضا قبل از رفتن به ترکیه

چند بار پا بوس امام زمان قبل از رفتن به ترکیه


شاید بتونم بگم که اتفاق خوبی که این لاتاری حد اقل تونست بزاره این بود که من رو نماز خون کرد


g2dcw8zs24eevxxfu01h.jpg


و در حال حاضر از زمانی که با خدا احد بستم که خدایا یک کاری بکن من قبولبشم و من سعی میکنم بنده بهتری باشن و توبه کردم کار های قبلی خودم رو شروع کردم و تا امروز هم نشکوندمش و همیشه نماز خودم رو میخونم.


این موضوع باعث گریه من هم شد


qt3gcsasz9ncfqcjn0jt.jpg

- یادم نمیاد اخرین باری که گریه کرده بودم کی بود ولی چند روز پیش از بس که ناراحت بود از سر این موضوع و این بلا تکلیفی قران رو گرفتم بقلم و گریه کردم


kw4icq6cfsba8zua3f.jpg


بدون اینکه خودم کنترلی روش داشته باشم کلا من فکر میکنم بر خلافم چیزی که بقیه فکر میکنن یا میخام نشون بدم خیلی ادم احساساتی هستم یعنی خیلی ...


میدونی توی یک بلاتکیلیفی هستم


ic02x463ez4t4wfvxv.jpg


مثل اینکه همیشه یک لبخند روی لب هام باشه ولی هیچ وقت نخندم درونم


rd06zkg6iknw1ttvflcn.jpg


جنگی برپاسک که میتونه این دنیا رو در هم بکشه واقعا نمیدونم باید چیکار بکنم و خسته شدم


4fvxofdh1qtmdkxght0f.jpg

و غمگینم نمیدونم باید به کدام سو برم ؟


1y4q2wrf8604wn0cg66.jpg


نمیدونم که میخام چیکار بکنم خسته شدم اینقدر به خودم امید الکی دادم خسته شدم از بس به یک موضوع که حتی یک قدم هم در راهش بر نمیدا م فکر کردم و به هیچی نرسیدم نمیدونید که درونم چه خبره واقعا نمبدونم همیشه فکر میکنم کاش میشد خیلی اسون میتونستم از ایران برم ولی واقعا نمیشه این شده برای من یک ارزو.


گاهی دوست دارم یکی رو با تمام وجود بغل کنم و براش صحبت کنم و با اون باشم و در بلغش اون جون بدم.


xlun17sroy6j4eri4g.jpg



در حال خاضر نگاه من فقط به اسمون هست 


e0oa4uv0yftq3ktcamc.jpg


که ایا میشه یا نه من فقط منتظر یک روز هستم و اون هم 11 اردیبهش


mu1u1x7ozylca8dcq9v.jpg


یا همون 1 می هست 


1cckjfji4mg1baa4cw3.jpg


که بتونم نتیجه رو در سایت ببینم ایا واقعا میشه ؟ میدونم که اگر نشه هم از نظر روحی به مشکل میخورم و هم از نظر دینی ...


5prmbm5kl32iis9fyhos.jpg



چون با خدا خیلی صحبت کردم و راز و نیاز کردم و مطمعا هستم که یک افسردگی ممکنه بگیرم شاید دارم ضربه گناهانی رو میخورم که قبلا انجام دادم واقعا نمیدونم.



از اونجا که من دیوونه کنکور امسال رو جا موندم مجبور هستم که برای سال دیگه کنکور بدم و 1 سال تموم از کل زندگی افتادم عقب ولی اشکالی نداره امیدوارم که در این موضوع قسمتی باشه و خدا خاسته باشه این موضوع رو و اینکه قراره که برم یک کلاس که بتونم پیش دانشگاهی بگیرم و همینطور میخام امتحان رانندگی شرکت کنم که بتونم گواهینامه رو هم بگیرم و سال دیگه کنکور ریاضی شرکت کنم و بتونم مهندسی قبول بشم (امین) البته این در صورتی هست که لاتاری برنده نشم ( خدا نکنه) و بعد از لیسانس بتونم برای فوق لیسانس از ایران به صورت تحصیلی برم که امیدوارم اینطوری بتونم کاری بکنم.


خوب اینم یک تعدادی از فال و استخاره هایی که گفتم هست.


k9puiwndjdfe4is0n87k.jpg

استخاره از قران

7s2asob0yjpskch1p8.jpg

استخاره از قران

l1lsk2pngjwy21qgahg.jpg

استخاره از قران

xaccwqxxn2t9i7t2f1i.jpg

اینم فال حافظ هست که خدایی تو خواب دیدم دوستم رو.



0x511393sltzsijkp3b4.jpg

هر دفعه برا من خوب میاد خیلی پر انرژی هست


qjiaq2yeer03lfjns31.jpg


روز و ساعتی هست که نتایج رو اعلام میکنن


6jkkwb6jktnncvohk0z.jpg


اینم فال بود دیگه تاروت



ما قبل از عید یک گروه راه انداختیم که هر جمعه میرفتیم کوه و این داستان ها بود البته هیچ کس نمیدونست که چرا من علاقه پیدا کردم که برم کوه ولی دلیلش این بود که من داشتم خودم رو ازمایش میکردم که ببینم ایا واقعا میتونم قاچجاق تا ترکیه رو قاچاق برم یا نه ؟ 


2b66l4vp6dybm625d0j1.jpg


میبینم دلم تنگ میشه

hiey5lzhp6uqh0v92lv9.jpg

خیلی قشنگه

j3g1fc3jqp4t8e2ncq.jpg

کلیک کنید تا ببینیید

ithdcjcyo6lgc13023vp.jpg

کلیک کنید تا ببینید

xs3m73g7nwaeo1gu0xo4.jpg

کلیک کنید تا ببینید

nsawl0q1po9nlr2xom3.jpg

اینم ته داستان بود که من خستهههههههههههههههههه جنازه بودم









خوب دوستان از همون ممنون هستم که به وبلاگ من سر زدین و خوشحال میشم نظرات شما رو درباره زندگی خودم یا وبلاگ یا هر چیز دیگه ای بدونم و ممنون از شما و یک دعا میکنم امیدوارم که امین بگین.




خداوندا خواهش میکنم هر کسی که خاسته ای داره و برای رسیدن به اون تلاش میکنه رو یاری بده تا به خاسته خودش برسه و همینطور یک نگاه هم به این بندت بندازن و کمک بکن که لاتاری برنده بشه و ویزا بگیره





امین


برچسب‌ها: پسری به سوی مستق شدن در کانادا, قاچاقی خارج شدن, مهاجرت, کانادا, لاتاری امریکا
 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  عیدتون مبارک  - پسامی ندارم جز اینکه این عید رو اصلا دوست نداشتم :(


6kxd6pkxashsz9yen0jl.jpg





فقط چند تا امین بگین :


1 - خدایا تمام بیماران را شفا بده - الهی امین

2 - خدایا از تو خواهش میکنم هر کس هر انجه از تو میخواهد به او بده - الهی امین

3 - خدایا بزرگتر های مارا برایمان نگه دار - الهی امین

4 - خدایا به ما توانایی مقابله با مشکلات بده - الهی امین

5 - خدایا همیشه همراه و یاور ما باش و هیچگاه مارا تنها نگزار - الهی امین

6 - خدایا کسی که تمام کسانی و که میخان از کشور برن رو راهنمایی کن و در تمام مراحل کنار اونها باش و کمکشون بکن - الهی امین

7 - خدایا همه کسایی که واقعان میخان رو لاتاری امسال قبول کن (لال نمیری بلند بگو) الهییییییییییییییییییی امیننننننننننننننننننننننننن


برچسب‌ها: عید نوروز 1392 مبارک, دعای عید, مهاجرت, کانادا, لاتاری امریکا
 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  دوستانی که منو میشناسن ...


میدونن منظورم از تصویر چی هست ...


تمام توضیحات من درمورد اتفاقات اخیر و رفتن من به خارج از کشور در تصویر زیر 



7t3wckmdyrrugnbs9aya.png




 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

تبریک بگم یا تسلیت ؟


l959gexc5dbrew0f2dhb.jpg

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 





t0o86t5nrw6u930mfp2.jpg





سلام.

تولد خودم مبارک.

اولین نفر مثل همیشه خاله بود بعد بابا بیژن و بعد دایی محسن و بعد هیچکی :(

تولد بعدییییییی ایشالله تو خارج از ایران باشم.

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  سلام.

این روز ها نمینویسم چون نمیتونم بنویسم ولی خیلی دلم میخاد که بنویسم.

از اتفاق های ناگهانی که رخ داده و از اتفاق هایی که میخاد رخ بده.

ولی همه یک راز هستن و من ترجیح میدم که بعد از خروج از ایران همه رو فاش کنم.

چون ممکنه به هر نوعی من از طریق همین وب بگیرن حالا خر بیار و باقالی بار کن.

ولی به همتون میگم اگر خدا بخادددددد کارم داره جور میشه یعنی همششش داره جور میشه البته که باید بگم که پول خیلی زیادی داره براش میره که همه رو مامانم میده و هیچی رو بابام نمیده ولی خوب ....

به امید یک زندگی و روز بهتر باید برم.

تا همین الان که دارم براتون مینویسم مقصد نهایی انخاب شده و کشور خوبیه از هر نظری و سر تر از همه کشور ها هست از امریکا از انگلیس از کانادا و ...


پس همین رو فعلا داشته باشین تا ببینیم چی میشه / رفتن من توی اردیبهشت هست یا اول یا اخر

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  سلام.

خبر که خیلی خیلی زیاده . از اون خبر هایه داغ ولی فعلا نمیگم.

چون دارم بل اخره میرم نمیتونم نوت بوک با خودم ببرم برا همین که  گفتم یک پست با گوشی بدم ببینم چطوری در میاد که اوکی بود.


فعلا

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 
United States VS United Kingdom VS Australia VS CANADA





4xk7drugtvc2g16i5xax.jpg



nt56q3qq1cq1xp3xd1s.png



 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 
هتل سمائیان


امروز همینطوری تصمیم گرفتم که درباره هنرستانی که میرفتم بنویسم.
اسمش هنرستان کار و دانش سمائیان بود ولی ...
همانگونه که برو بچ برا هر چیزی اسمی جدا میزارن برای این گزاشته بودن هتل سمائیان.

حالا دلیلش هم این بود که واقعا مثل هتل بود.

من خودم بخام بگم :

میگم که من فکر میکنم آسون ترین و چرت ترین دوران مدرسه خودم رو اینجا داشتم که هر زمانی میخاستم میرفتم هر زمانی میخاستم میومدم و درس می خوندن یا نمی خوندم و ....

البته بگذریم که به من و برو بچ خیلی حال میداد ولی مدرسه نبود و بار علمی من الان خیلی پایینه.

حالا ....

من که نمیخام توی رشته برق خودم برم درس بخونم یا همینطور نمیخام توی ایران درس بخونم ولی باز ایا ما باید همچین مدرسه هایی داشته باشیم ؟

معلم ها خودشون اهل صفا بودن و با پول میشد نمره گرفت .

تقلب هم که دیگه گفتن نداره.

همینطور ما اصلا برا درس نمی رفتیم انگار ... ؟؟؟

حالا ...

گزشتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

بیخیال  من که تونستم اون مدرک لعنتی رو بگیرم ولی خیلی چرتتتتتت بود.
اگر حسش رو پیدا کردم بیشتر می نویسم و اگر از ایران خارج شدم با اسامی دقیق و آدرس می نویسم.

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 


1y462e0z724lu84qt1he.jpg



سلام خدا جونم

وقت داری که کمی با هم صحبت کنیم ؟

سرت باید خیلی شروغ باشه درسته ؟
ولی یک سوال داشتم ؟

خدایا وقتی شما یک انسان رو می افرینی ایا وظیفه توجه و مواظبت از اونو داری ؟ یا خیر؟

میدونی خیلی وقته که دارم حس میکنم بیخیال من شدی .

خیلی وقته ...

میدونم که از اون بنده ها نیستم که لیاقت توجه داشته باشم یا هر چیز دیگه ای ولی
ولی
بل اخره هرچی باشم منم یک ادمم دیگه
منم یک کسی هستم که وجود تورو قبول دارم.

خدا جونم این اواخر سر داستان دین خیلی اتفاق ها افتاده

ولی

تو خودت میدونی خاسته قلبی من چیه ... نمیدونی ؟


خوب راستش دیگه خسته شدم / الان 3 سالیمیشه که میخام برم ولی نمیشه / یعنی فکر میکنم یا تو نمیخایی نه اینکه کمکم نمیکنی / فقط حرف حرف حرف دیگه مسخره همه شدم ...

میخام یک کمک بهم بکنی اساسی میشه ؟

خیلی وقت ها فکر میکنم که بد که برم ...
یعنی میرم و پشیمون میشم یا اتفاقات بدی برام میوفته
ولی بعدش میگم
ببینم مگه خدا نمیتونه تو 1 ثانیه همه کار بکنه ؟

خوب اگر بخاد میتونه یک کاری بکنه که هم برم هم اینکه اونور خوب باشه برام.

یعنی میشه ؟

یعنی میشه یک روزی یکهووی بهم کمک کنی ؟

فقط دلم گرفته بود میخاستم با هم صحبت کنیم.



فقط ازت میخام منو برسونی ونجا و هوامو داشته باشی که بتونم یک زندگی که دوست دارم داشته باشم.

بستم نیست ؟

اینجا بستم نیست ؟


میدونم که همیشه از راهی که انتظارشو ندارم قافل گیرم میکنی.
اینو میدونم ....

و امیدواررررررررررررم




خدا






دوست دارم










 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

سال نو مبارک 2013

هووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

2z5cfxf6k3rs1zoln6q.jpg

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  من نمیدونم واقعا چرا ما ملت خوشیم ؟

خیلی هارو میبینم که همیشه خوش حال هستن و همیشه خوشن ولی واقعا دلیلی خوش بودنشون رو نمیفهمم اینها برای چی اینقدر خوشحالن ؟ در صورتی که شاید هیچی هم نداشته باشند و هیچی هم سرشون نشه از زندگی واقعی و لی چطور میشه اخه ؟

اینو شنیدی که هر کسی باید جایی زندگی کنه که توش خوشه ؟ اینایی که من میبینم خوشن همونان.

خوبه به اینا که کاری نداریم.

یک دسته دیگه هم هستن نه خوشن و نه بد حالن.

اینا دیگه بد ترینن / یعنی زندگی رومزره خودشون رو میکنن شاید توی تنهایی خودشون به رفتن از ایران و این چیزا فکر کنن ولی هیچ وقت دنبالشو نمیگیرن یا بهتره بگیم که یک موقعیت ثابت توی ایران پیدا کردن و میترسن که اونو ول کنن و بخان به یک حایه دیگه برن که من فکر میکنن این بد نوع ترین ادم ها هستن چون از زندگی که اصلا لذذذذذذذذذذذذذذذذذذت نمیبرن.

بیشتر افرادی که در اطراف من هستن اینطوری هستن.

مثلا اون روز داشتم به شوخی به خالم میگفتم که من میدونم که تو امسال لاتاری برنده میشی و برق تو چشماش رو دیدم ولی اوقات دیگه ای که درباره رفتن باهاش صحبت میکنم اینطوری نیست  ....

همه کسایی که در اطراف من زندگی میکنن دوست دارن برن از ایران و عاشق این موضوع هستن ولی این رو نشدنی میدونن و برای همین اصلا بهش فکر نمیکنن و شاید فقط دربارش گاهی صحبت کنن و همه به ظاهر اعلام رضایت میکنن که الان در ایران دارن زندگی میکنن و میگن ما خوشیم.

ولی چرا من اینطوری نیستم ؟ چراااااااااا ؟ این شده برام یک سوال ؟

همه کسایی که اطراف من هستن دارن به سمت جریان اب شنا میکنن و با بیشتر ماهی ها دارن شنا میکنن ولی من چرا میخام بر عکس اونا شنا کنم ؟ تا شاید به اب هایه ازاد برسم ؟

نمیدونم ؟ چطور میشه که یک جوون با این سن کم اینطوری بشه ؟ چطور میشه که بخاد از خونه و زندگی و دانشگاه و خوانواده بزنه ؟ چطور میشه که بخاد همه رو کنار بزاره ؟ چطوووووووووووور؟

دلیلش چی میتونه باشه ؟ ایا شما میدونید ؟

من چرا با همه کسایی که دورم هستن فرق دارم ؟ چرا نظرات و تفکرات من فرق داره ؟ اینا همیشه برام سوال بوده و هست ؟


همه به من میگن خیالاتی یا کسی که با رویاهاش زندگی میکنه . اره شاید درست باشه من رویاهامو دوست دارم ولی یک چیز دیگه هم هست و اونم اینه که من سعی خودمو میکنم به رویاهام برسم.

ولی اونا چی ؟ اونا مثل ادم اهنی میموننن ... اخه این شد زندگی ؟

یکیشون مادر خودمه :


معلمه / هر روز فقط میره کار میکنه بعد هم میاد تو خونه کار میکنه نه تفریحی نه هیچی فقط به فکر پول جمع کردن هستن.


وای خدا حالم بد شد بیخیال دیگه.

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

a4l4gcsa7xun5iheq8pf.jpg

یعنییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

واقعا دلم میخاد این یاروو رو خفنه کنم و ترورش کنم.

نامزدش بهش میگه بیا بریم کانادا ناز مکینه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدایا چرا از این شانسا به ما نمیدی ؟


خیلی رو مخمه و اعصابمو هر دفعه که پخش میشه خودرم کنیه اه اه اه

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  سلام

دوستان عزیز چیکار میکنید ؟ خوبید همه به کشورتون بل اخره رسیدین ؟ یا تازه میخایید شروع کنید ؟

یا شاید هم منطزر هستین ؟ نمیدونم ولی ارزو میکنم همه به خاسته هاشون برسن.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

من هم که میبینید وارد سال سوم دارم میشم.

موافقین یک چکیده از اول بگم ؟


( من توی تعطیلات عید ناگهان با یک سایت مهاجرتی اشنا شدم و اونو خوندم و اون داستانی که من همیشه دوست داشتم برم به یک کشور دیگه رو بیدار کرد.منم از اون موقع تعداد زیادی وبلاگ خاطره میخونم و یکی هم خودمش شروع کردم به نوشتن.توی راه رسیدن به کانادا کار زیادی نکردم چون سنم واقعا پایینه و خودم به تنهایی امتیازی نمیارم ولی چند باری از طریق خوانواده خاستم که با توجه به اینکه اونا امتیاز نیاوردن و سرد هم بودن توی این ضمینه بیخیالش شدم و به این فکر کردم که خودم باید برم بدون اینکه به امید کسی باشم.خرداد 91 دیپلم کار و دانش برق رو گرفتم و مدرک زبان هم ندارم و رشته دانشگاهی که میخا مبرم هم نمیتونم برم.دیگه زدم به سیم اخر برای خارج شدن از ایران)


خوب دیگه اینم یک چکیده از کل داستان ما تا اینجا.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

از چی شروع کنم براتون بگم ؟ 

اها موبایل خوبه ؟ اره ؟ 


موبایل

10505169486573999818.jpg


نمیدونم یادتون هست یا نه ولی من توی عید 91 میخاستم یک ای پد بخرم که نزاشتم (والدین) و منم یا میگم بهترین یا هیچی و از اون موقع اصلا گوشی درست حسابی دستم نبود یک 1100 بود یک سامسونگ چرت که هر دو برای بابا بزرگام بودن با گوشی هم کار خاصی نمیکردم اصلا انگار نداشتم و ...

من خیلی به این موضوع اعتقاد قلبی دارم که همههههههه چیز توی زندگی شما یک روز 360 درجه عوض میشه با این چیزی که هست.

قبل از شروع شدن مدرسه ها و توی ماه رمزون بود فکر کنم چون یادم نمیاد ولی میدونم که قبل از گرون شدن اساسی دلار بود که من گفتم دیگهههههههههههههه بایدددددددددددد یک گوشی برای من بخرین.

من هم که راضی بشو نبودم و اونا قبول کردن و من نشستم توی نت که چه گوشی بخرم.

اولین انتخابم ای فون 5 بود که هنوز هم عرضه نشده بود.

69284325269832337357.jpg

البته من مراسم عرضه این گوشی رو با محمد حسین (پسر عمم) توی خونه با نت دیدم و به نظرم خیلی گوشی فوق العاده ای بود و نمیشد هیچی گفت بهش.

و تصمیم گرفتم که اونو بخرم.

اول خاستم یکی از فامیلامون که توی کانادا هست (مثلااااااااااا فامیل) برام بفرسته که حتی جواب پیغام هایه فیس بوکمو هم ندادن .

بعد خاستم از امریکا برام بیارن و پول پستو بگیرن که دیدم محموله برقی نمیشه.

دیگه کاری نمیشد کرد که ای فون اومد تو ایران با قیمت 5 تومن هم بود :|

هیچی دیگه پا شدیم رفتیم بازار موبایل با یک انتخب قبلی گالکسی اس 3 .

ولی وقتی دیدم دیدم همچین بزرگ هم نیست و یکی گوشی باحال دیگه رو انتخاب کردم گالکسی نوت.

البته سخت بود چون سرعت اس 3 بیشتر بود ولی بزرگتر بودن نوت خیلی چشممو گرفت.

75716029622445814689.jpg

قیمت داستان 1170 تومن بود ولییییییییی این بازار موبایلی هایه فلان فلان شده (فحش هایه ناموسی) 300 تومن کردن تویه پاچه من برای گارانتی نرم افزاری که مثلا ارهههههههههههههه

2 گیگ نرم افزار ریخت و گفت 300 بیا بالا و 2 سال گارانتی .

میدونید منم داغ بودم و نمیفهمیدم چی میگه و قبول این حرفا اومدم خونه داغ کردم ولی دیگه نرفتم دنبالش گفتم ...... لغشون.

درباره گوشی هم بگم که اره خیلی گوشی ردیفی هست / از همه نظر اوکیه و منم باهاش حال میکنم مخصوصا صفحش.

31404170817999957465.jpg


البته الان قیمتش رو 1500 ولی شانس اوردم که زود خریم.


14532833023659223711.jpg

راستی 1 تومن مامان داد 200 بابا

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

از ایران تا مقصد به هر قیمت !!


اره دیگه زدم توی خاکییییییییییییییییییییییییییییییییییی

دیگه اعصابم اساسی خورده به جان خودم.

برا همینم زدم تو جاده خاکی که به هر روشی باشه از اینجا بزنم بیرون.

اول قرار بود که با یک افغان قاچاق برم ترکیه با  دلار2000 ولی همه گفتن نهههههههههههههه و مادر ما هم که دهن بین و ترسو نزاشت که من برم ترکیه که الان دارم فکر میکنم شاید خوب شده باشه و رسی خدا جونم.

01140083206216467897.jpg


بعد از اون اومدم یک کاری کنم که برم امریکا با حسن (پسر خاله بابام) ولی اینکه هیچی بلد نبود که چطوری باید برا نمایشگاه ثبت نام کنه و پولی هم بود این بود که بیخیال شدیم چون ریسکش بالا بود که نشه.


90791344702383237936.jpg

بعد اومدم گفتم که خیلی خوب من صبر میکنم تا تابستون و با هم بریم هلند از اونجا یکی منو با 3500 یورو ببره قاچاق انگلیس ولی به این فکر کردم که خوب من که معاف بشو نیستم و اینم یک ریسک حساب میشه شاید نشم چون بابایه ما رفت و بیمارستان و نشدم چی ؟ 2 سال برم سربازی ؟ پ اینم بیخیال شدیم 

52971807231237814567.jpg


اومدم برای لاتاری ثبت نام کردم کل خوانواده رو به امید اینکه یکی مون برنده بشه و بتونیم بریم البته هنوز جوابش نیومده ولی وقتی شنیدم که بین هر 110 نفر یکی برنده میشه تو ایران بیخیال شدم کلا چون من شانس ندارم اونم اینطوری و اینکه توی شب یلدا یک فال که گرفتیم گفت بیخیال شوو منم فکر نمیکنم بشه و اینم بیخیال شدم البته هنوز معلوم نیس ولی روش حساب نمیکنم.

85788812547361995588.jpg


بعد یکی رو پیدا کردم که با 7 تومن برام از ایتالیا بتونه ویزا بگیره توی تهران هم بود خلاصه زنگ زدیم و این حرفا که فهمیدم عمرا زیر 40 روز نمیشه ... پس این راهمون هم خورد تو دیوار چون من باید قبل از بهمن خروج میکردم و الان هم که همینطوری که میدونید دی هستنش.


98663185025609348890.png


در حال حاضر هم که با یک افغانی که میخاد بره اشنا شدم که قرار شده من یکی رو معرفی کنم اونو بیاره ایران و اینکه من یکی رو معرفی کنم که از هلند بریم امریکا و اونم چون عموش میبره از من پول نگیره که این داستان روی هواست.

39423369794359319961.jpg


در نتیجه داستان باید وایستیم همون بابا بره بیمارستان و ما هم با حسن بریم همین :|

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین کشور امریکا یا کانادا ؟ مسئله این است ؟


03933042943964470110.jpg


داشتم فکر میکردم من تقریبا 1 سال بیشتر از عمرو عاشششششششششششق کانادا زندگی کردم و چطوریه که الان مردد شدم ؟ ولی واقعیتی هست دیگه نمیشه کاریش کرد .

12920545158518757070.jpg

خیلی امار ها هست که شما بتونی بهترین کشور رو بین این دو انتخاب کنی بعضی ها میگن کانادا بهتره چون کمتر جمعیتش / ارامشش بیشتره / بیمه داره و ... 

74381512153859427883.jpg

ولی من میگم کشوری که 300 تا جمعیت داره و این که توی همه چیز شماره یکه به نظر من بهترینه.

این کشور بزرگ هر چیزی توش پیدا میشه و گفتن نداره که امریکا کجا و کانادا کجا ؟

تا اینجا که من امریکا رو انتخاب کردم.


24111334030576688678.gif


------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پاسپورت


3x9lw98n27teqmb1nk7.jpg

اها پاسپورتمم اومد در خونه و چیز باحالی بود شکلش جدید بود و فرق داشت توش هم یک نامه بود که نوشته بود تا 10/30 میتونم از ایران خارج بشم.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سربازی

03352550219332219556.jpg


من که کلا حال نمیکنم برم سربازی ولی با بابام چند روز پیش رفتیم اونجا و صحبت که کردیم یکی از سرهنگ ها گفت نمیشه ولی یکی گفت که اگر بابات 2 هفته توی یک سال بیمارستان بخابه میشه و بابای ما هم که سابقه پزشکی داشت و میتونست بیمارستان بخابه اعصاب و روان و این بود که مارو کمی خوش کرد ولیییی هنوز نمیدونم چی میشه ؟

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اشلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

93158879900438311175.png


بابا خودم که فکر میکنم الکیه و امکان نداره درست باشه.

ولی من توی نرم افزار GO SMS PRO داشتم میگشتم .

03681608909375147952.jpg

این نرم افزار که توی اندروید هست قابلیت اینو داره که مثلا شما اسم شهر رو میزنید و همه کسایی که اونجا هستن رو برات پیدا میکنه و منم کالیفرنیا رو زدم و یک عالمه ادم پیدا کرد و ...

من با چت با هر ادمی سعی میکردم که یک جوری خودمو به امریکا برسونم ولی نمیشد.

تا نمیدونم چی شد که یک دختر قبول کرد با من الکی ازدواج کنه ؟؟؟؟؟

ولی روز بعد اس داد که نه اشتبا کردم ... ؟؟؟

منم پیگیر شدم و با هم چت کردیم و بعد از 3 روز من درخاست ازدواج واقعی دادم و اونم بعد از یک روز فکر قول کرد.

و گفت که مادرش فبول نکرد چون تورو نمیشناسه و باید بیاد ایران ببینه ... ؟؟؟

و گفت که ژانویه میاد ایران که منم فکر میکنم سرکارم ....

17 سالشه 

میتونید تمام عکس ها رو توی ادامه مطلب ببینید.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رژیم پروتئینی ...

69517017726225268835.jpg


اها یک رژیم با مادرم گرفتم که کانادایی بود و پروتئینی حساب میشد و 15 روز بود که توی این مدت مردمممممم و زنده شدم اینقدر سخت بود ...

ولی 6 تا کم کردم توی این مدت ...

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

زبان انگلیسی

39308730855286199855.jpg


رفتم کلاس 5 شنبه و جمعه هم توی همون کلاسی که میرفتم ثبت نام کردم و هفته ای 6 جلسه توی 2 روز میرم که به نظر خوب بود ولی معلمش مزخرف هستش با اینکه یک زنه ...

و من الان کتاب یک هستم

قبلا یادتونه که استارت رو تمو کرده بودم با اتیش ؟ 

فکر هم میکنم کتابش خیلی خوبه و من همینو دوست دارم.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سیگار و مشروب 

51763265009363996315.jpg


نمیدونم جدیدا چرا بدم این 2 تا رو میطلبه ؟؟؟

کلا نمیدونم خدایی اینگار رو فازشم ... ؟؟؟

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ای تیوز

55163707771108283451.jpg


ای تیونز هم یک نرم افزار برای اپل هست که موسیقی رو دسته بندی میکنه و ممد حسین کار کردن باهاشو بهم یاد داد که خیلی باحاله و تونستم همه موسیقی هامو دسته بندی کنم و البون بندی کنم.

راستی این 2 البوم رو بهتون پیشنهاد میکنم

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

موزیک

76164816645785219405.jpg

AND

03306971246472676430.jpg

این 2 تا البوم هم تازه دانلود کردم خیلی باحالهههههههه حتمی دان کنید.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خواب هایه اشفته

80628862448701916336.jpg

توی پست هایه قبل توی اذر یا دی ماه بود که نوشته بودم که بابام خواب دیده که دی ماه (خدانکنه) میمیره.

همین دیشب بد که دوباره خواب دیده که یکی اومده همینو بهش گفته ؟

نمیدونم چی باید بگم ولی فکر میکنم اینقدر به این داستان فکر میکنه که اینطوری میشه.

ولی همش به این چیزا خواب میکنه و از این حرفا میزنه دیگه منم که فکر میکنم چرته و قرار هم نیست اتفاقی بیوفته وگرنه نمیدونم بد بخت میشیم دیگه.

حالا گزشته از اون تنهایی و دل تنگی و این چیزا .

فکر کنم همه چیز خوانواده بیوفته رو گردن من و اینکه فکر میکنم خارج رفتن هم بیوفته عقب ... ؟؟؟


 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ ادامه مطلب | 
 
   
  سلام به همه کسایی که اصلا اهمیتی به من نمیدن ...

خوب از اخرین چیزی که براتون نوشتم چی بود ؟ اها بعد از این که رسیدیم خونه ...

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

n3q6o3aixpxvahpt7hd6.jpg


مدرسه ایتالیایی : 

خوب همونطوری که گفته بودم توی راه که بودیم من به خالم زنگ زدم و گفتنم که برای کلاس مدرسه ایتالیایی 350 تومن پول بریزه که من بتونم برم کلاس ....


اگر وب رو خونده باشین که میدونم کسی نمیخونه اینطوری قرار شد که من برم کلاس مدرسه ایتالیایی توی فرمانیه و ایتالیایی 2 ترم به مدت 6 ماه بخونم و بعد هم برم ایتالیای برای لیسانس بخونم و از پولی هم که میدن استفاده کنم ...


بعد از اینکه اومدین از سفر چند روز بعد که اعلام کرده بودن همه بیان من هم رفتم با خالم و مادرم رفتیم.

خوب اول از اینکه بگم که راهش خیلی طولانی بود و با ماشین تازه 2 ساعت راه بود که بیشترش هم ترافیک بود و کلا رو اعصاب بود این داستان !!

وقتی رسیدیم من ...... ریخت ؟؟؟؟

تا حالا جمعی تو ایران این طوری ندیده بودم البته نه من هم مادرم و هم خالم اینطوری بودن من و اونا خیلی ساده بودیم ولی بقیه نه ...

کلا وارد که میشدی انگار وارد ایتالیا شدی یک قفس بود که اول توی اون زندای میشدی و چند تا چند تا میرفتیم تو ...

همه تریپ خفن و بدون روسری و هیچی ...

و سیگار و ...


خلاصه اینجا یک مشکل اساسی خوردیم که پسر چه داستانی قراره داشته باشیم با این ها ها ها

و کلا اولین جمله عجب گهی خوردم رو اینجا به خودم گفتم ...

حالا بعد هم رفتیم تو و ثبت نام که بیشتر از چند دقیقه طول نکشید که کلا چند دقیقه بیشتر نبود ...

بدی داستان این بود که کسی نه هم سن ما بود نه هم تریپ ما بود ....

گزشتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

و زمان شروع کلاس ها رسید :


ما هم رفتیم ...

من رو مادرم میبرد و میاورد چون واقعا هم مسیر بد بود هم طولانی بود هم ...... بود و اینطوری بود که مادرم قبول کرد منو ببره و بیاره ولی خیلی خودش خسته میشد و من هم همینطور و خستگی اون به من هم انتقال پیدا میکرد و نمیتونستم اصلا کاری کنم منظورم همون درس خوندن هست چون همه مسائل روز مره و زندگی روی من تاثیر میزاره همه چی ...

اقا ما 1 ماهی رفتیم که یک طرح جدید خودش رو به ما نشون داد و این وزیر اقتصاد بی @@// پدر و دولت ..... گزاشت تو کاسمون ...

هیچ دانشجویی ارز دانشجویی دریافت نمیکنه .

قیمت یورو 4500 تومن .

:|

حالا دیگه نا امید بودم از خوندن زبان ایتالیایی چون دیگه هیچ دلیلی نداشت که بخونم حتی اگر اینو میخوندم و میرفتم نمیتونستم با این یورو زندگی کنم ...

برا همین بود که دیگه بیخیال خوندن شدم و دیگه حس رفتن نبود برا همین بود که تصمیم گرفتم نرم دیگه کلاس و مامانمم چون خودش منو میبرد و میاورد و سختی رو هم اونم میکشید قبول کرد ... البته به سختی ...


10000000000000% مطمعانم که اگر اون منو نمیبرد و خودم میرفتم قبول نمرکد که نرم و میگفت باید تا اخرش بری ..

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ju9nabhz2nqtzbn4lkds.jpg



پسر خاله :

خوب نمیدونم قبلا براتون پسر خاله بابام رو معرفی کردم یا نه ؟

اسمش حسن شیخ .... هست .

یک کارگردانه که جدیدا داره میشه کارگردان و پول داره در میاره جدیدا ...

خوب ایشون با چند تا دیگه از دوستاش و فامیلاش برای یک نمایشگاه رفت هلند و یک مستند از نمایشگاه اونجا ساخت ...

و بعد اومد داد صدا سیما که پخش کنه ...

 اینطوری بودکه که رئیس شبکه بهش میگه یک نمایشگاه هست توی سانفرانسیسکو / امریکا (که البته من خودم هنوز پیداش نکردم) بیا بورو از اونم بساز که این نمایشگاه توی مارچ برگزار میشه و من هم بهمن ممنوع الخروج میشم...

این پسر خاله اومد گفت من تورو  هم میتونم با خودم ببرم امریکا ...


htujr65v4oi28oshlhl.jpg

و این بود که با یک جرقه کهکشان افکارم رو که پوشیده از گاز بود فرستاد هوا ...

یعنی مارو انداخت تو رویا و خیال و برنامه ریزی و فکر کردن به امریکا ...

و من بعد از مدتی تازه فهمیدم که همه اروپا کانادا رو بریز اشغالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

تازه فهمیدم که فقط امریکا .... یعنی فقط امریکا ...

و اینطوری بود که من دیگه به هیچی راضی نشدم حتی اروپا و گفتم فقط امریکا

بعد از صحبت هایه بسیار زیاد قرارشد که من با اینشون برم که البته هنوز هیچ اقدام مثبتی در این ضمینه انجام نشده ...

فقط من رفتم زبان انگلیسی دوباره ثبت نام کردم و دارم سعی مجدد در اموزش این انگلیسی میکنم ..

درباره ایتالیایی بگم که خدایی چرت بود هم گرامرش و هم زبون باحالی نبود از دور خوب بود و همون به درد دانشگاه و یک واحدی میخوره ...

البته زیاد حس حرف زدن نیست ولی به چیزی که دارم فکر میکنم اسمش هست ( پناهن//دگی)

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

l0oshr4lvaznquxf1ky0.jpg


دانشگاه ازاد اسلامی :

دانشگاه هم قبول شدم توی دانشگاه ازاد شرکت کرده بودم رشته برق صنعتی ...

که رتبم شد 140 و همون دانشگاه که انتخاب کرده بودم قبول شدم.

ولی نرفتم چون نه از این رشته خوشم میاد نه اینکه چیزی ازش بلدم و میدونم که اگر میرفقتم پام گیر بود ...

یعنی دیگه تا 4 سال تو ایران گیر میوفتادم و نمیزاشتم برم بعد از اونم که دیگه معلوم نیست چی میشد ...

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

3x9lw98n27teqmb1nk7.jpg


پاسپورت :

در خاست پاسپورت هم دادم و فکر میکنم تا 5 روز دیگه بیاد در خونه و تا 4 ماه میتونم از کشور خارج بشم یعنی تا بهمن ولی 5 سال اعتبار داره ایول ... 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

0bmwm648v89kd6sg5a2t.jpg


سربازی :

سربازی هم نمیدونم داستانم چی میشه ولی دفتر چه رو گرفتم و رفتم پیش یک دکتر و ژنیکوماستی رو تایید کرد تا بونم بفرستام برای نظام وظیفه و بابام هم از بنیاد شهید یک نامه برای بیماریش گرفت تا بتونم کفالت رو هم اقدام کنم و منم باید برم یک واکسن بزنم که الان چند روزه هی میخام برم نمیتونم ...

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

qbbvbtfbl36vwpdia52r.jpg


این فیلمم واقعا تهشه ببینید نمیدونم چرا بعضی ها بی خیالن ؟

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دیگه نمیدونم چی بگم ولی توی پست بعد گالری عکس میزارم براتون ...


فهلا

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  سلام ...


اگر پست قبلی رو بخونید بعد از اینکه همه از شمال اومدن نمیدونم یکهوو چی شد که تصمیم گرفتن که برم یک جایی به اسم بندر ترکمن ... 

من که کلا با اینا مسافرت نمیرم ولی این بابایه ما چون یک بار قبلا رفته بود اینقدر نشست زیر پایه ما که عجب جایی وبد اینو داشت اونو داشت چه هوایی به به ...

ما هم خرررررررررررررر شدیم چون عمع اینا هم میومدن خام شدیم گفتیم باشه ما هم میاییم ...

با اینکه میدونستم که با اینا مسافرت رفتن از مرگ بهتره ولی نمیدونم چی شد رفتم ....

اقا صبح ساعت 11 صب بازم راه افتادیم نه نهار خورده بویدم و نه صبحانه که من اینقدر بدم میاد که یکی هی بگه زود باش زود باش ...

ولی این مامان ما اینطوری دیگه زود باش زود باش ...

اول که پشیمون شدم ولی بعد گفتم بزار برم با بی خی ...

اقا رفتیم اون اول یک 2 - 3 ساعتی این فلش ما تو اون ظبط بود و حال میکردیم ولی فقط همین بود بعدش اینو در اورد و اهنگ هایه ...................................................................................................... خودش رو گزاشت ...


نرو بی تو میمیبم ...

بی تو زندگی برام شکله انه ....

مادرم تاج سرم ...

اخر قصه اینه ....

و ...

صدا هم زیاد ما هم مثل ان نشستیم پشت و مثلا تو راه شمالیم ...

(یادمه قبلا که با دایی محسنم که یک هاچ بک سفید داشت میرفتیم مسافرت خیلی حال میداد اهنگ هایه بیشتر اندی رو میزاشت و تند هم میرفت ادم حوصلش سر نمیرفت و هم توی ماشین خوب میخوردیم و کلا خوش صفر بودن .... )

تو خوانواده مادریم همه خوش سفر هستن خداوکیلی دارم میگم ها ...

ولی این بابای ما ..... نگم بهتره ...

خوب اول که با این عمه اینا راه افتادیم ما فکر کردیم خوب ما با هم راه میریم دیگه یعنی 2 تا ماشین ولی دیدن نه خییییییرر اونا مثل گاو سرشونو انداختن و دارن میرن و اصلا قرار نیست با هم بریم انگار ...

خوب این که هیچ ...

اقا سر نهار شد ساعت 2 /3 بود که به بابامون گفتیم غذا مذا ؟ گفت به مادرتون بگین که مادرمم گفت همینجا غذا میخوریم خوب ...

ماشین رو نگه داشتن جلو یک رستوران اقا رفتیم تو و اینا دسشویی رفتن و نمازخونه هم رفتن و بعد از اون من فهمیدم که باباهه میخاد بپیچونه ببره به ما ساندویچ بده اینو کاملا فهمیدم غذا هم فقط جوجه داشت که این علی هم داداشم یکهوو خودشو عن کرد و گفت نه من ساندویچ میخام اینجا نمیخورم اینجا گوشت خر داره من دیدم !! ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اقا بابام پرسید جوجه چنده یاروو گفت 8000 ما که نشسته بودیم سر میز باباهه گفت که بریم بیرون گرون میگه خوب .. .

اقا فهمیدم که مامانم از این داستان اساسی بدش اومد ... منم خیلی بدم اومد ...

دیگه اومدیم توی ماشین نشستیم و مامانمم ساندویچی نیومد ...

خلاصه اعصاب ها ( من و مامانم ) خورد و در حرکت همینطوری ...

(به بابا هه : اخه ادم الاغ یا نیا مسافرت یا میایی نمیدونی که خرج داره ؟ 

یعنی تو اندازه گاو حالیت هست یا نه ؟ یا پول داری یا نه ؟ مگه چند دفعه سالی میاری رستوران یا مسافرت ؟

ان تو قبافت خوب ؟ اون علی رو بهانه میکنی ؟ )

(به مامان هه : خدایی خیلی رو اعصابی اصلا جدیدا یک سری کارات اعصابمو اساسی خورد میکنه خیلی مخصوصا این بی برنامه ریزیت و تنبلیت نمیدونم داستان چی هست ... )

کلا نمیدونم این بشر ها برا هیچی زندگیشون هیچ برنامه ریزی ندارن اقا ادم میخاد بیاد مسافرت یک برنامه ریزی میکنه چی تو راه بخوره چقدر پول ورداره کی راه بیوفته کی برسه از چه مسیری بره و ....

خوب بعد از این بود که ساعت 6/7 بود که یک جا وایسادیم این رفت کالباس و خیاروشور گرفت و داد همه خوردن البته من و مامانم نخوردیم ...

البته دیگه ساعت 8 بود که نتونستم تحمل کنم و رفتم بالا و خوردم البته جوری که کسی نفهمه ...

رسیدیم به یک جایی مثل مسجد بود میدون بزرگی هم بود اونجا که فکر کنم برا گرگان بود یادم نیست رفتیم اونجا نماز خوندنو و مادرم مثل اینکه رفته بود خابش برده بود اونجا خیلی خسته شده بود تیو راه ...

بابا هه هم میگفت من که بهت گفتم نیا نمیتونی - حالا راهی نیست که بیا بشین بریم ...

(اخه یکی نیست بگه تف تو قیافت اگر چیزی نیست پسر چرا تا الان خا.....یه  نکردی پشت هیچ ماشینی بگیری این به این مینازه که 30 سال پیش مثلا گواهینامه گرفتیه ولی من میدونم و همه میدونن که نداره که پشت ماشین بشینه ... )

اقا همونجا که بودیم شاتوت خرید و با این بچه هایه عمه خوردن و خودش خورد ... و بعد هم رفت سیب و گلابی گرف ...

دم ماشین که اومدیم مامانه ما گفت این هندونه رو بیارین ببریم گفت نه چاقو که نداریم سیب هست دیگه ولش کن ...

اقا راه افتادیم مادرم گفت سرم خیلی درد میکنه باباهه هم داشت با تلفن زصحبت میکرد کلا میدونی چیه ؟

ادم عن باشه همین میشه زنگ میزنه به این و اون مسخره بازی در میاره چرتو پرت میگه ...

وایسادیم کنار خیابون مامانم رفت چایی گرفت و مثلا چون چند تا جوون اون کنار وایساده بودن به این باباهه (کو..نی) ما بر میخوره مادم که چایی میخوره میاد در حال حرکت بودیم اینا دعوا میکنن که تو چرا اینکار کردی و از اول سفر احم کردی و اون میگه تو این کارو کردی خلاصه ....

منم که خیلی بیخیال به تخ -- ممم حساب نمیکردم نشته بودم و داشتم صداشونو ظبط میکردم ...

بعد از یک نیسم ساعتی جیغ جیغ هم ساکت شدن تموم شد رفت پی کارش ...

اقا ساعت 2 شب بود که رسیدیم اونجا ..

چیزی که کما انطزار داشتیم ...

2dwts3jpqokvo9njzch.jpg

در واقعیت ...

v17hdxihkbk6rgu0wxqo.jpg


من چقدر دلمو خوش کرده بودم که داریم میریم خارج از ایران و یک جایه باحال ولی اینجا اسمش بود وراوه تپه یک جایی که شهر مرزی بود پر از سگ بود و راه خیلی ناجوری داشت که توی شب هیچ جارو نمیدیدی ...

خلاصه که خوب خر شده بودیم اینقدر  توی راه بودیم و این همه راه رو تحمل کرده بودیم با دعوا و با اهنگ هایی که حاضر بودم البون جاستین رو گوش کنم تا اینو ..


اقا ولی ادم هایه خوبی بودن ها کلا ...

اتاق عروس جدیدشون رو داده بودن به ما زیر کولر گازی و LCD بزرگ نشسته بودیم و بهمون شیرینی هم میدادن ..

ادم هایه خوبی بودن درسته که عمم گفت اینا همشون تخ ... م چنگیز خانن ولی ادم هایه خوبی بودنن ازمون پذیرایی کردن بهمون اخ نکردن بد نگفتن و ...

فکر کننی 5 تا پسر ایکس باکس وصل کنن به تلوزیون و بازی کنن زیر کولر گازی که شاید خودشون سالی یکبار هم روشن نکنن ..

تازه پسره اومد من و پسر عمم رو با ماشینش برد کل اونجا رو بهمون نشون داد و گفت اگر کاری چیزی بود بهم زنگ بزنیم میام ما همه تو اتاق اون بودیم این مدت و خودش اون میرفت جایی دیگه میخابید ...

خدایی من بودم دهن همه رو سرویس میکردم یکی میخاست یک شب تو اتاق من بخایته ...

دختر هاشونم بد نبودن ... خوشگل هم نمیشد بگیم بودن ..

ولی خدایی من یک جوری هستم که به کسی که بدونم شوهر داره یا دوست پسر داره اصلا لامصب نمیتونم نظری داشته باشم ولی این عروسشون خیلی ماللللللللللللللللللللللللللللللللللل بود ...

فکرشو بکن چشم ها سبز - مو ها طلایی اندام باربی ...

گفتم پسر این تهران باشه که ....

خیلی مال بود ولی ما که از سرمون بیرونش کردیم ...

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.


امنیتش هم خیلی خوب بود من و ممد حسین پسر عمم شب ساعت 12 تا ساعت 3/4 تو خیابون هایه اونجا قدم میزدیم و حرف میزدیم سگ هم داشت ولی سگ هاش خ...یه نداشت حمله کنن یا پارس کنن ...

(یک بار هم یک گله سگ 3 تایی مثلا خاستن بهمون حمله کنن من یک چوب از همونجا کشیدم بیرون زدم تو پای یکیشون و یک پارسی کردم که همه فرار کردن و ممد حسین از من ترسید گفت پسر تو از اونا سگ تری ها ... )

فققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققط تنها مشکلی که من داشتم دسشویی بود که ...

تو این مدت سفر نتونستم درست حسابی دسشویی برم و وقتی رسیدیم خونه اولین چیزی گه گفتم قربون دسشویی خونمون برم ...

تو راه برگشت هم من حوس کردم که کباب ترس بخوم ولی پیدا نکردیم و اکبر جوجه خوردیم که مرغ بود که سرخ شده بود ...

قیمتش که 50 تومن هم شد مامنم مارو مهمون کرد (کلا بدم میاد این بابای بی بخار ما دست تو جیبش نمیکنه تف تو روش)



خوب دیگه رسیدیم خونه تمومش شد ...





اون داستان سگ ها الکی بود

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  سلام دوستان ...


این پستی که میدم قدیمیه ولی تا الان حس نوشتن نداشتم که الان پیدا کردم و دارم مینویسم ...

چند روزی این خوانواده ما تصمیم گرفت بره شمال و اب و هوایی عوض کنه ...


ما هم که اصلا با اینا جایی نمیریم یعنی پسشه دستمو داغ کرده بودم که با اینا پشام برم مسافرت چون خیلی بد سفر هستن و ادم هایه درست حسابی نیست که تازه معلوم نبود مارو میخان کجا ببرن توی اون هوای گرم اونم با یک پراید 5 نفر ادم که تصمیم گرفتم این مدت رو توی خونه بمونم و زندگی درست حسابی بکنم ...


پس اینطوری شد که همه رفتن و من در خانه تنها ماندم ساعت 11 صبح بود که همه رفتن و منم توی خونه بر خلاف چیزی که بقیه فکر میکنن من تنبل هستم ولی وقتی تنها باشم و همه چیز دست خودم باشه اینقدر زرنگ میشم که نگو ...


پس بلند شدم سریع یک لیست نوشتم رفتم بیرون خرید کردم و یک پرس چلو کباب با ته دیگ زعفرونی هم گرفتم و اومدم توی خونه کولر رو روشن کردم و در رو قفل کردم که هرکاری خاستم بکنم و استرس نداشته باشم ...


اقا نشتم غذا رو خودم با دوغ و پیاز یادمه یک کارتون ژاپنی هم تلوزیون نشون میداد ...

بعد هم لختتتتتتتتتتتتتتت شدم و رفتم سمت کامپیوتر ...

گشتمو گشتمو گشتمو ....


خلاصه تو این چند روز واقعا زندگی کردم پسر تازه دارم میگم زندگی زیباست به این جمله اعتقاد پیدا کردم ...


میدونید من یک گالری فیلم داشتم که دانلود کرده بودم که هیچ وقت نتونسته بودم با خیال راحت بشینم نگاه کنم که شد ...

6z0nywa5btoqsg338r5r.jpg


همیشه در حالت قبل بود ...


25ja3a1ciu5wguam48n4.jpg

اره دیگه کلی خوش گزشت .. .


هر وقت میخاستم میخابیدم - هر وقت میخاستم بلد میشدم - سن ایچ خوانواده با شکلات تلخ میخوردم - در دسشویی رو باز میزاشتم - بدون شرت میگشتم - و ...


کلا اینطوری بودم !!!

osv7v8hfnzvzuz7bzl50.jpg

البته این ایرانیش هست ولی بخایی خارجی رو بگیم که دوستان همه متوجه بشن اینطوری بودم ...

ilosckb6uh5i4hk0b0v7.jpg



مخصوصا یکی از فیلم هایه کمدی که دیدم اسمش ع--ل--ا--د--ی--ن  بود که خیلی باحال بود مخصوصا با اون زیر نویس...


همه کار کردم دیگه خودمم اشپزی کردم یک روز اخرش هم ممد حسین اومد اینجا موند و لی در کل میتونم بگم این چند روز عالی بود ورزش هم کردم و ایکس باکس هم بازی کردم و چت وویسی هم کردم ... 


یک چیز هم که تازگی فهمیدم اینه که خیلی توی نت میتونم مخ خوب بزنم الانم رکورد جدید زدم که از یک دختر چادری تو این چند روز توی 3 روز فقظ وب سک گرفتم که اینم به امتیازاتم اضافه شد ...


فعلا ...

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام


عجب سلام طولانی شد ها ها ها ها ها

خوب شاید این دفعه از قبل خوشحالتر باشم نمیدونم شاید.

خوب بریم سر داستان اصلی این وبلاگ یعنی خاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارج

اگر پست هایه قبلی رو خونده باشین متوجه این موضوع میشین که من خیلی گیر کرده بودم که میخام برم به کدوم کشور و بین انتخاب کشور مثل اسب مونده بودم و نمیتونستم انتخاب کنم ....

فرانسه - چین - اوکراین - المان - و ....

خلاصه کشور هایه زیادی بود که من مدتی رو میخاستم برم به اونا ولی هی یک اتفاقی میوفتاد که عوض میکردم کشور رو و خودمم از این بابت خسته شده بودم و اینکه به خودم گفتم اینطوری که تو یک سال جا میمونی و اینطوری شد که کشور مورد نظرم رو انتخاب کردم وعمرا دیگه عوضش نمیکنم .... 


9cv56v1q03rhd3q52cgj.gif



واقعا نابغه هستی اره درسته من کشور ایتالیا رو برای گرفتن لیسانس انتخاب کردم.

البته با توجه به این موضوع که هنوز جواب کنکور کاردانی نیومده ولی بی خیالش هرچی باشه من دیگه عمرا ایران بخونم ....


خوب برای اینکه بتونم برم باید زبان ایتالیایی بلد باشم یعنی در واقع برای گرفتن ویزا باید زبان ایتالیایی بلد باشم برای همین تصمیم گرفتم که برم مدرسه ایتالیایی تهران توی فرمانیه که البته میتونستم برمکلاس هایه ازاد ولی مدرسه میدونم که چیز دیگی ای هست و 2 ترم3 ماهه هست که باید 2 تا کتاب اسپرسو رو بخونیم و بعد ما 2 تا لول که تموم کنیم همه چیز حله البته نیابد نمرهمون کمتر از 70 برای ثبت نام ترم پاییز باید از 8 تا 10 شهریور برید به سایت مدرسه ایتالیایی و با عکس و کد ملی ثبت نام کنین و در روز مشخص شده حضوری برید هزینه کلاس ها 300 هست  بشه ها ها ها

خوب من تصمیم گرفتم که روز هایه زوج رو برم ایتالیایی یاد بگیرم و پنجشنبه و جمعه رو هم برم انگلیسی بخونم که اونم یاد بگیرم اخه لامصب این زبان انگلیسی یک جوری هست که اصلا نمیشه نخوندشو مخصوصا برای منی که هدف کانادا (امریکا) هست نمیتونم بیخیال بشم ....

من خیلی بیشتر دوست داشتم که برم به فرانسه چون شعبه اول کانادا حساب میشه دیگه و اینکه زبان فرانسوی هم هست خیلی بهتره ولی متاسفانه اینو شنیدم که اونجا طوری هست که نمره بالای 15 16 نمیتونی بیاری خیلییییییییییییییییییییییی ترسیدم و گفتم چیز لغش بابا منی که میخام برای فوق بورس بگیرم اینطوری که نمیتونم بورس بگیرم باید نمره معدل بالایی داشته باشم پس بیخیالش شدم تازه خرجشم زیاد بود....

الان من دانشگاه ساپینزا توی شهر روم رو انتخاب کردم که توی مهندسی عالی هست و اولین دانشگاه اروپا حساب میشه خدایی خیلی بزرگه امیدوارم بتونم وارد این دانشگاه بشم بگین امییییییییییییییین

2je58hxgtdqmwn961o0.jpg


ولی خطر داستان میدونین کجاس ؟ اونجایی هست که این دانشگاه های نامرد ایتالیایی برای ورودیشون یک امتحان میگیرن که اسم اون کتاب مرجعش الفا تست هست و سخت هم هست مثل اینکه ولی خوب سعی میکنم اونو بخونم و با یک پیش ضمینه ای برم اونجا ... 


نمیدونم اینو گفتم یا نه ولی در واقع خوانواده عموی مادر من توی المان زندگی میکنن و من و داییم هم در تماس هستیم باهاشون با فیس و با داییم تلفنی صحبت میکنن زیاد اسم پسر عموی مادرم علی هست که میگنننننننن بچه خوبیه ولی من که از نزدیک ندیدم بخام بگم که حالا این بحث که من خودم بنیان گزارش بودم بین همه افتاده بود که بریم پناهنده بشیم ( حالا میخام یک مقاله بنویسم که فرق پناهندگی و مهاجرت رو براتون بگم که متوجه بشی توی مهاجرت باید جررررررر خود تا بتونی بگیری) که داییم (دایی محس دایی کوچیکه و همونی که تازه بچه دار شده) گفتش که من حتما یرم فقط یک زره اینجا پول جمع میکنم و اوضام درست بشه من میرم و منم که به مادرم میگم خوب ما هم بریم و اونو در حال راضی کردن بودم و دنبال جور کردن علت پناهندگی ولی میدونستم که بی فایده استتتتتتتتت چون این بابای من انگار اصلا معنای خوانواده رو نفهمیده ... 

fjf9olsqetge77wlerk.jpg

جدی میگم ها اصلا عین یک گاو داره زندگی میکنه معنی خوانواده واقعا یعنی چی ؟

خوانواده : به جمعی هم خون و غیر هم خون گفته میشه که نسبت به هم وابستگی دارن و عشق و علاقه نسبت به هم دارن و در مشکلات و شادی ها پشت همو خالی نمیکنن درسته ؟ این ساده ترین تعریف خونواده بود ...

بابای ما میگه شما برییییییییید بععععععععععد من میام ...

خودش که میگه مادرم رو کی باید نگه داره و این چرت و پرت ها ولی من میدونم که این بهانه است البته نباید به این موضوع توجه نکنیم که چقدر بچه ننه هست ایشون میدونید خودش تعریف میکنه که وقتی جوون بوده دوست داشته بره المان و ترکیه هم رفته ولی دلش تنگ میشه برای مادرش و بر میگرده ایران اخه ادم اینقدر احمق ؟ متنافرم از مرد هایه بچه ننه خیلی ضایس .... 

en1tyohbasaufq6zsu9z.jpg


ولی اینطوری که نمیشه رفت میشه ؟؟؟


اها پسر بزار اینو بگم که از اوللای ماه رمضون افتادم توی خط وزن کم کردن و خیلی عالیییییییییییییی تا اینجا پیش اومدم واقعا ...

دیروز رفتم یک شلوار بخرم 7 سایز کوچیک شده بودم اونم با ورزش و قرص ... عالی عالی بود ...

خودم خیلی خوشحالم و دارم حس میکنم که دارم حسابی لاغر میشم چون من با ایکس باکس لاغر میکنم و ورزش میکنم (یک مقاله لاغری داریم در اینده)

چند روز پیش که مهمونی بود و همه اومده بودن خونه ما (دایی - عمه - حسن و سمیه ) جالبه بدونید هیچ کدوم نتونستن که دووم بیارن حتی داییم که اصلا نمیگه اینو گفت :

عمه : طاها خیلی خوب کوچیک شدی ها افرین

سمیه : لاغر کردی خوشتیپ

دایی : طاها اب شدی ها

صورتمم زود کوچیک میشه منم صورت استخونی دوست دارم ..

چربی سوز رو میندازم بالا و میرم بازی میکنم روزی 2 ساعت بازی میکنم و چقدر عرق میکنم کلا بدن هم خوش فرم میشه هم سریع اب میشه وقتی میری تردمیل میزنی هم خسته کنندس و هم اینکه حسش نیست و اینکه زود خسته میشی و بدن فرم نمیگیره ولی این داستان هم خسته نمیشی هم بدن حساااااابی فرم میگیره و خوش فرم میشه ...

uk6f2mpmzpl5n4dzc8lq.jpg


dj57s0msaqj2be4m2cd1.jpg


gab99qray7ngv6snoojm.jpg






یک دی وی دی گرفتم که توش نرمش هایه شکم رو داره که خدایی گرت در میاد خایی انجام بدی چون خیلی سخته ولی بعد از تموم شدنش ققشنگ حس میکنی که شکم هم جمع شده و هم داره تیکه میشه ...

میدونی لاغری یک چیزه خوش هیملی چیز دیگه شکم باید صاف باشه و سفت و تیکه البته این موضوع برای خانوم ها نیستا چون بیشتر  اقایون خانوم گوشتی دوست دارن که خودمم اونطوری هستم و اگر فکر میکنید اشتباه میگم خانوم هایه شوهر دار بیان بگن ...

پسر چند تا بازی رقص - ایروبیک برای ایکس گرفتم و اونارو بازی میکنم که خدایی ته حال هستش و اهنگ هاشونو خیلی دوست دارم مامانم میگه خوب شد تو دختر نشدی اخه حرکت هایه رقصش رو هیچکس نمیتونه انجام بده درست و منم که اینکارو میکنم ...

این دخترهایه فامیل اومده بودن خونمون که از همهشون بردم و گفتم واقعا ابروی هرچی دختره رو بردین با ... 

میدونی بدون چربی سوز اصلا فایده نداره خیلی ها میگن که عوارض داره و از این چیز ها ولی تو باید بدونی چی رو انتخاب میکنی تا نداشته باشه ...

واسه ما که تا الان نداشته و یک چیز دیگه که میگن اینه که پوست رو میندازه که اونم باز راهکار داره ...

خووووووب همه این بحص هایه لاغری رو توی یک مقاله براتون مینویسم و میزارم توی وب ...


شعار وبلاگ ما هم شد یک روز خوب میاد و منم برا همین یک پس ضمینه خودم طراحی کردم که میزارم براتون میتونید استفاده کنید دل گرمی میده و این چیزا دیگه ....

52nahllkbb8ygc0z2h1.jpg


 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  tuwd65t992g8omjnnt.jpg

سلام.

فکر میکنم این دومین غدری هست که کنار شما هستم و دارم خاطره مینویسم درسته ؟

خوب بله من هر سه شب تونستم دعا کنم و امشب هم میخام الان برم دعا کنم شما هم اینکارو بکنین واقعا ادم باید خیلی بد شانس باشه که قسمتش نشه که این شب ها بتونه دعا کنه و از خدا بخشش بخاد و اینکه بتونه ارزو کنه ...


برای همه دعا کنین و اینو بدونید که اول دیگران بد خودتون من برای دوستان وبلاگی و مهارجان هم دعا کردم و خاستم که همه کاراشون راه بیوفته ...


موافقین اینجا هم چند تا امین با هم بگیم ؟


1 - خدایا همه کسایی که توی پروسه مهاجرت به هر کشوری میزارن رو کمک کن و در این راه به اونا توانایی جسمی و روانی بده و پشتشون رو خالی نکن و کمکشون کن تا زود تر به مقصدشون برسن / امین


2 - خدایا همه کسایی که مهاجرت کردن و الان در کشور مقصد هستن رو حفظ کن اونارو از دل تنگی و تنهایی و مشکلات محفوظ نگه دار و یاریشون بده. / امین


3 - خدایا به تمام فرزندان ایرانی که در فکر مهاجرت / تحصیل / کار / زندگی هستن کمک کن و اونارو راهنمایی کن / امین


4 - خدایا همه رو به سمت خودت بکش و همه رو راهنمایی کن تا جلوی تو حجالت زده نباشن / امین


5 - خدایا هرکسی هر خاسته ای که داره بهش بده و بهترین هارو براش بساز / امین


6 - خدایا هیچ وقت مشکل مال / جانی به کسی نده و هیچ پدر مادری رو جلوی فرزندش خجل نکن / امین


7 - خدایا همه کسایی که بیمار دارن و بیماران رو شفا بده و اونار رو خوب کن / امین


8 - خدایا وضعیت ایران رو خوب کن و زندگی مردم رو از این حالت در بیار / امین


9 - خدایا سایه بزرگتر هارو روی سر ما نگه دار / امین


10 - خدایا مارو عاقبت به خیر کن و ظهور رو نزدیک کن / امین

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

http://up.persianv.com/images/lvojxz8oncdj08x44c80.jpg



چی بگم ؟

چند وقت پیش رفتیم دندا پزشکی و بعد از اینکه یک او پی جی انجام دادیم (خیلی باحال بود مثل گیم بود کلی حال کردم ) رفتیم پیش دکتر و اونم نوشت جرم گیری - ارتودنسی - ترمیم ...

بخش ترمیم که اینقدر شوغه که بی خیال شدیم فعلا و رفتیم ارتودنسی و بعد از اینکه عکس رو دید گفت که 3 تا دندون شیری داره که باید میوقتاده ولی نمیدونم چرا نیوفتاده و حالا باید بکشی تا دندوناش بیان سر جاس اصلیشون ...

سه تاش هم دندون های نیش بود 2 تا پایین و یکی بالا ...

خلاصه بعد از اینکه کلی ترسیدم و فکر کردم بابا من اگر الان بکشم نمیتونم کاری کنم که ... حالا خیلی هم اعتماد به نفس دارم اینا هم بکشم ....


خلاصه بی خیال شدیم و رفتم بکشم ...


دکتر هم 2 تا امپور اسای زد همه جای دهن ما و بعد از بی حس شدن و یک ساعت ور رفتن همه رو کشید ولی سر اون یک دونه بالایی خیلی زور زد و جون داد چون در نمیومد ...


بعد از اینکه اومدیم خونه یک 1 ساعتی اون پنبه ها توی دهنم بودن و بعد از اینکه در اوردم خیلی ناجور شده بود و روی اعصاب بود ... البته الان عادت کردم ...

و اینکه منطزر هستم دندون های اصلی بیان برن سر جاشون تا ارتودنسی رو شروع کنیم ...

فعلا همین دیگه چی بگم !! ؟؟

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

خواهش میکنم همه این مطلب رو کپی کنین.

oom7mojiu6j9o370hcpc.jpg

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

آیا میدانید: زنان در حس بویایی بهتر از مردان هستند؟!؟

آیا میدانید: حدود ۴۰۰ نوع مختلف از میکروب و در بدن انسان زندگی می کنند؟!؟

آیا میدانید: ۲۰۶ استخوانها در بدن انسان وجود دارد؟!؟

آیا میدانید: زبان قویترین ماهیچه در بدن انسان است؟!؟

آیا میدانید: دود سیگار حاوی ۴۸۰۰ مواد شیمیایی است، که %۶۹ از آن باعث سرطان می شود؟!؟

آیا میدانید: مغز می تواند به مدت ۴ تا ۶ دقیقه بدون اکسیژن زنده بماند ​، که پس از آن سلول ها  می میرند؟!؟

آیا میدانید: قلب در حدود ۱ میلیون بشکه خون را در طول عمر متوسط پمپاژ میکند؟!؟

آیا میدانید: در هر ساعت ، یک میلیارد سلول در بدن باید تعویض شوند؟!؟

آیا میدانید: به طور متوسط ​​، زنان همواره زندگی طولانی تر از مردان دارند؟!؟

آیا میدانید: یک چهارم از استخوان های  بدن در پای هستند؟!؟

آیا میدانید:یک چهارم از مغز انسان برای کنترل چشم استفاده میشود؟!؟

آیا میدانید: :چشم ما همیشه همان اندازه است که در بدو تولد است، ولی بینی و گوش ما را در حال رشد هستند؟!؟

آیا میدانید: :تنها ۱ ٪ از باکتری ها در انسان باعث بیماری می شوند؟!؟

آیا میدانید: رشدناخن دست ۴ برابر رشد ناخن های پا است؟!؟

آیا میدانید: مردمک چشم در هنگام خشنودی و ذوق یک فرد به اندازه ۴۵%بزگتر میشود؟!؟

1-آیا میدانید قرمزی درون کالباس از گوشت تاج خروس است.(زیر دندان خود حس کرده اید.)

2-آیا میدانید ماده اولیه کالباس از سویاست که سودازا و مضر است و موجب کم حافظگی می شود.بنابر شواهد عینی زایدات گوشت وگوشت های غیر قابل استفاده برای ساخت سوسیس و کالباس استفاده می شود.

3-آیا میدانید پیامبر اسلام (ص) فرموده اند گوشت گاو مرض است. روغن آن دارو و شیر آن شفا است.

4-آیا میدانید گوشت گاو به گفته بو علی سینا عامل 16 بیماری مهلک می باشد که اولین آن سرطان و دومین آن مالیخولیا (اسکیزوفرنی) و سومی آن بواسیر می باشد. جنون گاوی ویروس و میکروب نیست بلکه پروتئین گاو است.


5-آیا میدانید در شیر پاستوریزه فقط 2درصد چربی حذف شده و به جای هزینه پاستوریزاسیون ماده نگهدارنده بنزوات سدیم زده میشود که خطر ناک و سرطان زاست.

6-آیا میدانیددر شیر استرلیزه که امکان نگهداری 6 ماه خارج از یخچال را دارد غلظت بنزوات سدیم بیشتر است.

7-آیا در ماکارونی 20درصد گنوتن صنعتی استفاده می شود که سرطان زاست. و در بسیاری کارخانه ها نان خشک کپک زده به جای آرد در ماکارونی استفاده می شود و ماکارونی یبوست زاست.

8-آیا میدانید سس مایونز به دلیل ترکیب خاصی که دارد در کنفرانس های علمی به عنوان سم کبد معرفی میشود.

9-آیا میدانید در نان باگت برای متخلخل شدن از پودر های بکینگ یا جوش شیرین زیاد استفاده می شود که در گمرک ها با علامت مرگ وارد میشود.

10-آیا میدانید نان های مصرفی بدلیل فاقد سبوس بودن از مهمترین قسمت ریز مغذی که گروه ویتامین های (ب) می باشد محرومند ونان باگت بدترین نانهاست.

11-آیا میدانید ساندیس ها، نوشابه ها ،بیسکویت ها ، کیکها و...با قندهای مصنوعی چون ساخارین که 1000برابر شیرین تر از قند معمولی است ساخته میشودکه دشمن کبد و کلیه است.

12-آیا میدانید رنگ های افزودنی در نوشابه ها ، ساندیس ها ، کیک ها ،آدامس ها همه سرطان زا هستند.

13-آیا میدانید ماده مخدر به نام cola (پپسی کولا، کوکا کولا و...) در اکثر نوشابه ها وجود دارد که کافئین و کارامل از این دست هستند.

14-آیا میدانید گوشت مرغ و ماهی که متاسفانه سفارش بسیاری از پزشکان است بلغم زاست و موجب سکته و تومور های مختلف می گردند.

15-آیا میدانید گوشت مرغ و ماهی های پرورشی با هورمونها هستند که عوارض متعدد به بار می آورند.

16-آیا میدانید قیمت روغن های مایع مثل آفتابگردان اگر واقعی باشد حدود 12 الی 15 هزار تومان خواهد بود ولی الان در بازار 900 الی 800 تومان است که از یک کیلو تخم آفتابگردان ارزان تر است.

17- آیا میدانید سرکه های صنعتی از اسید استیک محلول در آب بعلاوه اسانس ها و رنگ ها هستند که همگی بسیار مضر اند.

18-آیا میدانید بیشتر محتوای روغن ها ی مایع از پارافین خوراکی که محصول پالایشگاههای نفت است درست شده است که کلسترول خون را افزوده موجب چربی خون و ... می شود که کشنده است.

19-آیا میدانید جهت براق شدن خیار گلخانه ای از روغن مالی استفاده و خیار گلخانه ای بدلیل ندیدن نور خورشید سرطان زا و خطر ناک اند.

20-آیا میدانید موز به جای هوای گرم جنوب در گلخانه های شهر های مختلف ،از جمله شهر های شمالی ، آن هم توسط کاربیت ظرف چند روز به طور انبوه به عمل می آید و موجب تولید مرض و یبوست زاست.

21-آیا میدانید در اکثر کارخانه ها ی آبلیمو های صنعتی حتی یک لیمو هم وارد نمی شود و آب لیمو صنعتی از «آب کاه» بعلاوه برخی اسانس ها و جوهر نمک تولید می شود که همین امر موجب ته نشین نشدن محتوای آب لیمو میباشد.

22-آیا میدانید کره گیاهی دروغی بیش نیست و با مواد پایه ای نفت و در برخی کشور ها فضولات انسانی تولید می شود وموجب تشکیل پلاک اتروم در عروق کرونر قلب وبیماری ایسکمیک قلبی می شود و شعار« کره مارگارین ( گیاهی) دوست قلب شما » فریب افکار عمومیست.

23-آیا میدانید نوشابه ها موجب آسیب دیدگی سلولهای کبدی ،بیقراری،نامنظمی ضربان قلب به علت وجود بنزوات سدیم و کافئین می شود.

24-آیا میدانید گاز co2 موجود در نوشابه ها سبب پوکی استخوان میشود. فسفر و اسید سولفوریک رقیب کلسیم سطح استخوان وموجب نرمی استخوان می‌شود یک عدد نوشابه به اندازه 6 بشقاب برنج چاق کننده است وضرر شربتهای کارخانه‌های مشابه «سن‌ایچ»کمتر از نوشابه نیست.

25- آیا می‌دانیدمواد قندی موجود در داخل نوشابه‌ها موجب پوسیدگی دندان می‌شود.(اگر دندان شکسته‌ای را در داخل بطری نوشابه بیاندازید پس از 7 ساعت حل می‌شود)

26-آیا می‌دانیدسس مایونز حاوی مواد نگهدارنده(سربات پتاسیم وبنزوات سدیم)است که ایندو سرطان‌زا هستند.

27-آیا می‌دانید سس مایونز از همه غذاها مضرتربرای صدمه به پوست وجوش صورت است.
28-آیا می‌دانید پفک بر اساس تحقیقات پزشکی انجام شده در کشور انگلستان موجب عقیمی وناباروری در کودکان می‌گردد.

29-آیا میدانید پفک حاوی تار ترازین (ماده قرمز و نارنجی رنگ) سبب اختلالات رفتاری و اضطراب و پرخاشگری و عصبیت در اطفال می شود.

30-آیا میدانید پنیر پفک(پنیر فاسد) و گندیده تاریخ مصرف گذشته می باشد . چسبندگی پفک بر اساس تحقیقات تا 7 بار مسواک هم تمیز نمی شود وموجب بی اشتهایی می شود و آمار مصرف پفک در ایران روزانه هر نفر 2 عدد میباشد.

31-آیا میدانید برنج پر مصرف ترین اقلام سفره ایرانیان سودا زاست وموجب غلظت خون می‌شود . برنج یبوست زاست که یبوست مادر همه بیماریهاست. برنج موجب انسداد عروقی ،سنگ صفرا و سنگ کلیه میشود. خوردن برنج موجب تیرگی پوست میشود.

32-آیا میدانید چای سیاه موجب کم خونی ، آریتمی قلب، اختلالات گوارشی، چروکیدگی پوست و ریزش مو می‌‌شود.

33-آیا میدانید شکر سفید برای کبد مضر و موجب به هم خوردن متابولیسم سلولهای کبدی و مواد رنگبر قند و شکر هم مضر میباشد.

34-آیا میدانید قند و شکر تفاله باقیمانده چغندر قند و نیشکر است که مواد ارزشمند آن گرفته شده و به دامها داده می‌شود.

35-آیا میدانید روش ذبح مرغها سبب ترشح هورمون استرس در بافتهای آنها می شودکه مضر است.

36-آیا میدانید به مرغها آنتی بیوتیک های متنوع و متعددی خورانده می‌شودکه درصد بروز و شیوع عفونتهای میکروبی مصرف کنندگان را بالا می‌برد . مرغ های ماشینی بر اساس تحقیقات فرانسوی‌ها بدلیل محرومیت از نور آفتاب بسیار مضرند.

37-آیا میدانید اسید های چرب ترانس در چیپس پس از حرارت مکرر سرطان زا می‌شوند.

38-آیا میدانید کلیه تن ماهی ها ، کنسرو ها ، کمپوتها، سرکه ،آبلیمو و آبغوره ها ی کارخانه ای، رب کارخانه ای، بستنی ها، شگلاتها، کاکائوها، بیسکویتها و اقلام غذایی کارخانه ای و بسته بندی بدلایل متعدد مضر، سرطان زا و کشنده هستند.

39-آیا میدانید ظروف استیل، سرب در داخل غذا می‌نماید که سرطان زاست. ظروف تفلون بدلیل تخریب لایه های تفلون سرطان زاست.

40-آیا میدانید ظروف آلومینیوم موجب کم خونی،آلزایمر،ضعف اعصاب و لرزش دست می‌شوند و ظروف لعابدار حاوی ترکیب سرب بوده و سرطان زاست.ظروف زودپز،تند پز،مایکروویو و دستگاههای داغ کننده برقی همگی مضرند.

41-آیا میدانید مسواک پلاستیکی رایج موجب از بین رفتن مینای دندان و خمیر حاوی فلوراید موجب پوسیدگی دندان می‌شود
 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  خوب دوستانی که الان توی کانادا هستن مطمعا از این ماه محروما ..

منظورم این نیست که نمیتونن اونجا روزه بگیرن و هرچی حالا ... نه

منظورم حالا هوا هست .. که توی ایران بیشتره ...

الان شروع شده این ماه و منم نمیدونم بگیرم یا نه که تا امروز نگرفتم و به مامانم میگم میگیرم ولی خوب باید قرص هامو بخورم و نمیتونم بگیرم که این هم کلا زندگی منو به هم ریخته ها چون تازه ساعت 9 شب اذان میگه ...

نون وایی ها هم از همیشه توی ایران شلوغ تر شده ..

از این بابتم اعصابم خیلی خورده  که شب ها با این اوضاع نمیتونم زود بخایم و سریال ها هم مثل همیشه شروع شده و هر شبکه هم یکی داره پخش میکنه ولی من اصلا نگاه نمیکنم باورتون میشه من چند سال پیش خورهههههههههههههههههههههههه تلوزیون بودم و همه چیش رو میدیدم ولی این اینترنت اصلا نمی زاره دیگه اونم ببینم ؟
 

اها این شبکه پویا نمایی هم که درست شده از صب تا شب کارتون میده بل اخرخ یک شبکه درست حسابی ما دیدیم ...


اینم از اون عکس هایی که خارجی ها که مارو با مک دونالد دلمونو اب میکنن با این دلشون اب بشه ... g5tuesfplkgw7wegj6.png



tzowihbqm09jdrcvzkk.jpg




 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

jqn3w1yh700oktevg3y.jpg




0g03vr2mpla3rh36gfxa.jpg


سلام دوستان کنکور دانشگاه ازاد کاردانی پیوسته رو هم دادم که میگم چطوری بود .

خو قبلش که باید ثبت نام میکردم که توی سایت سنجش تاریخش رو گفته بود و توی خرداد بود که باید میرفتی پول رو به یک شماره حساب میریختس بعد میرفتی توی سایت و رمز رو میزدی و اطلاعات رو وارد میکرد ...

بعد چند روز قبل از امتحان میرید توی سایت و یک پرینت از کارت ورود به جلسه رو میگیرید که ادرس حوضه امتحانیتون رو هم تو نوشته و اینکه باید یک شناسنامه عکس دار باهاتون باشه و اینکه باید 1 ساعت قبل اونجا باشید که نیم ساعت قبل از امتحان در هارو میبندن و امتاحان هم ساعت 8 صبح شروع میشه.

حوضه امتحانی من توی پونک بود دانشگاه بزرگی بود ولی اسمشو نمیدونم و یادم رفته من صبح دیر بیدار شدم و یک ربع به 7 بیدار شدم ...

سریع پریدم دسشویی و لباس پوشییدم و یک خرما هم انداختم بالا کاغذ های ورود به جلسه رو برداشتم و امضا کردم مداد هم از مغازه پایین جلوی خومون خریدم و با مامانم سوار ماشین شدیم و حرکت ...

رسیده بودیم به میدان صادقیه که یاددددددددم افتاد ای داد بیداد من شناسنامه اصلا نیاوردم که ... 

ولی دیگه نمیشد کاریش کرد و من هم دلم داشت شور میزد ....

اینم بگم که من برای کنکور اصلا هیچی نخونده بودم و کتاب هم باز نکرده بودم فکرش رو هم بکنید که ما درس تخصصی چقدر داریم ...

رفتیم و شلوغ بود و سربالایی همیش و رسیدیم جلوی دانشگاه که من پریدم پایین و رفتم داخل محوطه و سروار یک اتوبوس شدیم که مارو یک جاهایی بالا برد و (سربالایی) و پیادپه شدیم و همه رفتن سمت در های ورودی که خیلی هم شلوغ بود ...

میخاستم که داخل بشم که منو گشتن و ساندیس کیک دادن که من استرس داشتم نخوردم گزاشتم توی جیبم ..

از روی نمودار هایی که گزاشته بودن تونستم ببینم کجا هسستم و رفتم به طبقه سوم و دنبال شمارم که دیدم اصلا نیست ...

و یکی که نگاه کرد گفت تو که علوم پایهه هستی دانشگاه رو به روییییییییییی ...

منم عرق کرده بودم و هل هم کرده بودم سریع اومدم بیرون و بدو بدو به سمت دانشگاه جلویی که کشتن و ساندیس کیک هم گرفتم ساعت 8/5 بود ...

اینو و اونور کردم و بل اخره یک اتاق رو پیدا کردتم که من اونجا بودم رفتم نشستم خیلی گرم بود و عرق همینطوری داشت میریخت ... (البته من همیشه اینطوری هستم)

نشستم و پاسخنامه رو دادن و سوالات رو هم دادن که اول عمومی ها بود اون پیر مرده هم که مراقب بود اومد و کارت ورود به جلسه منو با سوزن زد به سینم ...

میدونید کسی رو نمیشناختم اونجا ولی همینطوری که دیدم کسایی که بودن بیشترون جواب نمیدادن و بغلی من هم که دراز کیده بود ..

فقط یک یا دو نفر داشتم مینوشتن و چند نفر هم که تغلب بودن یاروو جاشونو عوض کرد جا واسه تقلب داشت که من نمیخاسم و گرنه من که ته این داستانام ...

 ریاضیش رو چند تایی جواب دادم و شیمی و فیزیک رو که اصلا جواب ندادم

عربی اسون بود تغریبا و چند تایی جواب دادم با ادبیات که بد نبود ..

دینیش اسون بود که همه رو جواب دادم

زبان هم فکر کنم 2 تا رو جواب دادم

که یکی سوالات تخصصی رو اورد انداخت کنار پامون و بعد از اینکه یکی از توی بلند گو گفت که میتونیم برد اریم ما هم برداشتیم و عمومی هارو انداختیم بغل پامون و تخصصی هارو شروع کردیم ..

خداییییییییی خیلی سخت بود یعنی یک چیز فراتر از تصور بود من که اصلا هیچی بلد نبودم ... 

بعد هم نوشتم و یکی از ساندیس هامو با کی خوردم و برگه رو دادم اومدم بیرون ..

توی محوطه وایسادم که ببینم از بچه های ما هستن یا نه ...

کلا بهتون بگم که قاطی با دخترا نبود ولی جو باحالی نبود .. چطوری بگم ؟ همون .. پسرونه بود دیگه خود پسرا فهمیدن ...

فهمیدم که همه هم سن من نیستن و بزرگتر از من زیاده 20 22 28 ...

همه هم پست هم سیگار میکشدین همه جور ادم هم بود و میشد پیدا کرد ..

بل اخره چند تا از بچه هارو دیدم که البته از کلاس خودمون بودن ولی باهاشون حال نمیکردم و رفتن ...

یک زره بیشتر که منطزر شدم دیدم اتییییش اومد (میلا) و خلاصه بعد از فحش های اولیه که مثلا اینطوری بود :

ا ا ا ک...ش تو اینجا چیکار میکنی ؟

ک...نی تو هم اینجایی ؟ پس ری...دم به این دانشگاه ... ای بابا

و ....

رفتیم به سمت بی ار تی های جلو دانشگاه که راحت سوار شدیم و اومدیم به سمت ازادی ...

توی اتوبوس همه پسرا بودن و خوذتون میدونید دیگه داستان چیه ...

اصلا هم ازم شناسنامه نگرفتن و ما اومدیم خونه ...

همین بود !!

اینم از کنکور سال 1391 من که هیچی هم نخونده بودم و دانشگاه ازاد بود.

نتیجه رو ببینینم چی میشه و امیدوارم که قبول بشم.





 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

تا حالا شنیدین یکی مثل خر مونده توی گل ؟

من همونم.

نه میدونم چه کشوری میخام برم نه میدونم چه مدرکی نه میدونم ...

05ssdan8900c9zd8st1w.jpg

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

امشب برنامه محله ما کانال 5 محله مارو نشان داد ..

البته نبدینید همش ابروریزی هست

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

r8ob4hoz0l0smyz2x0lt.jpg


به قول خودم مثل خر موندم توی ان ...

نمیدونم بین این 3 کشور کدوم رو انتخاب بکنم ؟

خوب میدونید کشوری که میخام برم باید از هر نظر خوب باشه و از نظر هزینه ها تغریبا یکی هستن ...

ولی من موندم ...

خوب باید یک زبان دیگه یاد بگیرم و به عنوان زبان 3 میخام زبانی باشه که در اینده به دردم بخوره دیگه ...

حالا هم فرانسه خوبه هم روسی ...

البته کشوری که میخام برم باید توش بتونم ازادی داشته باشم و حال حولی هم بکنم که هر 3 کشور اینطوری هستن ولی بازم من موندم مثل خر توی گل که کدوم رو انتخاب کنم...

این پست در اینده تکیمیل میشه ...

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

چند تا ایا میدانید برای سلامتی...

1- ایا میدانید قسمت هایی در دندان وجود دارد که با مسواکقابل شست و شو نیست و میکروب ها در ان قسمت جمع میشوند و باعث پوسیدگی دندان میشوند که باید ان قسمت هارو پر کنیدکه به این کار فیشور سیلنت میگویند

2- ایا میدانید نباید بلافاصله بعد از خورد مواد شیرین مسواک زد و نباید بعد از ناهار مسواک بزنید.

3 - ایا میدانید بدن انسان جوری طراحی شده که نیاز به 20 دقیقه خواب در ظهر دارد .

4 - ایا میدانید بدن نمیتواند ویتامین c را در بدن نگه دارد و باید هر روز ویتامین سی بدن را تامین کنید.

5 - ایا میدانید ارتودنسی برای 63 % افراد الزامی است.

6 - ایا میدانید روی - اهن - منیزیم کمترین میزارن در غذا ها را دارد.

7 - ایا میدانید که تمام انسان ها نسلا یکی هستند و دلیل تغییر ظاهری و قدی انها فقط به دلیل نوع تغزیه و اب هوا هست و دلیل قد بلند شدن هلندی ها مواد مصرفی هست که مصرف میکنند.

8 - ایا میدانید که بعد از بسته شدن صفحه های رشدی در 18 تا 20 سالگی امکان رشد دیگر وجود ندارد.

9 - ایا میدانید بینی عضوی هست که تا اخر عمر اسنان رشد میکند.

10 - ایا میدانید الت مردان میتواند تا پایان عمر رشد کند و این بستگی به نرمش ها دارد.

11 - ایا میدانید اندازه طبیعی الت مردان 15 تا 18 سانت هست و برای بزرگ تر شدن شما باید از مکمل استفاده کنید.

12 - ایا میدانید لکه های سفید روی ناخن به دلیل کمبود ویتامین و کلسیوم هست.

13 - ایا میدانید اگر قرص مصرف میکنید برای اینکه عوارضی نداشته باشد باید روزانه بیشتر از 1 لیتر اب بخورید.

14 - ایا میدانید بهترین زمان برای ورزش غروب و بعد از ظهر است.

15 - 36% از انسان ها با رنگ کردن مو و عوض کردن مدل مو غیر قابل شناخت میشوند.

16 - ایا میدانید میزان مصرف لوازم ارایشی و بهداشتی در جهان در مردان 58% بیشتر از زنان هست.

17 - ایا میدانید 90% بوی بد بدن از زیر بغل انسان ساتع میشود که برای از بین بردن ان باید از مایع عای خوشبو کننده استفاده کنید و برای خوشبو کردن باید از روی لباس علاوه بر مایع از اسپری استفاده کنید.

18 - ایا میدانید زبان فرانسه رمانتیک ترین زبان دنیا شناخته شده است.

19 - ایا میدانید 93% از خمیر دندان های ایرانی هیچ میکروبی را از دندان های شم پاک نمیکنند و برای اینکه بفهمید که خمیر دندان شما  اصل هست یا خیر باید رنگ پس مانده خمیر دندان با رنگ اصل ان فرق کند.

20 - ایا میدانید چربی های کرم هاب چرب کننده جذب بدن میشوند و باعث چاقی میشوند.

21 - ایا میدانید قرص ها و مواد A اصلا وارد ایران نمیشوند و تمام برند هایی که در ایران وجود دارن از F پایین تر هستند.

22 - ایا میدانید بدنی که ساعت ان تنظیم باشد ساعت 10 به خواب میرود و ساعت 6 صبح خود به خود به هوش میاید.

21 - ایا میدانید انسان اگر روی یک کار تمرکز کند میتواند در کمترین زمان ان را تمام کند.

مثلا متوسط زمان یادگیری زبان انگلیسی اگر تمام تمرکز روی زبان باشد و روزانه کار کنید میتوانید 3-4 ماهه ان را یاد بگیرید.

23 - ایا میدانید در شامپو های ایرانی فقط چند برند خوب هستن و بقیه قلابی هستن.


 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  خوب من دوباره یک سری زدم به دارو خونه و این بار مصعله قد بود که یک خرج دیگه گزاشت روی دستم ...


من البته با مشاوره انلاین با پزشک این هارو خریدم و هیچ گونه ارزه ای ندارد ...

nature made multi dailu

ircebmlehsblhk15frw.jpg

این یک مولتی ویتامین عالی هست که همه ویتامین هایی که بدن میخاد رو داره و باید روزی 1 عدد از اونو مصرف کنید.
هیچ گونه عارضه ای نداره و برای همه مفید و ضروری هست و با ویتامین و مواد معدنی که داره به شما کمک میکنه ...

liqui calcium 6 plus


4ky2c3pfrxj8vnl3ijvz.jpg

البته اینو نخریدم توی کمد دارو ها بود و گفت ااااا چرا کسی از این استفاده نمیکه این یک مکمل کلسیوم هست که واقعا عالی هست ...
برای استخان سازی و کلا استخان عالی هست ..
روز 1 عدد از ان باید مصرف کرد

nature made zinc
cyxc976u9vck1yr8xs0w.jpg
این برای قد هست و کلا یک ماده به اسم روی هست که توی مواد غذایی ما ایرانی ها کمه ...
البته این توی مولتی ویتامین اولیه بود و لی خوب کم بود ..
و روزی یک عدد هم باید از این خورد که برای قد هست و عالی هست ..
البته این برای مو و ناخن هم هست ...


wellman
m5dbjzc6hv0h4j7c6ybc.jpg

ها ها ها این کلا برای اقایون خوبه و از خستگی جلوگیری میکنه کلی موادد مفید داره که برای قد هم خوبه و همینطوری برای قدرت جسی هم خوبه و به اثایون کمک فراوانی میکنه ...



fwumwg8iaiywp62sir02.jpg

این هم قرص دوست داشتنی من ...
خوب من مشکل خاب همیشگی داشتم ...
یعنی شب ها زود تر از 2 نمیتونم بخوابم و صبح ها هم زود تر از 12 توی تابستون نمیتونم بلند بشم و این خیلی ضایسسسسسسسسسسسس
برا همین بود که این قرص رو گرفتم و به طور تجربی میگم که من تونستم توب این سرو صدا بچه ها شب زود زود خوابیدم و تجربی میگم که 10 دقیقه به 6 صبح بیدار شدم ...
واقعا خیلی عالیه ادم صبح های زود بیدار بشه و به کارش برسه ...
میدونید چیز شگفت انگیز چی بود ؟ این بود که من صبح بدون اینکه کسی بیدارم کنه بیدار شدم ...
------------
راستی دکتر هم رفتم با خالم همون کلینیک بغل دانشگاه تهران رفتم دکتر غدد که گفت تو ژنیکوماستی داری ولی شدید نیست ...
اصلا چیزیت نیست و برو ورزش بکن ولی تو میتونی معافی بگیری و ناراحت نباش ...
حالا من نمیدونم میشم نمیشم خدا رو چه دیدی ؟ واقعا میشم یا نمیشم ؟
-------
برای گواهینامه هم میخام اقدام کنم ولی لامصب باید 18 سالگی تموم بشه که من تازه 17 سالمه و نمیدونم چه ..... بخودم که دهنم داره سرویسم میشه اینا هم نمیزارن که برم موتور بگیرم ....
-------
دیگه مثل اینکه زبان فرانسه هم قطعی شده و باید زبان فرانسه بخونم البته میخام اول به لاغری برسم بعد ...
و الانم که دیگه داستان لاغری تعطیل شده  چون باید برای سربازی اقدام کنم و میخام اول معاف بشم بعد برم تو کار لاغری برای همین قرص های لاغری رو قت کردم ...
که میخام به امید خدا بعد از این که معاف شدم برم رو مرحله دوم یعنی لاغری که بعدش هم میرم روی کار زباااااااااان ...
البته تا اون موقع اننگلیسی رو خودم توی خونه تمرین میکنم ...
دم همه گررررررررررررررررررررررررررررم...
------
مسواکمم به روزی دو بار یعنی صبح بعد از صبحانه و شب قبل از شامممم افزایش دادم ..
----
دیگه ؟؟
اها کارورزی رو هم که توی مدرسه بودم که دیدم بابا نمی ارزه هر روز صبح باید برم و حمالی بکنم ؟
اصلا نمی ارزه برای همین بود که فرم هارو دادم به داییم اونم داد به دوستش توی اسلامشهر یکی از برق کارها اونجا امضا کرد و گفت کسی اومد هواتو دارم و اگر معلم اومد نظارت کنه میپیچونشم ...
منم نشستم توی خونه عشق حال ...
----
توی نظر سنجی ها هم شرکت کنید دمتون گرمممممم

تولد امام زمان هم مبارک همه دعا کنید ...



 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  سلام دوستان ..

 میخام این پست رو اختصاص بدم به معلم ...

خوب جریان رو براتون میگم همه  رو ...

اولشو که بهتون گفتم که من معلم رو گرفتم برای خصوصی که میدونستم این درس رو کم میارم ...

ولی بعد از اون برای اینکه هیچ کس موبایل این یاروو رو نداشت من با پاچه خاری شماره رو از مدیرمون گرفتم و شماره موبیلش رو هم گرفتم شب امتحان بود که این مرتیکه عوضی هیچ نمونه سوالی نداده بود ولی گفته بود که میدم منم که دیدم نداده و کلا نمونه سوالی نداشتم و نه اینکه جزوه کاملی داشتم ...

برای همین بود که بعد از اینکه کلی ایمیل دادم بهش ولی جواب نداد به موبایل زنگ زدم که ادم عوضی گمشو بیا نمونه سوال بده که حالا بعد از 3 ساعت ساعت 6 شب بود که اومد داد ...

تازه بعد از اینکه سئال هارو داد من هم جزوه رو نگاه کردم و زنگ زدم به چند تا از دوستام که ببینم اونا جوابشونو دارن یا نه دیدم بلههههههههههههههه هیچ کدوم جوابی ندارن .. و کلا این سوال هارو نداده بود اینم میدونستم سوالا همش مهمه و فردا از اینا قراره بیاد ...

و خداوکییلی برا همین بود که تا خود صبح از توی اینترنت و از توی خود نرم افزرا و ... بود که تونستم جواب های بعضی هاشو بدست بیارم ...

حالا ما رفتیم امتحان دادیم و تموم شد ...

چند وقت بعد از امتحان من اومدم یک ایمیل بهش دادم که تو قول داده بودی که اگر من نمره a گرفته باشم بهم 20 بدی ولی تو ندادی ...

اونم اعصابش خورد شد که چرا اینو گفتی و چرا اس دادی...

منم بعد از اینکه ایمیل داده بودم یک اس دادم که برو ببین پولتو ریختم

همون پول سه جلسه 1 ساعتی رو ...

اره بعد هم بود که منو تو مدرسه دید و دعواااااااااااا

حالا قبلش من از مدیر پرسیده بودم که بهم گفته بود تو توی عملی شدی 17 ....

ولی این بی پدر توی کارنامه به من داد 14.75

این درس جوری هست که زیر 14 یعنی افتادی ...

و الان بیشتر بچه ها 0 هستن ....

میدونید اینطوری که معلومه توی عملی به من داده 12 و این درس هم مستمر اصلا نداره ...

منم اینطوری نبینید به قول یکی من از اون ادم های کینه شتری هستم ...


تازگی ها هم فهمیدم که این میره چین ..

و همین الان توی چینه و جنس میاره به بچه های میفروشه فلش قطعه کامپیوتر و ...


حالا ببینید که من اون دم های اخر که میخام از ایران برم چطوری میزنم شیشه ماشینشو میارم پایین و برای اینکه چیزش بسوزه دور کاغذ میپیچم که ( تاحالا کسی از من 1 قرون نخورده تو میخایی 50 توم بخوری؟ اول بیا اینو بخور)

حالا شما هم میتونید عکس های رو توی ادامه مطلب ببینید در این باره ...



 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ ادامه مطلب | 
 
   
  این پست تخصصی کارنامه هست.

کارنامه خرداد سال 3 .

نام درس                ترم اول                                  نمره برگه ترم دوم                       نرمه پایانی ترم دوم

مبانی کامپیوتر          13/75                                                                                       17

ادبیات فارسی          16                                                                                           19

ریاضی                   7.50                                           19                                          15.75

تربیت بدنی 2           19                                                                                          19

عربی                     9                                                                                           16.75 

دین و زندگی           17.75                                                                                     18.75

تاریخ                     13                                                                                          17

تربیت بدنی 3          18                                                                                         18.75

کار افرینی             11/50                                                                                    17.50

بهداشت و ایمنی    16/75                                                                                    18.25

قانون کار              17/75                                                                                    19.50

اننظباط                18.50                                                                                     17

اتو کد                 13                                        17                                             14.75

طراحی مدار         10                                        16                                              16

معدل    14/04                                                                                                16.99

معدل سال 14.34

---------------------------------------------------------

معدل اول دبیرستان 12.09

معدل دوم هنرستان 14.30

معدل سوم هنرستان 16.99

--------------------------------------------------------

خوب اینطوری بود البته من دنبال اینم که یک اسکنر پیدا کنم از این یک اسکن بگیرم ..

با اینکه معدل کنم پایین بود ولی بد نگفت هیچ کس و همه گفتن بد نیست خوبه ...

معدل اولم بالاتر بود بهتر میشد ولی ...

خوب دیگه حالا تغریبا همه چیزبه معاف شدن یا نشدن داره که ببینیم میرم از ایران با نه ...


 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  سلام دوستان.

خوب من کارنامه رو گرفتم شنبه و تغریبا اونی نبود که خودم میخاستم ...

البته در این پست درباره کارنامه صحبت نمیکنم و در پست بعدی یک پست تخصصی درباره کارنامه مینویسم.

در این پست میخام درباره خودمون صحبت کنم...

من یک مدتی بود داشتم پول جمع میکردم میخاستم i pad یا i phone بخرم ولی ...

به این نتیجه رسیدم که این هارو همیشه میشه خرید و الانم اصلا به دردم نمیخوره حالا مثلا رفتم خریدم که چی بشه ؟

تازه من توی ایران هستم و این گوشی توی ایران 50 درصد اصلا کاربرد نداره و هیچی به هیچی ...


ولی موضوع مهم در این سنی هم که من هستم یعنی سن رشد سلامتیه ...


پوست - مو - دندان - قد - ناخن و ... 

البته درسته که توی خونه ما اهمیتی نمیدن و مثلا از خمیر دندون های خوب و شامپو های درست حسابی استفاده نمیکنن ولی قرار نیست که من خودم رو فدای اونا بکنم و به این سرنوشت تن بدم ...

برای این بود که یک تصمیم گرفتم که یک تحول اساسی در زندگیم قرار بدم ...

برای همین بود که اول به فکر لاغری افتادم که اولین و مهم ترین داستان من هست و باید این رو اول انجام بدم

برای همین شروع کردم به گشتن توی اینترنت و دنبال بهترین راه و سریع ترین ها بودم ...

البته باید کمترین میزان عوارض را داشته باشه که مواردی رو پیدا کردم ..

البته من توی سایت های انگلیسی گشتم ...

--------------------------------------------------------------------------------

بهترین مکمل و چربی سوز 2011 که عوارض نداره و گیاهی هم هست و قیمت اون 58 $ هست.
 LIPO BLACK 6 که چون من دنبال امریکایی این محصول بودم مجبور شدم 120 تومن براش پول بدم وگرنه چینی این محصول با 60 - 70 تومن به فروش میرسید ...

bouth1dwmfl348qchj.png

09izc3sy4a75itpdqpfy.jpg

-------------------------------------------------------------------------------

مکمل پروتئینی و ویتامینی که بهتر بود با این مکمل مصرف کنید و اثر اونو بیشتر میکنه رو هم انتخاب کردم.
BOTANICAL SLIMMING که جز مکمل های گیاهی هست و ساخت کشور اسپانیا هست و برای این هم 75 تومن پول دادم ...

czoa7mnzg52lighzz3x.jpg

-------------------------------------------------------------------------------

و وقتی با مشاور این محصولات صحبت کردم یک برنامه بهم داد که اگر از روی اون دوز عمل کنم اصلا عوارض نداره و با یک رژیم کوچیک و نرمش روزانه و نخوردن نوشیدنی های کافئین دار میتونم ماهی 10 تا 12 کیلو کم کنم بدون هیچ گونه عوارض حتی افتادگی پوست.

-----------------------------------

از این بابت که خیالم راحت شد و تازه هم شروع به مصرفش کردم رفتم سراغ پوستم که یکی از چیز هایی هست که باید بهش برسم ...

اصلا کی گفته که فقط خانوم ها باید به خودشون برسن ؟

من با یکی از متخصص  های پوست صحبت کردم و سوالاتمو به ایمیلشون فرستادم و ایشون هم برام جوابشو فرستاد و کرم هایی رو که تجربی خوب بودن رو بهم معرفی کرد و گفت از محصولات خارجی الکی استفاده نکنین ...

و من امروز به دارو خونه رفتم و محصولات زیر رو خریدم ....

-------

کرم روشن کننده ثمین - AHA : این کرم برای دست و صورت میباشد و برای سفید کردن و لایه برداری میباشد.

توضیحات کارخانه :

  • جوانسازی و روشن شدن و لایه برداری پوست
  • رفع کک و مک و لکهای ناشی از سن بالا، آفتاب، بارداری، هورمونال و اسکار جوش
  • ضد چروک
  • 12 % آلفاهیدروکسی اسید این کرم بصورت کمپلکسی از چند میوه ساختمان پوست را شفاف و ظریف کرده و فرایند لایه برداری از اپیدرم، روشن سازی، جوان سازی پوست، تحریک تولید سلول های جدید و افزایش رطوبت پوست را در بردارد همچنین افزایش کولاژن سازی و کاهش چروکهای پوستی از دیگر فواید این ماده می باشند.
  • کوجیک اسید موجود موجود در این کرم خاصیت ضدلک و کمرنگ کردن لکه های پوستی را دارد.
  • Vit C موجود در این کرم از نوع پایدار سدیم اسکوربیل فسفات می باشد که با قابلیت نفوذ زیاد در داخل پوست به عنوان ضد رادیکال آزاد و روشن کننده و ضد التهاب عمل می کند.
  • عصاره بیربری: از نوعی توت بدست می آید که به علت دارا بودن آربوتین و متیل آربوتین خاصیت روشن کنندگی داشته همراه با کوجیک اسید اثر آن را مضاعف می کند.
  • عصاره شیرین بیان: این گیاه بدون هیچ گونه عوارضی تا روشن کنندگی 16 برابر هیدروکنیون در روشن کنندگی پوست موثر است. ماده موثر آن گلابریدین می باشد.

طریقه مصرف
پس از تمیز کردن پوست، کرم را شبها و در صورت تجویز پزشکتان روزها نیز می توانید استفاده نمایید.


slzid2w1710p7y5yiqsc.jpg

-------------

کرم نرم کننده حاوی اوسرین و اوره 10% : این کرم برای پینه ها و جاهایی از پوست که تجمع دانه های قهوه ای پوست زیاد میباشد است - مثل : ارنج - زانو - دست ها - بین ران ها  و ...

توضیحات کارخانه : 

علت خشکی پوست از دست دادن آب در لایه شاخی پوست می باشد که به دنبال انعطاف پذیری پوست کاهش یافته در نتیجه پوست ریزی، خارش و ترک در پوست ایجاد می گردد. اوسرین نزدیکترین چربی طبیعی حیوانی به پوست انسان می باشد. که باعث نرمی پوست می شود. همچنین با ایجاد لایه ای از چربی طبیعی در سطح پوست مانع تبخیر آب میشود. اوره موجود در این کرم به راحتی در عمق لایه شاخی نفوذ کرده و به مدت طولانی رطوبت را در خود نگه می دارد.

  • این کرمها در درمان هرگونه خشکی متوسط تا شدید پوست ناشی از اگزمای سرشتی اتوپیک، سن بالا، ایکتیوز، پسوریازیس، اگزمای دست و پا موثر می باشند.
  • بهترین نرم کننده برای پوست حساس اطفال درمان التهاب ناحیه پوشک (Diaper Rash)
  • حفظ رطوبت و نرمی پوست به مدت طولانی
  • فاقد رنگ و عطر بوده از اینرو احتمال بروز آلرژی بسیار کمتر است و برای افراد با پوست حساس مناسب میباشد .

طریقه مصرف
بلافاصله بعد از هر بار شستشو و یا استحمام قبل از خشک شدن کامل پوست مصرف این کرم توصیه می شود.

slzid2w1710p7y5yiqsc.jpg

dx7nplpq3ogyv9s4hpc.jpg

-----------

ژل روشن کننده پوست بدن سروینا : این کرم برای سفید کردن و برگردان دن رنگ پوست هر قسمت از بدن میباشد که تغییر رنگ پیدا کرده ...

مثل : دست ها - گردن - پا و ... 


توضیحات کارخانه :

هیپر پیگمانتاسیون یا تجمع غیر یکنواخت رنگدا نه ها در پوست ، یک عارضه شایع اما بی ضرر است که در آن رنگ  قسمت هایی از پوست ، تیره تر از رنگ عادی پوست در اطراف آن ناحیه می شود . این تیرگی هنگامی رخ می دهد که ملانین اضافی در پوست تشکیل رسوب دهد . ملانین رنگدانه قهوه ای موجود در پو ست است که رنگ طبیعی پوست را تولید می کند .این عارضه رنگ پوست افراد هر نژادی را ممکن است تحت تاثیر قرار دهد.

لکه های پیری یا لکه های خورشیدی یک شکل رایج از هیپر پیگمانتاسیون هستند که به علت آسیب دیدن پوست در اثر آفتاب ایجاد می شوند .این لکه های تیره معمولا بر روی دستها و صورت که بیشتر در معرض آفتاب هستند مشاهده می شوند.

لکه های ملاسما و کلاسما که از نظر شکل ظاهری شبیه لکه های پیری اما وسیعتر از آنها هستند بیشتر در اثر تغییرات هورمونی ایجاد می شوند . مثلا حاملگی ممکن است موجب تولید بیش از حد ملانین شده و پوست صورت ، شکم و دیگر مناطق بدن را مبتلا به این عارضه کند .خانم هایی که قرص ضد حاملگی مصرف می کنند نیز در بدنشان تغییرات مشابهی ایجاد می شود و ممکن است دچار این عارضه شوند . افرادی که این لکه ها واقعا اذیتشان می کند باید مصرف قرص های ضد حاملگی را قطع نمایند . تغییر رنگ پوست ممکن است علت های بیرونی داشته باشد . مثلا بیماری های پوستی مانند آکنه (جوش) بعد از بهبودی ممکن است لکه های تیره بر روی پوست بر جای گذارند . جراحات ایجاد شده در اثر جرا حی های پوست هم ممکن است چنین لکه هایی را در پوست ایجاد کند .

کک و مک ها ، لکه های کوچک و قهوه ای رنگی هستند که همه جای بدن ممکن است ظاهر شوند اما بر روی صورت و بازو رایج ترند. کک و مک یک ویژگی ارثی است .

مواجهه با آفتاب تیرگی این لکه ها را  از هر نوعی که با شد تشدید می کند . چرا که ملانین انرژی پرتوهای زیان بار خورشید مانند پرتوهای فرا بنفش را جذب می کند تا پوست را در برابر مواجهه بیش از حد محا فظت نماید . نتیجه معمول این فرایند تیره شدن پوست است که باعث تیره تر شدن این لکه ها می شود . به همین علت استفاده از ضد آفتاب یک ضرورت محسوب می شود . ضد آفتاب باید وسیع الطیف باشد . ( یعنی جلوی هر دو نوع پرتو فرا بنفش UVA و UVB  را بگیرد .)

اغلب کرم های نسخه ای که برای روشن کردن پوست به کار برده می شوند حاوی هیدروکینون می باشند . روشن کننده ها با کاهش سرعت تولید ملانین قسمتهای تیره پوست را روشن و کمرنگ نموده و به تدریج آن را به رنگ اولیه اش بر می گرداند .

کرم های روشن کننده حاوی هیدروکینون در دراز مدت باعث افزایش تحریکات پوستی می شود .

ژل روشن کننده سروینا فاقد هیدروکینون و اسید کوژیک بوده و بر پایه یک ترکیب گیاهی ساخته شده است . این ژل برای از بین بردن لک های به وجود آمده ناشی از آفتاب ، افزایش سن ، تغییرات ناشی از هورمون ها و آثار بجا مانده از جراحت و زخم کاملا موثر می باشد .

ژل روشن کننده سروینا با داشتن ترکیبات گیاهی چون Rhizome   Hypoxy Roperi و Caesal pinia spinosa  موجب از بین رفتن لک می شود . هم چنین لکه های باقیمانده ، ناشی از آکنه و زخم و جراحت را نیز از بین می برد .

توجه :

ژل روشن کننده سروینا فقط جهت مصارف خارجی است . باید توجه داشت که پس از مصرف 15 الی 20 روز ژل روشن کننده سروینا تغییر رنگ ناحیه توسط مصرف کننده قابل رویت است و تا رسیدن به حد مطلوب ، مصرف ژل باید ادامه پیدا کند . در صورت بروز هر گونه حساسیت از مصرف آن خودداری نمایید . دور از دسترس اطفال و در جای خشک وخنک نگهداری شود .


-----------

و همینطور ویتانیم C کانادایی خریدم که کلا برای بدن نیازه و هر روز باید مصرف بشه.

شامپوی ویتامینه خارجی و خمیر دندون 8 کاره هم گرفتم که چیزی حدود 50 تومن شد ..

البته فکر میکنم زیاد حساب کرده که فردا یک سر میرم اونجا ....

-----

خوب الان حس بهتری دارم که دارم برای خودم ارزش قائل میشم و دارم پولمو برا خودم خرج میکنم و برای بدنم خرج میکنم که در اینده نتیجشو میبینم و مطمعا هستم ...

فردا هم قراره بریم دکتر غدد با مادرم و هم اینکه یک دفتر چه نظام وظیفه از پست بگیریم ببریم پیشش که بگه که من ایا واقعا بیماری ژکوماستی شدید دارم یا خیر ؟

خدا کنه داشته باشم که بتونم معافی رو بگیرم خدایا خودت کمکم کن ...

و همونجا هم باهاش درباره قد صحبت میکنم و اینکه داروهایی رو معرفی کنه برای قد و این چیزا ...

-----

راستی من تازه فهمیدم که من متولد بهمن 73 هستم و هنوز 18 سالمم نشده .

پس هنوز ممنوع الخروج نشدم.

و من یک لیستی از موسسه هایی که وزارت علوم اون هارو تایید کرده رو در اوردم که میتونید از اینجا دانلود کنین.

و با تغریبا با خیلی هاشون صحبت کردیم که فهمیدم با این شرایطی که من دارم مخصوصا اینکه کار و دانش هستم و اینکه 11 سال درس خوندم و پیش رو نخوندم فهمیدم که میتونم به روسیه - اوکراین - فرانسه و فنلاند برم ...

که من کشور فرانسه رو انتخاب کردم به دلایل زیر :

1 - زبان خوبی داره و بالاست و کانادا هم فرانسه صحبت میکنن و اینکه زبان باحالی هست.

2 - در بین کشور های اروپایی خیلی خوبه و کشور بالایی هست .

3 - دانشگاه های رایگان هستند و هزینه زندگی ماهی 500 تا 650 یورو هست.

4 - دیگه نیازی نیست بگم که فرانسوی های به چی معروفن. (نیشخند)

و اینکه من یکی از این موسسا بهم گفت که بیا قبل از اینکه ممنوع بشی برو چین یک سال اوجا بخون برای سال بعد برو فرانسه ولی باید همین شهریور اونجا باشی ولی این فرصت خیلی کمه ...

و من که با خودم کلنجار رفتم دیدم که نه نمیشه ...

من خیلی کار نکرده دارم و توی این 1 2 ماهم اصلا نمیتونم اماده بشم.

برای همین تصمیم گرفتم که برم پیش دکتر اگر معاف بودم که 1 سال وقت دارم و اگر نبودم که 2 الی 3 سال وقت دارم که میتونم به کلی کار برسم ...

کارورزی من هم از امروز شروع شد و من توی مدرسه بودم که روزی 6 ساعت میمونم و تا 15 هر روز و بعدش یک روز در میون ولی کلا کار برقی که نیست ...

و اینکه میخام واقعا دنبال کار دندونم بیوفتم ... و این تنبلی رو کنار بزارم ...

یک نصیحت هم بهتون میکنم که به سلامتی و خودتون برسین ...

--------

پست های بعدی درباره معلم اتوکد من و کارنامه هست که حتما مطالعه کنید ...

---------

راستی یک دوستی این پیغام رو گزاشته خصوصی :

میبینم به مراد دلت رسیدی!
ولی کوروش این دخترو بدبخت نکن!
بچه ست نمیفهمه!

دوست من خوب  وقتی خصوصی میزاری و ادس وب هم نمیزاری میشه بگی چطوری جواب بدم ؟
تازه اسمت خیلی اشناست ولی اصلا یادم نمیاد جون من بگو بگو ... سر زبونمه ...

اینم جوابت :

مراد دل من اگر این بود که ...
من بد بخت نکنم ؟ دختره خودش میخاد ... دست منه مگه ؟ تازه مگه چیکارش دارم میکنم ؟ این همه ادم دوست پسر دارن ؟؟

تازه من اینو دوست دختر خودم حساب نمیکن چون یک جورایی فامیلی هست ...



 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  ادامه پست قبل ...

خوب اول میخام از امشب براتون بگم ولی قبلش بگم که فردا باید برم کارنامه بگیرم ... و همه چیز به فردا بستگی داره .. من که خودم دارم فکر میکنم حتما معدلم 19 میشه ولی مادرم میگه 16 17 میشی ....

خوب قبل از اینکه چیزی بنویسم میخام بگم که این وبلاگ خونه منه و من هرچی دلم بخاد توش مینویسم الا برام مهم ننیست یکی خوشش بیاد یا یکی خوشش نیاد چون من قراره این خاطره هارو بعدا بخونم و برام مهمه که همش باشه و حاضر نیستم به خاطر یکی دیگه مثلا قسمتی از اونو ننویسم ...

امشب :

ظهر ساعت 3 بود که از خاب بیدار شدم و اومدم که از اتاق برم بیرون دیدم اونا هم اینجان ( اسم خوانوادشون عال@@می هست و تشکیل شده از حسن (پدر) سمیه (مادر) سوگند (دختر بزرگ که دوم راهنمایی) مبینا (دختر کوچیک که سوم دبستانه) البته حسن نبود ...

هیچ رابطه فامیلی باهاشون نداریم ولی بابام با باباش از بچگی دوست های فاب بودن طوری و ارطباط خیلییییی قوی بود طوری که همیشه من توی خونواده میبینمشون و همیشه یادم میره که فامیل نیستیم و همش فکر میکنم فامیلیم ...

خلاصه من هم با همشون راحت هستم ....

اصلا از اون خوانواده ها نیستن که مثلا فیس و افاده داشته باشن یا اهل غیبت یا پشت سر گویی باشن یا سر سنگین یا ...

خیلیییییییییی راحت و خودمونی و اهل شوخی ...

منم قبلا با دختره (سوگند) کمی مالیده بودیم ولی نه اونطوری ...

ناهار پیش ما بودن و ما هم ایکس باکس (دنس) بازی کردیم و ناهار خوردیم .. اها یادم رفت بگم که امین پسر عمم هم خونه ما بود و این روز سومی بود که میموند خونه ما ..

البته من کلا اینطوری هستم که اهل سوتی بازی و ضایع بازی نیستم و برای اینکه مادرم نفهمه خیلی محتات عمل میکنم و برای همین همیشه توی خونه و خوانواده اخلاق منو جوری میدونن که مثلا اصلاااااااا توی این داستان ها نیستم (چیز) و از دختر خوشم نمیاد و به این چیز ها هم اهمیت نمیدم ولی نمیدونن که اصلا اینطوری نیست و بر عکس این هست ....

خوب کمی بعد از ناهار حسن اومد خونه ما و با سمیه رفتن دنبال خونه اطراف خونه ما بگردن که اجاره کننن (اخ جون میخان بیاد نزدیگ ما اگر بشه چی میشه) و بعد هم همه بچه ها رفتن پایین خونه عزیزم تا سونی بازی کنن که امین از خونشون اورده بود کمی بعد هم من رفتم ولی نشسته بودیم که یکهوو همه دویدن توی حیاط به دنبال نگاه کردن گربه (اخه چند روزی هست که یک بچه گربه توی حیاط ما هست و ما بهش غذا میدیم و به ما عادت داره )

من هم نشسته بودم و داشتم ادامه بازی سونی رو میدادم که دیدم سوگند اومد و رفت توی اتاقی که به حیاط پنجره داشت وایساد و به بیرون نگاه کرد و گفت من از گربه میترسم و از توی خونه نگاه میکنم ..

چون قبلا هم اینطوری بود و یدونستن داستان منو حتمااااااااااااااا خودش دلش میخاست وگرنه عمرا نمیاومد تو ...

منم پا شدم رفتم بغلش وایسادم به بهانه نگاه کردن از توی پنجره به داخل حیاط و اون موقه بود که اروم دستشو از پشت گرفتم و دستش توی دستم بود ولی زووووووود مجبور شدم ول کنم چون یکی از بچه ها به طرف پنجره اومد برای نشون دادن گربه و از اونجا فهمیدم که همه چیز اوکی هست ...

همونجا بود که مامانم زنگ زد و گفت:

مامانم: تو پایینی؟ چیکار داری میکنی؟ بچه ها توی حیاطن که تو توی خونه ای؟
من: اره من اینجا. بچه ها رفتن گربه رو ببینم . من با سوگند اینجام.

مامانم : خوب کاری نداری بیا بالا دیگه بهت بگم که حواسم بهت هست

من : چییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ؟؟ نمیخام بیام .. میشه توی کار های من دخالت نکنی؟

خوب منم که اصلا دوست ندارم کارم لو بدره برای همین بود که همه بچه هارو جمع کردم تو ...

تا اینکه حسن اینا از راه اومدن و گفتن بریم بالا برای بای بای ....

بچه هارو هم فرستادم بالا و حسن وایساد توی حیاط تا گل هارو اب بده و سوگند هم نسیت روی پله ها و من وقتی میخاستم برم بالا چند تا بیب بیب کردم ....

این داستان تشنه لبان ادامه داشت تا اینکه عمم اینا اومدن و اینا قرار شد تا 11 12 بمونن ...

محمد حسین هم اومده بود بعد از یک سال تغریبا ...

(محمد حسین : دوم دبیرستان - ریاضی فیزیک - دبیرستان سلام - پسر عمه من و ...

خوب دیدمش و با هم صحبت کردیم و ایکس باکس تیکن بازی کردیم البته سوگند رفته بود پایین پیش بقیه ..

دیدم که ای پود خریده بود و واااااااااای چقدر خفن بود خیلی باحال بود خوش به حالش ...

و خلاصه صحبت کردیم از اینور اونور چه خبر ؟

خودش که میگفت معدلش شده 19.2 ولیییییییییییی چند روز قبل که از باباش پرسیده بودم میگفت 18/5 شده حالا باید ببینیم چند شده ..

بعد از اینکه اینا رفتن ...

سوگند هم بالا بود و من بهش گفتم که اااااااااا خوب بیا برات توی فلشت اهنگ بریزم ...

و اومد توی اتاق که توی این 30 دقیقه یک پروسه (مامان بابام پایین بود و علی امیر حسین و مبینا بالا داشتن تیکن بازی میکردم) ولی با اینکه مامانم هرجا باشه حواسش هست و این پروسه رو سخت تر میکرد ...

و بهش ازش عذر خاهی کردم که نمیتونم جلوی بغیه حواسم بهت باشه و این اخلاقمه ... ببخشید

خلاصه توی ای مدت مخ زنی رو شروع کردیم جوری که شمارشو گرفتم و دستم به ز@@یر مانتوش هم رسید البته منظورم بالا هستا ...

و بعد بود که صداشون گردن که بیاین داریم میریم و گفتم بای و همه رفتم پایین ...

من نشسته بودم که دیدم اومد بالا و گفت یک نصفه نون بده ..

من نون رو اوردم و دستشو دراز کرد و گفت خداحافظ من هم دست دادم و گفتم بای ولی اینطوری معمولن خداحافظی نمیکنن ها ...

بعد 2 ثانیه نگام کرد و گفت خوب بیا و دستشو دراز کرد وقتی بهش دست دادم منو کشید جلو به سمت خودش و وحشیانه شروع کرد ب*و*س ف^ران%سو%ی و ز%ب%ون و ....

فکر کنم 4 ثانیه بیشتر طول نکشید که صدای پا اومد و از هم جدا شدیم ....

ولی واقعا احساس زیبایی بود و خیلییییییییییییییییییییییییییییییی عالی بود ..

خوب توی رابطه ج ن .... خیلی چیز ها هست ولی به نظر من باحال ترینش همینه ..

خوب اینم بود دومین تجربه کیز من ...

به امید تجربه های بهتر

(حالا فکر کن بعدا اینا رو بچم بخونه یا همسرم ... ها ها ها )

یا فکر کن فردا برم کارنامه بگیرم دهنم سرویس بشه .... اااااااااااا


پی نوشت این قسمت :

میدونید چیه ؟ جالب داستان اینجاست که هرچی فکر میکنم بهش که دوباره یادم بیاد اون لحظه یا اینکه اون حس رو دوباره بتونم یادم بیاد نمیاد ..

شاید بگید که هه انگار چی بوده؟
ولی میدونید خوبی داستان همیجاست که همه چیز قایمکی هست و پر از استرس ...

اگر ازاد بود مثلا کسی نبود گیر بده یا ما تنها بودیم که دیگه این قدر حال نمیداد ..

وقتی همه گیرن و نباید اینکارو بکنیم حال میده ...

مثلا توی اروپا اگر دوست پسر یا دختر نداشته باشی بهت میگن بی عرضه و اونجا باید داشته باشی ولی اینجا بر عکس نباید و کلا نمیدونم چرا من همه کار هایی که نباید رو انجام میدم حال میده ...

--------------------------------------------------------------------------------------------------

اها اینم میخاستم بگم که پست (درباره نویسنده) که اون اول ها نوشتم هم دروغه چون قد من 190 نیست و وزنمم اونقدر نیست چون وزن من صد به بالاس و قدمم هم نمیدونم چنده ولی بلند هست ولی اونقدر نیست ...

و پست (از کجا شروع شد ) هم دروغه ...

نمیدونم چرا و یادم نیست که چرا اینو نوشدم ؟؟؟
ولی راست نیست و اگر حال داشتم راستشو مینویسم ...

--------------------------------------------------------------------------------------------

راستی این خوانواده دوست ما هم میخان از ایران برن و دنبال یک کشور هستن ...

و امروز هم درباره خارج و اینکه من میخام برم از ایران حرف میزدن که من کلی حال کردم ..

اونا هم باور دارن که توی ایران ادم پیشرفت نمیکنه و فایده ای نداره ..

ولی نمیدونم چرا من به هرکی میگم میخام برم چین میگه چییییییییییییییییییییییییییییییین؟؟؟؟

اخه چین هم جاست ؟
جای بهتر نبود ؟
اه 

نمیدونم واقعا مردم چرا اینو میگن ؟
اینطوری شد که شاید نظرم درباره کشوری که میخام برم عوض بشه شاید رفتم فرانسه ...

نمیدونم ....

--------------------------------------------------------------------------------------

راستی اون خونه مامانم که داشت برا خودش بود هم میخاییم رهن کامل بدیم و یک مقدارشو غرض بدیم به بابام و باهاش بدهی هامونو بدیم فکر کنم چیزی حدود 15 تومن رهنش بره ...

----------------------

دیگه دیگه چی؟

خوب بی یخال دیگه چیزی یادم نمیاد ...

فعلا



 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  سلام دوستان.

خیلی وقته که نبودم و ننوشتم.

دلیلش اینه که امتحانای خرداد شروع شده بود و خداوکیلی نمیدونم چرا این نوشتن توی وبلاگ یک جوریه که باید حتما حسش باشه تا بنویسی نمیدونم یکی مثل (رینا خانوم) چطوری اینقدر حس نوشتن داره که همشه اپه ؟


از اول شروع کنیم؟

خوب بعد از عید دیگه خودتون اوضاع مدارس ایران رو که بهتر از من میدونید تا 2 هفته اول که خیلی ها نمیان و 1 ماه اول هم که نه معلم ها حوصله درس دادن دارن و نه بچه ها و بیشتر تو نخ زود تعطیل شدن و این حرفا هستن تا درس خوندن و ما هم همینطوری بودیم ...

البته من بعد از عید وقتی که برای کنکور دانشگاه ازاد کاردانی اعلام کردن من ثبت نام کردم در رشته برق صنعتی ولی من که از این رشته متنفر هستم و قراره از ایران برم پس چرا ؟

خوب دلیلش این بود که گفتم بزار بدم چیزی نمیشه که اخه خیلی هایی که داده بودن کنکور میگفتن خیلی اسونه و اصلا نمیخاد بخونی و قبول میشی نگران نباش ... ما هم ثب نام کردیم ولی دولتی ثبت نام نکردم چون اونطوری دیگه باید زیاد میخوندم و حوصله نداشتم و دیگه خیلی حاشیه ساز میشد ....

اینم بهتون بگم درس هایی که ما داریم امسال میخونیم خیلی با درس هایی که میاد توی کنکور فرق داره چون ما کار و دانش هستیم ولی با فنی حرفه ای ها امتحان میدیم اصلا انگار نه دولت و نه مردم کسایی که تو کار و دانش هستن رو ادم حساب نمیکنن ( چه گهی خوردم اومدم این رشته ها -- همش تقصیر معلم ریاضی اول دبیرستانم بود  که اسمش هم قاضی بود ای تف تو قبر باباش) ولی دیگه باید زندگی رو ادامه داد دیگه ...

برای همین داستان ها بود که از قبل از عید یک کلاس کنکوری توی مدرسه تشکیل شد با مبلغ 400 تومن و ما هم گفتیم هستیم ولی بعد از چند جله که رفتم و دیدم واقعا نمیفهمم و معلم ها هم ک ... ری درس میدن و انگار نه انگار که چی؟ که کنکوره و این حرفا ...

ما اصلا اینطوری بهتون بگم که درس های جدید داشتیم برای کنکور که شامل ریاضی - طراحی مدار - rlc - dc و چند تا دیگه میشه ... البته ما همه این درس هارو داریم ها توی کارنامه و امتحان هم میدیم ولی اندازه اون چیزی که امتحان میدیم در مقابل اون چیزی که در کنکور میاد خیلی کمتره.

حالا من هم چند جلسه بیشتر نرفتم ولی این اقاپور (مدیر) میگه باید بدی ....

من هم دنبال راهی هستم که این پول رو ندم و خلاصه داستانی داریم که اقاپور میگه عمرا کارنامه رو بهت بدم ...

ادم بدی نیستا و ازش خوشمم میاد ولی دیگه شنیدین که میگم حساب حسابه کاکا برادر ؟

اینم داستان همونه دیگه ...


و


دیگه بهتون بگم که روز های اخر مدرسه (نزدیک شدن به خرداد) خیلی منو میترسوند ...

خوب داستان هم اینه که مادرم بهم گفت امسال اگر بتونی معدل الف بیاری (17-18-19-20) که کمکت میکنم بری و میتونی به رفتن فکر کنی و اینجور داستان ها و اگر نه که بی یخال رفتن شووووووو و همین ایران به فکر ادامه زندگی باش ...

خوب منم از اون ادم هایی هستم که وقتی یک قضیه ناموسی میشه دیگه باید تا تهش برم ...

یا بهتر بگم یا یک داستان رو استارت نمیزنم یا اینکه اگر بزنم دیگه نمیتونم ولش کنم ...

برای همین نشستم با خودم فکر کردم که ایای واقعا این خاسته منه ؟ میخام برم ؟ چرا ؟ باید به خودم ثابت کنم که واقعا میتونم درس بخونم با نه ؟؟

خووووووووووووووب داستان از همین جا شروع شد که من روز های اخر اردیبهشت بود که افتادم دنبال درس خوندن ولییییی (دهنم سرویس شد) من موندم و کلیییییییییی جزوه و کتاب های ناقص که از هیچ کدوم هیچی نمیفهمیدم و میدونستم که اگر خرداد شروع بشه نمیتونم از کسی چیزی بگیرم و یک موضوع مهم این که بیشتر بچه های کلاس مثل من بودن و اصلا جزوه هاشون کامل نبود و سوالات نداشتن و کتاب ... 

اینم باعث شد که من بیوفتن دنبال کتاب و جزوه و ورقه که از چندین نفر گرفتم و شروع به کامل کردن افتادم ....

تو این مدت هم کامپیوتر رو گزاشتم کنار (که خداوکیلی ترک کردنش خیلی سخت بود و این جای سخت داستان بود ... 

خلاصه خدا کمک کرد و تونستم همه چیمو کامل کنم..

فقط یک چیز مونده بود به اسم اتوکد و معلم اونم اسمش بود (جم@@عه@@ای) این نه جزوه درست حسابی داشت و نه اینکه نمونه سوالی داشت و نه ....

که من بر ان شدم که یک پولی بدم به این معلم و سگ خور دیگه اره !! که حداقل نمره اونو بیارم .....

برا همین بود که باهاش صحبت کردم و 2 جلسه عملی اتوکد گزاشتم ابته قبول نمیکرد ولی دیگه گزاشت دیگه ...

خوب توی این جلسه ها که من بیشتر میخاستم تئوری باشه تا عملی چون عملی رو خودم بلد بودم ولی گزشت و ما هم باهاش صحبت کردیمو و گفتیم اگر نمره الف گرفتم 20 رو بده اونم گفت مگه میشه کسی که ترم اول 7 گرفته باشه بیاد الف بگیره؟

حالا ...

خلاصه کنم حرفمو که اولین امتحانم اتوکد بود و منم دیر به این فکر کردم که شروع کنم بخونم چون جزوه ای که داشتم 3 صفحه بود و ...

خلاصه شب امتحان شروع کردم به خوندم امتحان و دنبال نمونه سوال و رفتم توی وب لاگ مدرسه و گفتم اقا بیا چند تا نمونه سوال بزار و سوال های مارو جواب بده .

ولی اون میگفت برو به جزوت رجوع کن و اونو بخون منم در حال کندم موهای خودم بودم ...

(اخه یکی نیست بیاد بگه مادر ج @@ نده از یک جزوه 3 صفحه ای 60 تا سوال میخایی چطوری طرح کنی؟)

بل اخره بعد از اینکه ما چند تا ایمیل فرستادیم بهش و توی نظرات گفتیم بیا نمونه بده اومد و 2-3 صفحه نمونه سوال داد ...

و اومد یک جزوه اینترنتی داد 250 صفحه که میگفت مثلا خودم دادم و درستش کردم چون اسم خودش و مدرسه پایینش بود ولی من نمونه اصلیشو تونستم پیدا کنم ...

که خودش درست نکرده بود و یکی دیگه درست کرده بود ... 

خلاصه ما اون شب رو امتحان خوندیمو (خدایی خیلی سخت بود حتی خوندش) و تا صبح هم بیدار بودم (تمام امتحانات رو تا صبح بیدار بودم)

میدونید تازه اگر جزوه داشتم یک چیزی من مجبور بودم نمونه سوالی هایی که بدون جواب بودن رو جواب هاشو از توی نت و خود نرم افزار پیدا کنم ....

ما صبح رفتیم امتحان دادیم و عالی بود ...

تا اینکه امروز فهمیدم 17 شدم و لی ..... (خوب این داستانش خیلی طولانیه اگر دیدم قضیه کش دار شده همشو مینویسم...)

خوب ما هم امتحان پشت سر هم میدادیم و خوشحال تر از دیروز و مطمعا که همه رو الف میشم ...

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

برنامه امتحانی خرداد 1391 :

 

اتوکد        چهارشنبه                91/3/3

کارفارینی      شنبه                   91/3/6

دینی3         دوشنبه                 91/3/8

عربی        چهارشنبه               91/3/10

ایمنی و بهداشت     چهارشنبه    91/3/17

تاریخ        شنبه                91/3/20

ادبیات 2    دوشنبه             91/3/22

قانون کار      سه شنبه       90/3/23

طراحی مدار   چهارشنبه      90/3/24

ریاضی 2           شنبه        90/3/27

مبانی رایانه    یک شنبه       90/3/28

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

یاد اوری ...

کارنامه امتحانات نرم اول ...

لینک اون تاپیک

http://canadatornto.blogfa.com/post/140/%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%88-

مبانی کامپیوتر 13/75 (خداویکی اینقدر سخت گرفته بود همه افتادن جز من و 2 نفر دیگه )

ادبیات فارسی 16 (نمیدونم چطوری نمرم بالا شد من فکر میکردم بیوفتم)

ریاضی 7.50 (به خدا هیچی نداره ریاضیه ما جز یک جدول که باید حفض میکردم که من نکردم)

تربیت بدنی 2    19  (ما اصلا امتحانی ندادیم ....)

عربی 9 (تنفر تنفر تنفر تنفرررررررررررررررررررررررررر)

دین و زندگی  17/75   (این جز درسهایی بود که خوندم)

تاریخ   13    ( معلم ما سوال نداده بود و چیز هایی دیگه اومده بود به گونه ای دیگه رکب خوردیم)

تربیت بدنی 3     18     ( ما چند تا داریم؟ ما که امتحانی ندادیم ...)

کار افرینی  11/50    (از معلم ترکش با اون لهجش متنفرم و درسشم یک جوری سوال هایی با جواب هایه 10 صفه ای داره که کلا بی یخال خوندن شدم )

بهداشت و ایمنی  16/75   (درس خوبی بود و معلم باحال ...)

قانون کار   17/75   (درسی بود که خونده بودم)

اننظباط ( خداوکییل من اصلا و ابدا مورد انظباطی ندارم ولی ولی این ناظم ما ع@ا@بدی نمره منو کم کرد نمیدونم این با من چه مشکلی داره که این کارو کرد؟ شما چی فکر میکنید؟ خیلی بچه ......  به خدا قسم میخورم که اگر برا ترم دومم بخاد الکی نمره منو پایین بده ماشینشو خط خطی میکنمم اساسی.....

اتو کد  13    (تو مدرسه تنها کسی که قبول شد من بودم خدایی)

طراحی مدار  10 (اینم کسی قبول نشد چون معلمش خیلی ......)

معدل کل  14/04

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خوب نظر من درباره اینکه امتاحانتم رو این ترم چند میشم ...


اتوکد =      17 که توی تئوری شدم ولی این (بی پدر مادر) اگر نمره مستمر کم نکنه ...

کارافرینی =  من که میگم 20 میشم

دینی = این رو هم میگم 20 میشم

عربی = دقیقا اینم میگم 20 میشم

ایمنی و بهداشت کار = نمیدونم چرا ولی بازم فکر میکنم اینم میشم 20

تاریخ = یک سوال بود که فقط نصفه نوشتم (اونم 15 خرداد) بود 19/18/20

ادبیات = فکر میکنم اینم 20 میشم

قانون کار = این رو 2 تا سوال نصفه ننوشتم کمی کمتر شاید بشم ... 17/18/19/20

طراحی مدار = ها ها ها این رو که اصلا جزوه نداشتم ولی خر خونی کردم 17/18/19/20

ریاضی = اینو امروز فهمیدم که که 19 شدم ولی اگر این معلم 1 نمره بده میشم 20

مبانی کامیپوتر = همین امروز دادم18/19/20

انظباط = خدایی نمیدونم 18

معدل 19

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خوب یک چیز دیگه اینکه ما برای یکی از درس های تخصصیمون باید 210 ساعت کارورزی کنیم حالا فکرشو بکنید که من باید هم مدرک زبان بگیرم و هم کنکور دارم و باید هم تو این کال اول 210 ساعت کارورزی کنم که اگر روزی 6 ساعت باشه میشه 35 روز ...

ار اونجایی که حوصله کار بیرون نداشتم من گفتم برای کارورزی میسام مدرسه و اقاپووووور هم قبول کرد ...

اما نمیدونم میخاد بگه بیا چیکار کن ؟

و از اونجایی که همه دیدن من دارم درس میخونم و اینکه میبینن دارم تلاش میکنم واینکه داستان جدی هست و مثل خر افتادم دنبالش و نمیتونن از زیر پول برای خارج من در برن دیگه دارن کمک میکنن و صفا میدن ...

باباهه گفتهکه اگر بالای 19 بشه معدلم بهم 200 میده

مامان هم گفته غیر از اون پولی که قراره برای خارجو - کلاس و ... بده منو هم میبره کلاس و بر میگردونه که این واقعا بزرگترین کادوی زندگیمه ...

خاله هم گفت که 200 میده برا خودم ...

-------------------------------

حالا منم که از الان میدونم معدل 19 رو میگیرن بل اخره تصمیم گرفتم که زبان رو از الان شروع کنم .. و دیگه همونی باشه که هفته ای 5 جلسه که بتونم سریعتر مدرک زبانو بزنم تو گوشش و یک چیز درست حسابی یاد بگیرم ...

الیته بگم که خودمم میخام حسابی کار کنم و این تابستون رو بیشتر روی زبان میزارم ..


اینو بادم نره که بگم من از همون قبل از خرداد یک رژیم درست حسابی گرفتم و تا الانم 10 تا کم کردم که میخام بیشتر این کارو بکنم ... ولی توی خود خرداد نتونستم ورزش کنم چون امتحان داشتم ولی ورزش رو هم میخام شروع کنم و رژیم هم همینطور ...

که مطمعا هستم که اگر اینطوری کار کنم تا اول مهر یک وزرن درست حسابی پیدا میکنم ...

میخاستم برم بدن سازی که با یکی از مربی ها صحبت کردم گفت توی این سن اگر بیای قدت رو میخوره پس بی یخال بشی بهتره ...

ما هم گفتیم نمیارزه به قدم پس بی خی شدم و الان با رقص با ایکس باکس - تردمیل و دراز نشست تصمیم بر لاغری دارم ...

واااااااااااااااااااااای چقدر زیاد شد خسته شدما ....


اها جراحی هم یکی از دوستام که توی مدرسه نازی صداش میکردم و خودش دختر به حساب میومد واسه ما دوست دختر پیدا کرده که البته خودش که نه یکی از دوستای دیگه به اسم (اتهمی) براش پیدا کرده یک دختره رو ... که اسم اون رویاست و با این دوست  شده و واقعا میگن یکی جنبه نداره همینه ...

از وقتی که دختر پیدا کرده شده یک ادم دیگه ...

ولی ما هنوز عرضه نداشتیم یکی رو پیدا کنیم ... حالا بی یخال ...


راستی این بچه دایی ما هم به دنیا اومد که اسمشو گزاشت سمین که من میگم اخه این شد اسم ؟

دختره و تاریخ تولدشو امروز یادم نیست ...

ولی بد نیست من که زیاد ندیدمش ولی باحاله بچس دیگه ..

بل اخره ما هم دختر دایی دار شدیم ...

ولی میدونید حیف چیه ؟

اینکه تا این بچه بزرگ بشه ما پیر میشیم ...

فکر کن بشه 18 سالش ما میشه 35 سالمون تازههههههه من توی مدتی که بزرگ میشه اصلا ایران نیستم و به من عادت نمیکنه این خیلی بده و کمی منو ناراحت میکنه ...

مخصوصا که دختره و حساس تر ..

من امسال هم میرم دیگه ...

برای من که 2 تا بچه دیگه رو از بچگی تا بزرگی دیدم جذابیت نداره زیاد ...


راستی این بازی که توی وبلاگم هست توش نوشته که هرکی بتونه بیشتر از 30 ثانیه بازی کنه نابغس من 32 ثانیه رکورد زدم یعنی نابغم ؟؟


توی ادامه مطلب عکس هست برید ببینید.

دیگه واقعا نمیتونم بنویسم خیلی زیاد شده بعدا دوباره مینویسم ادامه این پست رو





 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ ادامه مطلب | 
 
   
 

عجایب وغرایب از روابط جنسی مردم جهان

 عکس   عجایب وغرایب از روابط جنسی مردم جهان

۱) در شهر ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی زنان می توانند به ازای هر بار معاشقه از شوهر خود تقاضای پول کنند.

 

۲) در جزیره Tazmanya واقع در جنوب شرقی استرالیا و نیز در منطقه Gippsland این کشور، عروس و داماد حین جشن عروسی روی حصیری که در میانه مجلس پهن شده، در برابر میهمانان اولین رابطه جنسی خود را برقرار می کنند.

 

۳) در کشور اندونزی واقع در جنوب شرقی آسیا، اگر ثابت شود که فردی عمل استمنا( خود ارضایی) انجام داده، سر آن فرد را به عنوان مجازات می توانند از تنش جدا کنند.

 

۴) بنا به سنتی در تایوان، واقع در شرق آسیا، یکی از خویشاوندان یا دوستان داماد باید بکارت عروس را از بین ببرد. بدین ترتیب داماد می تواند از انجام این وظیفه ناراحت کننده و نامطلوب رهایی پیدا کند.

 

۵) بر اساس سنتی در هندوستان، زنانی که برای انجام نظافت به خانه های دیگران می روند، می توانند وظیفه پاسخ دادن به نیازهای جنسی نوجوانان مجرد ساکن خانه را نیز به عهده بگیرد.

 

۶) در جزیره Guam واقع در اقیانوس کبیر، مردها می توانند شغلی متفاوت و بی نظیر در سراسر جهان را داشته باشند. مردانی که این شغل را انتخاب می کنند، شهر به شهر می گردند و در ازای دریافت پول از دختران باکره، اقدام به برقراری رابطه جنسی با آنها می کنند. بر اساس سنتی در جزیره Guam ازدواج دختران باکره به هیچ وجه مجاز شمرده نمی شود.

 

۷) در شهر Cali کشور کلمبیا در آمریکای جنوبی، اولین رابطه جنسی عروس جوان و شوهرش توسط مادر عروس به طور کامل زیر نظر گرفته می شود.

 

۸) بنا به قانون موسوم به Cottonwood که در ایالت آریزونای آمریکا جاری است، زوج ها نمی توانند در اتومبیلی که لاستیک آن پنجر شده به معاشقه بپردازند

 

۹)ماداگاسکار در شرق آفریقا تمام چیزهایش منحصر به فرد است و در جاهای دیگر وجود ندارد . مثل حیوانات -گیاهان -تاریخ زمین شناسی و امثال آن -ولی عجیب ترین مطلب تسلیت گفتن بومیان این کشور است . در این کشور رسم است -شاید همین الان نیز باشد- که بعد از دفن متوفی همسر وی در آستانه کلبه خودش لخت مادرزاد می خوابد و مردان قبیله که می خواهند به او تسلیت بگویند او را در آغوش گرفته و معاشقه کاملی انجام می دهند تا انزال صورت گیرد و تا زمانی که زن بیوه اجازه ندهد باید عشق بازی ادامه داشته باشد . طبق نظر و در خواست بیوه برای شادی روح شوهرش این مراسم بین سه تا چهل روز طول می کشد و اگر زن باردارشد پدر بچه همان شخص متوفی تلقی می شود و قبیله به وی احترام زیادی می گذارد . اگر مردی از این کار خوداری کند توهین به متوفی تلقی می شود . در این چهل روز زن کار نمی کند و دیگران برایش غذا می اورند و یا بچه هایش را نگهداری می کنند.

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

رشته همسرم لیسانس علوم آزمایشگاهی و اصلی، رشته خودم کامپیوتر لیسانس سخت افزار- نوع کار تحلیل گر سیستمها+ فوق دیپلم علوم آزمایشگاهی، دارای دو فرزند خردسال
روز قبل برای بررسی حدود آدرس هتل پیاده به سمت هتل رفتیم و زمانی که حدود آدرس را پیدا کردیم برگشتیم، به خاطر اینکه استرس بیشتر نگیریم برگشتیم
ما یک روز قبل به استانبول رفتیم و جدول تعداد آفیسرها تا روز قبل از آن نشان می داد فقط یک آفیسر برای مصاحبه است که طرق تجرفه آقای پیر گالیپوآدمی با خصوصیات بسیار مثبت است، زمانی که به لابی هتل رسیدیم با دوستان دیگری برخورد کردیم که همه ایرانی بودند و آنجا متوجه شدیم که زمان مصاحبه ما یک زوج دیگر هستند و افیسرها دوتا شده اند (اولین شوک)
افیسر دوم یک پسر جوان است.
هنگامی آقای پیر گالیپو برای صدا زدن نفر بعدی آمد، خانمم هی زیر لب می گفت الان اسم ما را صدا می کند الان اسم مارا صدا می کند
که خوشبختانه مارا صداکرد، و به ما اشاره کرد سمت اتاق برویم قبل از ورود ما چند ثانیه ثبت کردیم تا ایشان به ما برسند، (اولین نکته برای رعایت آداب معاشرت) رسیدندو به خانمم گفت لطفا وارد اتاق شوید.
توجه کنید که از لحاظ آداب و معاشرت در غرب هنگامی که صاحب خانه دعوت به ورود به خانه می کند ابتدا خانمها وارد شوند بعد مهمان مرد وبعد صاحب خانه، بنابراین ما هم این موضوع را رعایت کردیم و منتهی هنگامی که خانمم وارد شد من یک مکث یک ثانیه ای کردم تا ایشان مرا هم دعوت کند و بعد تشکر کردم و وارد شدم
چون افیسرها با تعداد زیادی آدم مصاحبه می کنند بنابراین به نظر من باید از تعارف اینکه شما وارد شوید و اپخه وو و... بگذریم

آداب معاشرت، لباس مناسب و برخورد اول بسیار اهمیت دارد، لباس رسمی کار در فرانسه و کبک معمولا برای خانمها کت و دامن سرمه ای و برای آقایان کت شلوار سرمه ای است، بعد از مصاحبه خانمم گفت هنگام ورود آفیسر اولین کاری که کرد برای ما یک علامت تیک مثبت زد
مدت مصاحبه ما بیش از یک ساعت و نیم بود و ایشان تمام مدارک را با دقت کرد، مدارک تحصیلی را همانطور که دیگران گفتند با دقت بسیار و ذره بین نگاه می کند.
هنگام مصاحبه ممکن است آفیسر به شما شوک وارد کند تا عکس العمل شما را هنگام استرس بررسی کند، آفیسر هنگامی که مدرک لیسانس ابتدا بررسی کرد و گفت صحیح است بعد هنگامی که مدرک فوق دیپلم را بررسی کرد دوباره مدرک لیسانس را برداشت و گفت خانم این تقلبی است و ذره بین را آورد و روی آن گرفت و توضیحاتی داد خانمم خیلی خونسرد گفت نه آقا این اصل است من هم خداوند به من کمک کرد و بعد از چند ثانیه گفتم شاید علت تفاوت این باشد که مال دو دانشگاه مختلف است
و ایشان گفت بله
هنگامی که سابقه کار مرا بررسی می کرد یک شوک کوچک هم به من وارد کرد،یک شوک سوم هم وارد شد و آن این بود که دارالترجمه اسم یکی از شرکتها را در سابقه بیمه ناقص نوشته بود و ما متوجه نشده بودیم و افیسر مرا صدا کرد و گفت سابقه بیمه این شرکت کو؟ و من هم هرچی می گشتم پیدا نمی کردم آخرش گفتم برعکس کار کنیم بقیه سابقه شرکتها را سابقه بیمه یکی کردیم آخرش متوجه شدیم که اسم شرکت را ناقص نوشته شده است
نکات دیگر:
1-سطح زبان را با یک سوال عمومی می سنجند، به شما می گوید الان می خواهم سطح زبان شما بسنجم و یک سوال عمومی می کند، این موضوع خودش استرس را بیشتر می کند.
2-هنگامی که آنجا می روید، سطح زبانتان به خاطر استرس ممکن است تا 50 درصد کاهش یابد(برای ما پیش آمد) آفیسر این موضوع را می داند و درک می کند و در صورتی که شما موارد شما برای مهاجرت کافی باشد و لازم باشد در جای دیگر جبران می کند.
3- خود آفیسر به ما گفت که فقط نام و نام خانوادگی را چک کنیم که اشتباه نباشد اما شما حتما در صورت قبولی کل برگه س اس کیو را بررسی کنید، ما بخاطر اینکه می خواستیم زود بیرون بیاییم و مدارکمان زیاد بود فقط اسامی را نگاه کردیم و بیرون آمدیم بعد دیدیم که کد کاری هردومان یک کد نزدیک به رشته ولی اشتباه زده است
4-افرادی که همراه هستند دلشان به این صابون نزدند که همه سوالات سخت را ازمین می پرسد، سوالاتی که از من پرسید بیشتر از خانمم بود و کل سوالهای مربوط عضویت انجمن و ... را از من پرسید
نکته کنکوری: هنگامی که خانمم دید از وی سوالاتی که می پرسد جوابش بله یا خیر است خودش سعی کرد با ایشان ارتباط برقرار کند و با ایشان حرف زد
حتما با آفیسر ارتباط برقرار کنید حتی اگر به اشتباه حرف بزنید، دیگر به اینکه الان باید چه زمانی استفاده کنم یا ... فکر نکنید

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

با سلام به دوستان عزیز
با ارزوی موفقیت برای تمامی دوستانی که میخوان برن مصاحبه میخواستم شرح مصاحبه خودم وهمسرم رو که روزچهارشنبه11اوریل در استانبول بود رو براتون بنویسم.
مصاحبه ما ساعت8:30صبح بود وما ساعت 8بود که رسیدیم هتل من خیلی استرس داشتم ولی همسرم خیلی خوب بود همسرم دامپزشک صفرامتیازی مین و من هم گرافیک خوندم(صفرامتیازی).ما که تو لابی هتل بودیم و اونجا با یک خانم ایرانی دیکه آشنا شدیم.بعد دیدیم که اقای میانسالی اومد لابی ویک برگه دستش بود من خیلی استرس داشتم و اومد و به همسرم گفت شما اقای خندان هستید همسرم گفت که نه بعد از همسرم سوال کرد چه ساعتی وقت داشتید وماگفتیم8:30بعد اون گفت شما با همکارم مصاحبه دارید و بعد رفت.ساعت 8:40بود که از اسانسور دیدیم که یک اقای جوان اومد و اسم ما رو صدا کرد وبا هم سوار اسانسور شدیم و از همسرم معذرت خواهی کرد که دیر شده وهمسرم بهشc'est pas grave ca poux arrivé بعد رفتیم طبقه اول بعد که وارد اتاق شدیم همسرم بهش گفت که بطری اب من تو لابی مونده و اون گفت که برید بیارید ومن رفتم پایین و اب رو اوردم .همون اول کار که مدارک و سرچها رو دید گفت اینهمه مدارک آوردید که گفتیم بله و همون اول حساب کار دستش اومد که ما با اطلاعات کامل اونجا هستیم. بعد از همسرم پاسپورت دوتامون رو خواست بعد سند ازدواج رو و از همسرم سوال کرد چه سالی ازدواج کردید بعد
مدرک دانشگاهی وریزنمرات خواست بعد یکی ازدرسهای دانشگاهی رو انتخاب کرد و گفت برام توضیح بده وهمسرم خیلی خوب براش توضیح داد و از کارش سوال کرد که کجا کار میکنه وسابقه بیمه کارت نظام پزشکی رو ازش خواست بعد قرداد کاری ازش خواست و بعد از من سوال کرد که همسرت رو برام توصیف کن ومن هم بهش گفتم بعد از من سوال کرد که از کی شروع به خواندن فرانسه کردی وبعد از همسرم امتحان tcfخواست b2-b1وهمسرم بهش داد و از همسرم سوال کرد که چرا مونترال رو انتخاب کردید و گفت ارزشهای کبک رو برام بگو.همسرم ارزشهای کبک را که گفت بهش گفت که تو کبک تبعیض نژادی وجود نداره که دیوید گفت همه جا هست و تو کبک هم هست فقط شدت و ضعف داره بعد همسرم اپخاند لو کبک رو که کلا خونده بود یه ورق زد و گفت کی اینجا توضیح داده که نیست و کمی اینجا بینشون بحث شد و به خیر گذشت... بعد سرچ خونه رو خواست بعد از من سوال کرد که به کشورهای که رفته ای براش توضیح بدم که منم براش توضیح دادم بعد بازهم از همسرم سوال کرد که بری اونجا میخوای چی کار کنی؟وبعد از من سوال کرد که بری اونجا میخوای چیکار کنی وبعد رو به همسرم کرد وگفت که شما قبول شدید و ما خیلی خوشحال شدیم.میخوام بگم که اصلا استرس نداشته باشید امیدوارم که همتون موفق باشید. این آفیس جدیده از همه یک توضیح راجع به یکی از درسهاس دانشگاه میپرسه و ارزشهای کبک را هم حتما میپرسه ظاهرا رشته های صفر امتیازی و 6 امتیازی با ایشون هست و بقیه با پیر گالیو .چون این اقا تو اطاقش وسایل مجهز برای چک کردن اصل یا تقلبی بودن مدارک ندارد .ضمنا از همون برخورد اول به نظر من تصمیم اش را برای قبولی شما میگیره

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  سلام.

این عید هم اصلا نفهمیدیم چی شد و چی نشد راحت 13 روز مثل چی گذشت ما هم همینطوری موندیم و هیچی نفهمیدیم.

کلی برنامه داشتم لی مگه این کامپیوتر میزاره به اونا برسم باید یک سری چیز هارو مینوشتم و میخوندم ولی عین 13 روزو با کامپیوتر بودم فرقش این بود که روز های عادی 12 ساعت با کامپیوتر بودم و ساعت 6 صبح بیدار میشدم ولی تو این عیام 24 ساعت با کامپیوتر بودم و ساعت 3 بعد از ظهر بیدار میشدم هیچ کدوم از سریال هارو هم ندیدم و نتونستم ببینم به جز سیر و سرکه تک و توک اونم چون درباره کانادا بود میدیدم ....

دوستان یک چیز با مزه از این همه سریال امسال 2 تا سریال با موضوع خارج رفتن سرو کار داشتن که هر دو تاشونم درباره کانادا بود این خیلی عجبیه ها ...

ولی دیگه خدایی باید این چند روز رو درسامو تکمیل کنم و برم تا زبان بنویسم خودمو با مادرم ....

حتما الان میگین کدوم چند روز؟
از اون جایی که مدرسه ما یک مدرسه نمونس و دانش اموزا هر وقت بخان میام مدرسه من از اونجایی که میدونستم این هفته هیچ کس نمیاد تصمیم گرفتم که از شنبه برم مدرسه و تو این هفته برم دندون پزشکی و درسامو کامل کنم....

راستی تو این مدت عید یک چیزی افتاده بود تو ذهنم اونم psp vita بود که بعد تبدیل شد به ipad حالا هم موندم چیکار کنم چون تو ایران خیلی گرون میدن البته پولشو دارما ولی دیگه چه میشه کرد نمیدونم هنوز مخام چیکار کنم ....؟

شاید رفتم دلار خریدم تا تابستون حالا بی یخال ...

اها من درباره خونه چیزی به شما گفتم؟
چند وقت پیش با این که بابام به خیلی جاها بدهکار بود رفت یک خونه رو پیش خرید کرد توی هشبر یک خونه 100 متری اپارتمانی شیک هنوز ساخته نشده و تا سال دیگه تموم میشه ...

حدود 10 ملیون اول باید میداد و بقیش چک بود..

بابای ما هم که این پولو نداشت و یک مستعجر اورد طبقه وسط و قرار گزاشتن 10 تومن 300 تومن که یاروو 5 تومن داد و گفت 5 تومن دیگ

ه رو 15 روز دیگه بابای ما هم رو حرف این یارو چک کشید ولی چک مرده پاس نشد و بابای ما هم دنیال 5 ملیون دیگه افتاد از یکی 2 تومن و از خاله ما هم که تازگی خودش  پول لازم شده و میخاد برای فوق بنویسه 2 تمن گرفت و هرچی عیدی مادر ما هم بود گرفت و چک خودشو پاس کرد ....

و از اون موقع تا الانم این ساروو پول خودشو اون 5 ملیونو نداره و این بابای ما هم هیچ کاری نمیکنه (عرضه نداره دیگه)...

و ما هم توی دوران بی پولی شدیدددددددددددددددد گیر کردیم و نه میتونیم درست حسابی بخریم و نه بخوریم ...

تازه این همش نیست تمام بقیه پول رو که نگفتن چقدره از بانک وام گرفتن و خدا میدونه چند سال باید قصد بدن و چقدر هم میاد روش؟؟؟
خوب حالا من از این موضوع اینقدر حرصم گرفته که نگو که اخه ادم احمق تو که پول نداری مجبوری بری پول قرض کنی بری یک خونه بخری؟؟؟
اونم کجا هشبر که ما اصلا اونورا افتابی نمیشیم از اونجایی که بابای ما خیلی خودشیرین و چایی شیرین تشریف دارن به هرکی میرسه میگه ما اینو برا شما گرفتیم که تابستونی وقتی شد برید اونجا و راحت باشی ای ای ای اخه این ادم چقدر خود شیرینه ....

ولی حالا واقعا چرا خرید ؟؟؟ خوب من میدونم از اونجایی که تمام فک و فامیل های عزیزم (مادر بابام) اونجا زندگی میکنن و مادر بزرگ ما هم مدتی گیر داده بود که میخاد بره اونجا زندگی بکنه و از اینجا خسته شده بابای ما مجبور شد که این کارو بکنه ؟؟؟ ولی باورتون نمیشه که این عزیز ما بعد از 3 روز کلا یادش رفت ...

هیچ کدوم هم به این موضوع فکر نکردن که احمق ها این خانومی که نه میتونه راه بره نه میتونه برا خودش غذا درست کنه چطوری میخهاد بره اونجا زندگی کنه؟
حتما دارید فکر میکنید خوب حتما خاهراش ازش پذیرایی میکنن ولی من فقط به این میخندم ها ها ها

حالا این میدونید در چه حالیه؟
این در حالیه که مادر من یک زمین 300 متری تویه انزلی داره و پدر بزرگ من یک زمین 1000 متری توی هشبر خریده بود خوب یکی نیست دیوونه ها بیایم این زمین هارو بسازین که بهتره؟؟؟
خوب دیگه از این داستان ها بیایم بیرون که اعصابم خورد میشه.

--------

مادر ما هم با خاله و دایی یک سفر 4 روزه رفتن به انزلی و با حاشیه های فراوان برگشتن ما هم این چند روز پیش این دیوو به اسم بابا بودیم....

13 بدر هم جایی نرفتیم من بیچاره مجبور شدم که قیمه درست کنم و بخوریم البته بگم تو این چنتد روز سفر های پدر را به کشور های مختلف نگاه کردم و خداوکیلی میخندیدم و حال میکردم اساسی...

(ولی جدی عجب قیمه ای شده بود ها کسی باور نمیکرد من درست کرده باشم؟)
اها اینو یادم رفت با عیدی های که داداشم علی برای خودش جمع کرده بود 100 تومن هم بابا و مامانم گزاشتن روش و رفتن براش از بازار علائدین یک گوشی چینی اپل خریدن ولی نمیدونستم که چه کلاهی سرشون رفته هی گفتم تنهایی نرین شما که چیزیز بلد نیستین نرین الکی ولی گوش نکردنو رفتن و وقتی گوشی رو اوردن یک نگاه که بهش انداختم پر از شماره های و عکس ها خصوصی بود که فهمیدیم دست دو بود و جای نو انداخته بودن ؟؟؟
که من و بابام فرداش رفتیمو دادیم و یک گوشی e71 فنلاندی دست دو خریدیم...

خوب دیگه چیزی ندارم که بگم همه چیز همین بود و گزشت بر ما در عیدانه همین و همین ....


 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  بر اساس تصمیم دولت کبک و اعلام رسمی و البته نــــــاگهـــــــانی خانم کتلین ویل در تاریخ ۱۳۹۱/۰۱/۰۳ روز پنج شنبه از تاریخ ۱۳۹۱/۰۱/۰۳ الی ۱۳۹۲/۰۱/۰۳ به مدت یکسال تعداد درخواست ها بر اساس جدول زیر قابل قبول و بررسی خواهد گردید. این تصمیم مرتبط با افزایش درخواست های رسیده به کبک بویژه در سال ۲۰۱۱ تعداد ۹۶ هزار درخواست مهاجرت دریافت شده است (تعداد ظرفیت قابل قبول برای کبک در یک سال ۵۲ هزار نفر می باشد) و همچنین جلوگیری از افزایش مدت انتظار از زمان ارسال پرونده تا زمان مصاحبه می باشد.

Number of applications

Immigration subclass Maximum number of applications between March 21, 2012, 19:00, Québec time, and March 31, 2013, 19:00, Québec time
Bussinesspeople
  • Investors
700 2
  • Entrepreneurs and self-employed workers
215
Skilled workers (see below to find out to which group of skilled workers you belong)
  • Group 1
No limit
  • Group 2
300 14
  • Group 3
0
توضیحات جدول فوق و ظرفیت ها:
۱- سرمایه گذاری: ظرفیت پذیرش ۲۷۰۰ درخواست
۲- کار آفرینی: ظرفیت پذیرش ۲۱۵ درخواست
۳- اسکیل ورکر (کارگر ماهر): شامل ۳ گروه زیر می باشد

گروه ۱ : شامل رشته های ۱۲ و ۱۶ امتیازی بدون محدودیت ظرفیت
گروه ۲ : شامل رشته های ۶ امتیازی ظرفیت پذیرش: ۱۴۳۰۰ درخواست
گروه ۳ : شامل رشته های ۰ امتیازی ظرفیت پذیرش: ۰ ( توضیح دارد)
توضیحات:
رشته های ۰ امتیازی افراد مجرد در یکسال آینده قادر به ارسال پرونده خود با توجه به قانون جدید نمی باشند(مانند یک فرد مجرد با رشته مهندسی صنایع یا برق ) رشته های ۶ امتیازی هر چه سریعتر برای ارسال درخواست خود به کبک با توجه به تعیین ظرفیت اعلام شده اقدام نمایند.
افراد متاهلی که متقاضی اصلی پرونده دارای امتیاز رشته ۶ یا ۱۲ یا ۱۶ می باشد و همسر دارای امتیاز رشته ۰ می باشد در گروه شماره ۲ قرار می گیرند و می توانند اقدام نماییند. لازم به ذکر می باشد لیست رشته ها همانند گذشته می باشد و تغییری در لیست رشته ها و امتیاز آنها صورت نگرفته است.

تعداد درخواست های رسیده به اداره مهاجرت کبک یصورت هفتگی در سایت کبک اعلام میشود و متعاقبا در این سایت اعلام خواهد شد.

این قانون مربوط به پرونده های که از تاریخ ۲۱/۰۳/۲۰۱2 برابر با ۹۱/۰۱/۰۳ به بعد بدست اداره مهاجرت کبک می رسد شامل می شود.


از این لینک میتونید صفحه توضیحات و از این لینک تعداد اپلیکیشن های رسیده تا روز رو مشاهده کنید (البته هنوز شروع به زدن شمارششون نکردن)

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

عصر فردا : یک دختر ۲۰ ساله مصری که می‌گوید عضو جنبش ۶ آبریل است با انتشار عکس کاملا برهنه خود روی وبلاگ، فیسبوک و توی‌تر شخصی‌اش جنجال به راه انداخت.

به گزارش العربیه ، علیا ماجده المهدی که امروز چهارشنبه بیست ساله شد اقدام خود را «جنبش آزادیخواهی آنلاین» نامیده است و دختران عرب دیگری نیز اعلام داشتند برای همبستگی با علیا عکس‌های برهنه خود را رسانه‌ای خواهند کرد.

عکس علیا همچنان بر روی صفحات شخصی وی در شبکه‌های اجتماعی و نیز یوتیوب قرار دارد. هنگامی که وی روز یکشنبه گذشته به عنوان نخستین دختر عرب دست به چنین اقدامی زد و دیوارهای حیا در جوامع عرب را شکست، هزاران نفر از کاربران خشمگین، کنجکاو و هوادار علیا نسبت به این جنجال واکنش نشان دادند.

علیا در وبلاگ شخصی خود که آن را «مذکرات ثائرة» (یادداشت‌های یک زن انقلابی) نامیده است در زیر عکس بزرگ خود نوشته است، «نخست درباره زنانی که در آغاز دهه ۷۰ میلادی در دانشکده هنرهای زیبا به عنوان مدل در برابر نقاشان مرد لخت می‌شدند قضاوت کنید و کتاب‌های هنری را پنهان کرده، مجسمه‌های برهنه را بشکنید، سپس در برابر آینه لخت شوید و بدن‌های خود را که بادید تحقیر آمیز به آن‌ها نگاه می‌کنید به آتش بکشید تا پیش از فرستادن اهانت‌هایی با مضمون تبعیض جنسی به من و نفی حق آزادی بیان من، برای همیشه از عقده‌های جنسی خود‌‌ رها شوید».

علیا در زیر عکس خود عکس برهنه یک مرد جوان مصری را گیتار به دست منتشر کرده است. در این صفحه همچنین تابلویی از کار فادی موریس که دختر لختی را نقاشی کرده است و نیز عکس‌های زنان لخت دیگر نیز منتشر شده است. علیا سه عکس مختلف از خود منتشر کرده است؛ یکی با نوار چسب بر روی لب‌های خود، و دیگری با نوار چسب بر روی چشمان خود، اما بار سوم به جای پوشاندن گوش‌های خود با نوار چسب جای دیگری از بدنش را پوشانده است.

در هر ثانیه سه نفر به بینندگان این وبلاگ افزوده می‌شود و بیشترین آن‌ها که از کشورهای مختلف عربی هستند با وی اعلام مخالفت کرده‌اند، اما جالب اینکه تعداد زنانی که با وی اعلام هبستگی کرده‌اند بیشتر است. برخی از آن‌ها نیز اعلام داشته‌اند در شرایط مناسبی عکس‌های لخت خود را منتشر خواهند کرد.

از سوی دیگر جنبش ۶ آوریل که یکی از مهم‌ترین گروه‌هایی است که انقلاب علیه حسنی مبارک را رهبری کرد با انتشار بیانیه‌ای عضویت علیا در این جنبش را رد کرد و به دنبال آن علیا نیز اعلام کرد که عضو این جنبش نیست در حالیکه پیش‌تر خود را وابسته به آن اعلام کرده بود.

او تاکید کرد عکس‌های خود را در خانه پدری‌اش انداخته است نه در خانه دوست پسرش کریم عامر.

میتونید در ادامه 1 عکسشو ببینید

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ ادامه مطلب | 
 
   
 

توصیف روز مصاحبه - تجربه سحر عزیز

اول از همه می خواهم از راهنمایی های همه دوستانم مخصوصا لیا/ لیلا / بنفشه عزیزم که خیلی کمکم کرد شاپور همچنین معصومه عزیز  و همه دوستان دیگر تشکر کنم
 مصاحبه من 28 مارچ ساعت 11:30 با آقای پواسن بود ساعت 10:25 سفارت بودم (پیشنهاد میکنم اصلا مثل من زود نرید .  به نظر من 30 دقیقه یا 20 قبل از مصاحبه اونجا باشید الکی با این کار استرس خودتون رو زیاد نکنید) دو نفر مصاحبه می کردند مادام کلمانس و موسی و پواسن اولش امیدوار بودم مصاحبم با کلمانس باشه که نشد از قبل مشخص شده بود کی با کی مصاحبه داره .ساعت 10:30 یک خانم ایرانی که تنها بود با پواسن و یک زن وشوهر که اهل لیبی بودند  با کلمانس مصاحبه داشتند
زن وشوهره راس ساعت 10:30 وارد اتاق شدند و ساعت 11:30  با قبولی بیرون اومدند اما خانم ایرانی ساعت 10:30 رفت داخل اتاق و ساعت 11:50 دقیقه اومد بیرون اما ناراحت/  خیلی برام نگفت چرا رد شده فقط گفت وکیلم پروندم رو داغون کرده هر چی من ازش خواستم که بیشتر توضیح بده توضیح نداد می خواست من استرس نگیرم  ولی من خیلی استرس داشتم آخه قبل از همین خانم پواسن یه زن وشوهر رو رد کرده بود بالاخره من با ناراحتی اما به ظاهر با لبخند زورکی وارد اتاق شدم اول خودش رو معرفی کرد بعد با صدایی بلندتراز بقیه حرفاش گفت یا رد میشی یا قبول بعد گفت حالا بگو من چی گفتم منم نه کامل ولی حرفاش رو تکرار کردم بعد  مدارکم رو دونه دونه چک کرد اول اصل مدرک تحصیلی بعد ریز نمراتم  با اینکه خودش داشت مدرک رو چک می کرد ولی دوباره ازم سوال در مورد اینکه قبول داری این مدرک مال تو هست  می پرسید و من توضیح می دادم البته خیلی تند از اونجا که حرف زدم تنده همون جا خیلی تند تند حرف میزدم حرفم رو قطع کرد و گفت بیمه تامین اجتماعی داری  گفتم نه  ولی دفترچه بیمه که بابام بیمه کرده بود رو نشونش دادم خواستم براش توضیح بدم نذاشت به حرفش گوش نکردم گفتم می خوام توضیح بدم که چرا تو ایران بیمه نمی کنن نذاشت اونجا بود که گفتم دیگه کارم تمومه این حتی حاضر نیست حرفهای منو گوش بده ازم سرچ شغلی خواست سر چ هام نشونش دادم خیلی سرچ با خودم برده بودم تقریبا 400 صفحه سرچ شغلی بود 50 یا 60 صفحه سرچ خونه و سرچ تلفن اینترنت هزینه زندگی خرید ماشین و خیلی چیز های همچنین تمام مطالب مربوط به نظام مهندسی رو هم برده بودم ولی دریغ از اینکه یکیش رو نگاه بکنه فقط چند تا از سرچ های شغلیم رو دید بعد  به انگلیسی ازم پرسد تو کبک می خوای چکار کنی که اولش رو به انگلیسی گفتم بقیش رو به فرانسه /عذر خواهی کردم و گفتم به خاطراینکه فرانسه خوندم انگلیسم ضعیف شده  در حالتی که داشت تایپ می کردگفت عیب نداره فرانسه خیلی بهتر از انگلیسی هست  بعد گفت رزومه داری گفتم آره البته رزومه کبکی داشتم خواستم سرچ ها رو نشونش بدم نذاشت یادمه 4 یا 5 مرتبه حرفم رو قطع کرد آخرین باری که نذاشت حرف بزنم کامل نا امید شدم به خودم گفتم رد شدی رفت 3 دقیقه به سکوت گذشت پیش خودم گفتم این منو رد می کنه بزار حرفه دلم رو بهش بزنم تو اون لحظه واقعا فکر کردم همه چی تموم شده  اتاق کاملا آروم بود/ یه دفعه با عصبانیت البته نه با بی احترامی  گفتم من این همه  تلاش کردم شب و روز بیدار موندم فرانسه خوندم سرچ کردم  بعد با همون حالت ناراحتی  مدارکم رو نشونش دادم گفتم فکر می کنید این ها یه شبه جمع شده  بعد با صدای درمونده گفتم من زحمت کشیدم  دیگه حرفم قطع شد اون خندید گفت تو از نظر من قبولی حالا اگه می خوای حرف بزن گفتم واقعا قبولم چندین بار گفتم اون گفت آره نتیجه تلاشته/ مشخصه تلاش کردی (البته نمی خوام از خودم تعریف کنم اون واقعا این حرفو بهم زد )کبک اینجور آداما رو می خواد بعد گفت مرسی که دفاع کردی از حقت مطمئنم تو کبک موفق میشی  من اون لحظه خیلی خوشحال بودم ولی خودم رو کنترل کردم و گفتم پس چرا نمی ذاشتید حرف بزنم گفت به خاطر اینکه همون اول فهمیدم فرانست خوبه و می خواستی یه مشت حرفای تکراری رو بگی دیگه من هیچی نگفتم  اونم   سی اس کیو
 رو پرینت گرفت و گفت چک کن مشخصاتت درست باشه که من از بس خوشحال بودم اصلا نمی فهمیدم اون چی میگه بعدمن ازش تشکر کردم اونم از من تشکر کرد و گفت تو فرانکوفن هستی و ممنون به خاطر خوندنه فرانسه (واقعا اینجا بود که فهمیدم قبل از هر چیز برای اینا چقدر فرانسه مهمه ) روز بعد با دوستان خوبم شاپور ومعصومه عزیز همچنین لیلا رفتیم که فایل فدرال باز کنیم که همه مردم از شانس ما ریخته بودن تو خیابون و بانک تعطیل شده بود اما سفارت باز بود به ناچار فایل فدرال رو به روز بعد موکول کردم فقط دعا می کردم روز بعد دوباره این برنامه نباشه که خدا رو شکر نبود و با کمک خدا بالاخره ما هم فایلمون رو باز کردیم و به جمع مدیکالی ها پیوستم .نکته هایی که باید بگم:
فرانسه رو8 و8 زده بودم انگلیسی رو 10 و 10 (البته من آیلس داشتم چون انگلیسیم ضعیف شده بود رو نکردم گفتم شک میکنه) 23 سالم هست (راستی بعد از اینکه گفت قبولی  گفت چرا فکر می کنی کبک باید تو رو قبول کنه گفتم چون خیلی جوونم اونم خندید گفت راست میگی بعد  گفتم متخصصم رو رشتم و چیزای دیگه ).فرانسه رو به مدت 7 ماه از صفر شروع کردم در هفته 2 جلسه 3 ساعته که 5 ماه تو یه کلاس 4 نفره بودم  ولی 2 ماه آخر به صورت خصوصی  هر روز به مدت 3 ساعت کلاس داشت و خدایی شب و روز خوندم اگه قبول نمی شدم خیلی بی انصافی بود  2 ماه آخر استاد فرانسوی داشتم که خیلی حرف زدم رو راه انداخت در ضمن 5 کیلو فیکس کم کردم الان دیگه پوست و استخون شدم ولی عب نداره می ارزه .رشته مهندسی نرم افزار کامپیوتر هست راستی من گفتم از 18 سالگی کار کردم  در حین تحصیل پاره وقت که 2 سال پاره وقت میشه 1 سال تمام وقت . هتل من هتل کریستال تو خیابان بهسا  که 10 دقیقه با سفارت فاصله داشت و من خیلی راضی بودم ازش.در کل هتل تمیزی بود و برای یه اتاق تک نفره شبی $86 میگرفت.
 من 26 مارچ تا 30 مارچ(6 فروردین تا 10 فروردین) سوریه بودم که خیلی برای رفتم زجر کشیدم پرواز من با گلف ایر از ایران به بحرین و ازبحرین  به سوریه بود قبل از رفتم همه بهم گفتن بحرین جنگه پروازا لغو شده نگران شدم 2 بار زنگ زدم به آژانس هواپیمایی  حتی رفتم فروردگاه نمی دونم 4 یا 5 روز قبل از پروازم  بود بهم گفتن هیچ مشکلی نیست پروازا بر قراره منم با خیاله راحت رفتم خونه  روز 5 فروردین ساعت 11:45شب دقیقه پروازبا گلف ایر به سوریه بود ساعت9شب فرودگاه بودم با کمال وقاحت بهم گفتند پروازا 2 روزه کنسل شده باید آژانس هواپیمایی خبر می داده بهتون که به من خبر ندادن. اون لحظه باورید کنید سکته خفیف رو زدم داشتم میمردم برام شک سنگینی بود با کلی بدبختی بلیت برای ترکیه گرفتم پرواز استانبول 4:45 صبح بود بلیت 2 یا 3 برابر قیمت خریدم رفتم ترکیه/ساعت 6 صبح به وقت استانبول رسیدم تو فروردگاه ترکیه 16 ساعت باید منتظر میموندم تا ساعت بشه 10 شب تا پرواز به دمشق صورت بگیره .بالاخره با شکنجه تمام به سوریه رسیدم.اینا رو نگفتم که بهتون استرس وارد کنم فقط خواستم بگم که حواستون باشه و بلای من سرتون نیاد امیدوارم که هیچ وقت سر هیچ کس نیاد
دیگه نکته ای یادم نمی یاد بگم اگر سوالی بود با ایمیل در خدمتتون هستم.
باز هم تشکر می کنم از همه دوستان و به امید موفقیت همه ایرانیان

توصیف روز مصاحبه - تجربه صدیقه عزیز

با سلام خدمت همه دوستان عزیز
قبل ار هر چیز لازم می دونم از زحمات و کمکهای دوستان عزیز بخصوص لیلا و لیای عزیز که صمیمانه کمک و اطلاع رسانی می کنند تشکر و سپاسگزاری نمایم
ما دوشنبه 22 فروردین با خانم كلمانس مقشان مصاحبه داشتيم و قبول شديم به ما NF (غير فرانكوفن) داد
من پرستار هستم و همسرم مهندس الكترونيك- زبان فرانسه 5/5 انگليسي 7/7 (همسر 4/4 و انگليسي 5/6(
اول پاسپورتها را از من خواست بعد اسم و فاميلي و تاريخ تولد خودم و دخترم را سوال كرد سپس گواهي كار جديدم را خواست و:
دخترتان كجاست / كجا كار مي كني؟ / در مورد محل كارت توضيح بده / ليست بيمه را ديد/ پرسيد كارت نظام پرستاري داري بعد آنرا ديد و ازمن در مورد نظام پرستاري كانادا سوال كرد/ چرا مي خواهيد مهاجرت كنيد/ از چه تاريخي در اين بيمارستان هستي و اسم چند تا بيمارستان مونترال را نام ببر
بعد از همسرم هم پاسپورتش را خواست بعد اسم و فاميلي و تاريخ تولدشان را پرسيد كجا كار مي كند و آيا كارش را دوست دارد و يك سوال هم پرسيد كه نفهميد (چه روشهايي براي بهتر كردن كارت داري) و ايشان هم دوباره تكرار نكرد و رد شد
ما يكسري تغييرات داشتيم (اضافه شدن پاسپورت جديد همسر و دخترم-مدرك پيش دانشگاهي خودم-مدرك آيتلس) براي همين ما فرمهاي اصلي را مجددا پر كرديم كه آنها را نخواست فقط ليست تغييرات را گرفت و آيلتسم (5.5) را هم كه جديدا گرفته بودم نشانش داديم
فرانسه را ازكجا ياد گرفتيد مدركي داريد (از همسرم هم پرسيد ولي فقط مدرك مرا نگه داشت(
مدرك لیسانست را ازكجا گرفتي موقعيتش در ايران كجاست (از همسر هم پرسيد(
يك سوال انگليسي پرسيد : كبك را چطوري تصور مي كني (كه نتونستم خوب جواب بدم) توضيح دادم كه چون بعد از شروع فرانسه ديگر انگليسي صحبت نكرده ام نمي تونم خوب انگليسي حرف بزنم
چه سرويسهايي خدماتي در كبك از طريق اينترنت پيدا كردي
در همين فاصله يك سري گواهينامه ها و سرچهاي كاري را از پشت شيشه بصورت خيلي سريع نشان دادم
تون صداش خيلي آروم بود و ما به سختي متوجه حرفاش مي شديم (البته شايد زبان ما زياد خوب نبود) ولي در كل يك خانم مسن مهربان و خوش برخورد بود كه دائم لبخند داشت اصلا هم اذيت نكرد
بعد از پرينت CSQ متاسفانه عنوان شغلي و كد شغلي همسرم را بجاي الكترونيك، كامپيوتر زد كه همسرم متوجه شد و به او گفت و ايشان هم مجددا مدارك را بررسي كرد و وقتي فهميد كه اشتباه كرده مجددا آنها را گرفت و بعد از تغيير دادن آن مجددا پرينت گرفت براي هر كدام از اعضاي خانواده دو نسخه csq داد كه گفت آنها را چك كنيد
بعد از مصاحبه كتاب كبك را داد با فرمهايي جهت درخواست شغلي در اينترنت براي خودم و همسرم. ولي يادش رفت به ما كارت 1500 دلاري را بدهد كه امروز صبح هنگام باز كردن فايل فدرال رفتيم پيش آقاي پواسون و با گفتن موضوع ايشان، اين كارتها را بما داد
ما از كلمانس پرسيديم كه چندماهه براي ديمندها ويزا مي آيد كه ايشان گفتند يكساله كه ما تعجب كرديم و گفتيم براي دوستانمان 3 ماهه آمده است و ايشان هم گفتند امكان ندارد (فكر كنم در مورد مراحل صدور ويزا اطلاعاتش بروز نبود)
امروز صبح هم رفتيم سفارت كه گفتند اول بايد بريد بانك پرداخت كنيد بعد بياييد. كه ما هم رفتيم و 104.700 لير سوريه براي 3 نفر پرداخت كرديم (يعني لندينگ را هم داديم). دو نفر بودند كه پواسون صبح قبولشون نكرده بود و گفته بود بعد از ظهر بياييد كه بعدا فهميديم قبول شدند
راستي سعي كنيد كل پول را با يك قبض بدهيد چون اگر مجزا باشد براي هر قبض 100 لير كارمزد مي گيرند (اينجا چنچ دلار در صرافيها 1$=47.5 لير يا 47 لير مي باشد)
در ضمن هنگام باز كردن فايل فدرال، تمام مداركي را مي خواهيد تحويل دهيد را يكجا بدهيد چون بعدا فقط براي آنها يك فايل نامبر مي گيريد ( من فكر مي كردم صدا مي كنند و بقيه مدارك را هم مي گيرند كه اينطوري نشد براي همين مجددا بعد از گرفتن فايل نامبر گفتم پرونده ام ر ا بدهند تا يك سري مدارك ديگر هم به آن اضافه كنم تا بعدا سوال و ابهامي پيش نيايد (كه براي اين مسئله نيم ساعت ديگر هم كارمان طول كشيد)
كلا ما 5 تا زونكن برده بوديم كه تقريبا 70% آنها را هم نگاه نكرد
ما در هتل سياحه هستيم چهار نفر ديگر هم در اين هتل مصاحبه داشتند كه همه قبول شدند و فرانکوفن
در پایان به چند تجربه سودمند در مورد اقامت و خرید اشاره می کنم که امیدوارم مفید باشد:
1- ما هتل را بصورت تور یک هفته ای (جمعه تا جمعه) از آژانس بسطام پرواز (خ استاد معین) که احتمالا مجری مستقیم سوریه می باشد دریافت کردیم برای یک اتاق دو نفره برای هر نفر 480 تومان پرداخت کردیم که نفری هم 35000 تومان بابت عوارض خروج سوریه بر روی بلیط پرداخت کردیم
2- ما تقریبا در تمام مدت تور از غذاهای هتل استفاده کردیم که نسبتا مناسب بود فقط یک شب ما را به یک رستوران بزرگ (تحت عنوان بزرگترین رستوران خاورمیانه) بردند که غذای آنجا مناسب نبود و من و چند نفر دیگر بعد از آن مریض شدیم
3- از زیتونهای سیاه آنجا هم غافل نشید (می توانید توت فرنگی و زیتون را همراه خود بداخل هواپیما بیاورید)
4- برای خرید سوغاتی (اسباب بازی، کادویی، ...) به بازار حمیدیه بروید البته بازار حمیدیه مثل بازار رضای مشهد می باشد و کلا بنداز-بنداز می باشد و اگر حواست را جمع نکنی تا 10 برابر قیمت هم می فروشند ولی بازار های کناری بازار حمیدیه (بازارهای غربی) مناسبتر می باشد و منصفتر می باشند.
5- برای لباس هم می توانید بازار صالحیه یا باب توما بروید (کلا از نظر لباس قیمتهایش در حد ایران و یا حتی بیشتر می باشد)
6- پول هم به تومان و هم به لیر همراه خود داشته باشید بعضی جاهها یکی از آنها به صرفه تر خواهد بود
7- نرخهای تاکسی معمولا 1000 تومان یا 2000 تومان می باشد ولی می توانید با 40، 50، 80 و یا 100 لیری هم پرداخت کنید
8- یک صرافی مخفی در داخل هتل سیاحه وجود دارد که بصورت غیر رسمی کار می کند و نرخهایش مناسبتر از بقیه جاهها می باشد (مثلا در ازای 1 دلار  47.5 لیر می دهد که بقیه صرافیها 47 لیر می دادند و به ازای هر 1000 تومان ایرانی هم 41 لیر پرداخت می کند)
9- ارز ممکن است در فرودگاه موجود نباشد لذا ارز مسافرتی خود را از بانکهای داخل شهر بخرید (مخصوصا از بانکهای خصوصی -البته باید در این بانکها از قبل حساب داشته باشید) در ضمن بانک ملی از بقیه بانکها گران تر می دهد (دلار را 1050 تومان حساب می کند) در حالیکه من از بانک پاسارگاد با احتساب کارمزد 1047 تومان گرفتم.
با تشکر / موفق باشید

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

قبل از توصيف روز مصاحبه ذكر چند نكته را يادآور مي شم. لطفا بچه ها از تكميل بودن مداركشون مطمئن باشن. كه اين همه هزينه مي كنن تا تركيه ميان. مثلا يه زوجي اومده بودن كه آقا رشتش شيمي بود، خانم و آقا هيچكدوم ريز نمراتشونو نياورده بودن،قبول شدن ولي مدرك سي اس كيو آفيسر بهشون نداد،كه گفتش تا نود روز فرصت داريد بياريد يا يه زوج ديگه كه آقا رشتش شيمي بود خانم حسابداري،مدرك دانشگاهي خانم مهر نداشت كه اين رو هم گفتن نگه مي داريم تا استعلام كنيم. يا يه آقا ديگه فاميليشو عوض كرده بود كپيشو نفرستاده بود كه از اين همه اشكال گرفتن جالبه كه بيشتر از دو ساعت تو اتاق آفيسر بود،مصاحبه همه تموم شد ولي از آقا خبري نشد و هيچكس از سرنوشتش خبر نداشت چون تو پرواز ما هم غايب بود.

شرح مصاحبه :
جمعه ساعت 3 بعداز ظهر بوقت محلي مصاحبه داشتيم.
من به همراه همسرم ساعت يك بعداز ظهر راه افتاديم به خاطر استرسي كه داشتيم.وقتي وارد هتل شديم ديديم همه بچه ها نشستن كه همشونم ايراني بودن.همه شونم بچه هاي رشته آمار و شيمي بودن.كلي با همديگه حرف زديمو به هم اعتماد به نفس ميداديم.تا اينكه ساعت دو چهل و پنج دقيقه آفيسر اومدو منو اسممو صدا زد.سوار آسانسور شديم و من هم سال نو رو بهش تبريك گفتم و اون هم تعجب كرد و وقتي تكرار كردم تشكر زدو لبخند زد. رفتيم نشستيم شروع كرد به توضيح دادن چيزهايي كه ازمون مي خواد.

از پاسپورت شروع كرد بعد من كيف مداركمو باز كردم مي خواستم دونه دونه بيارم كه ازم خواست كيفمو ببندم و بذارم پائين.سال اخذ مدارك و اصل مدارك دانشگاهي و سابقه كار و بيمه رو چك كرد.همون اول ازم خواست در مورد كارم دقيق توضيح بده كه من وسطاش ديگه ازت سوال نپرسم.شروع كردم به فرانسه صحبت كردم كه چند لحظه بعد يهو ازم خواست انگيليسي ادامه بدم. ازم پرسيد چرا ميخوام برم كبك.ارزشهاي برابري زن و مرد ازم پرسيد و مقايسه كنم ايرانو با كبك.ازم پرسيد آيا زنان طلاق گرفته تو كبك حقوقشون با زن هاي ديگه در كبك برابر؟ گفتم مطمئن نيستم ولي تو ايران نه! گفت مطمئن نيستي؟

گفتم نه. و گفت حقوقش برابره.بعد گير داد به همسر جان.مدرك ليسانس و ارشدشو خواست.بعد دوتا سوال پرسيد كه نتونست جواب بده.از همسر پرسيد چرا فرانسه خوب ياد نگرفتي كه همسرجان گفت وقت نداشتم! !!!!كه انگار يه پتكي زده باشه تو سره عايشه!!!!گفت چطور خانومت سركار ميره دوتا بچه داشته درس خونده، تو وقت نداشتي!!!!؟؟؟؟؟ بعد به من گفت اگه اينجا قبول شدي رفتي كبك شوهرتو عوض كن!!!! منم با خنده گفتم حتماً....بعد شروع كرد به تايپ كردن كه حين تايپ يهو گفت مادام اكسپت(قبول شدي)

......... لازم مي دونم بگم كه رشتم علوم آزمايشگاهيه.رشته همسرم منابع طبيعي جنگلدلري بود كه صفر امتيازي بود..... راستي بعد از شنيدن خبر قبوليم از عايشه من خيلي خيلي خوشحال شدم و پريدم همسرمو بوسيدمو خانم عايشه رو هم بغل كردمو بوسيدم..... به اميد موفقيت همه بچه هاي در انتظار مصاحبه.

لازم ميدونم چنتا نكترو ياد آور باشم.
1-اسم چنتا آزمايشگاه رو با آدرس و موقعيت و رتبه كاري ازم خواست.
2-آدرس جنتا مهدكودك با اسم و آدرسو و مشخصات و هزينه رو ازم خواست.
3-ازم پرسيد مدرك دانشگاهي رو از كجا گرفتم.ساكن كجام و متولد كجام...**** خيلي اين مورد براش مهم بود*****به بعضي از شهرها نسبت به اصل مدرك دانشگاهي حساسن.
4-مداركو زير يه دستگاه نور گرفت...
بعدشم خودم عكس خانوادگيمو نشون دادم.
5-شوهرم خواست مداركمو از كيفم در بياره بهم كمك كنه...با عصبانيت اخطار داد كه بيرونت ميكنم و باعث استرس به همسرت ميشي...
*******سعي كردم مصاحبمو بصورت كامل براي دوستان عزيز بنويسم... به اميد موفقيت همه..... با آرزوي سلامتي و موفقيت براي همه......

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

مصاحبه ما ساعت 3 در هتل هیلتون شروع می شد, که ما هم مثل همه دوستان دیگه کمی زودتر یعنی ساعت 2:15 به هتل رسیدیم. دوستانی که اونجا منتظر بودن گفتن که اسم ما صدا زده شده و اتاق آفیسر رو به ما نشون دادن.

ما هم رفتیم و خودمون رو معرفی کردیم. و افسر محترم گفتن که چند دقیقه بعد صداتون می زنم. و پس از چند دقیقه اومد و ما رو صدا کرد.
ایشون بسیار بسیار مهربان و با حوصله و شاد بودن. یه خانوم حدودا 45 تا 47 ساله. با اینکه اولین بار بود خارج از فضای کلاس با کسی فرانسه حرف می زدم, اما با دیدن ایشون خیلی خیلی راحت بودم.

 پاسپورت ها رو خواست بعد هم مدارک کار و بیمه و مدارک تحصیلی. در این لحظه یک پرینت سفید از پرینتر بیرون اومد. ایشون تعجب کرد و گفت این چی بود دیگه؟ من هم گفتم سی اس کیو ما بود. و ایشون گفتن "البته البته". از من پرسید چرا ادامه تحصیل ندادی؟

من هم گفتم من کارم رو دوست دارم. و تا همین مقطع کافیه. و از همسرم پرسید که تاریخ تولدت رو بگو که همسرم نمی دونست! و کلی دنبالش گشت!  من هم نگران اما با یه لبخند شاهد دست و پا زدن ایشون برای پیدا کردن تاریخ تولد بودم!

خانم آفیسر هم خیلی تعجب کرده بود!! و می گفت چطور ممکنه کسی تاریخ تولدش رو ندونه! بعد گفت نکنه بلد نیستی بگی؟ که من گفتم نه ایشون خیلی بهتر از من حرف می زنن. و همسرم توضیح داد که این اختلاف تقویم ها باعث این مسئله شده.


بعد یادم نیست چی پیش اومد که من نقشه محله های مونترال رو گذاشتم روی میز و گفتم دوستم که توی مونتراله گفته این محله ها واسه زندگی خوبن. و ایشون خوشش اومد. و گفت شما که محله زندگیتون رو هم انتخاب کردین آیا می دونین که اوضاع کار در رشته شما خوبه؟

 من سئوال رو نفهمیدم. و فکر می کردم جمله خبریه. و ایشون می گه "اوضاع کار شما هم که خوبه." و با لبخند گفتم: "بله" که در این لحظه ایشون دوباره سئوال رو خیلی شمرده تر تکرار کرد. و من بازهم جواب قبلی رو دادم. و ایشون برای بار سوم سئوال رو تکرار کرد که من تازه متوجه شدم.

 و یه سری پرینت از اطلاعات رشته ام نشون دادم و اون جمله طلایی که نوشته این رشته توی کبک دیمند هستش. و راجع به آگهی های کاری و سایتهایی که رفتم توضیح دادم. و گفتم میزان حقوقم رو می دونم. که خندید و گفت شما هنوز کار و پیدا نکرده دنبال حقوق گشتین. دیگه از این به بعد همسرم هم در صحبت ها شرکت می کرد. و گفتیم ما با حقوق زندگی می کنیم و معلومه که باید بدونیم چقدر می گیریم!
بعد از همسرم پرسید که دیروزت رو از صبح تا غروب بگو.
که متاسفانه ایشون نزدیک به 30 ثانیه داشت حرف می زد اما جمله
"je me suis réveillé "
یادش نمیومد. و من می دونستم داره دنبال چه کلمه ای می گرده, اما نمی تونستم بگم.  بازهم داشتم با لبخند حرص می خوردم! و بالاخره یادش اومد و گفت که "دیروز ما زود از خواب بیدار شدیم و منتظر صبحونه شدیم و بعد از خوردن صوبحونه تمام مدت توی خیابون در حال گردش بودیم.

شب هم ساعت 7 خوابیدم." به من گفت تو هم ساعت 7 خوابیدی؟ گفتم "نه فرانسه گوش می کردم. و به همسرم می گفتم چرا داری می خوابی کمی فرانسه گوش کن و تاریخ تولدت رو به خاطر بسپار!!" دیگه کلی خندید و گفت خرید هم کردین؟ گفتیم آره لباسهایی که خریده بودیم و بر حسب تصادف تنمون بود رو نشون دادیم ;)
خلاصه دیگه رفت توی بحثهای دوستانه. و گفت ایرانی ها میان اینجا می رن خرید. و راجع به زبان فرانسه پرسید, که ما یه سری مشابهت ها رو بهش گفتیم. مثلا گفتیم توی زبون فارسی ما می گیم "با یه گل بهار نمی شه" و فرانسوی ها می گن"با یه پرستو بهار نمی شه".

 و یکی دو تا ضرب المثل دیگه. و اینکه همسرم شروع کرد به ستودن زبون فرانسه و اینکه زبون انگلیسی خیلی از واژه هاش رو از فرانسه گرفته. (همسر من به زبان شناسی علاقه داره و همیشه دنبال ریشه مشترک واژه ها در زبانهای مختلف می گرده.) یکی دو پرسش هم انگلیسی پرسید و من جواب دادم.
 و از متد فرانسه خوندنمون پرسید, که من کلاسهای جناب استاد رو در کرج توضیح دادم. و ایشون گفتن از میون تمام کاندیداهایی که من داشتم شما بهتر از همه حرف می زدین. و ما کلی خوشحال شدیم. چنان سرمون گرم شده بود که ما اصلا فکر نمی کردیم توی مصاحبه هستیم. خلاصه در این لحظه گفت شما قبول شدین. و دوباره پرینتر شروع به کار کرد و این دفعه سی اس کیو ها رو پرینت گرفت.
به نظر خودم در مصاحبه ما به جای پرسشهای تکراری و همیشگی بیشتر بحث آزاد بود و ایشون داشت سطح فرانسه رو می سنجید.
پرونده ما هیچ کاستی نداشت. من کاردان عمران بودم و همسرم ارشد عمران. سطح زبان هم واسه خودم 5 و 5 زده بودم و همسرم 3 و 3. بیش از ده سال هم سابقه کار با بیمه داشتم. همسرم هم 8 سال سابقه کار با بیمه داشت. تنها مسئله ای که توی مصاحبه وجود داشت زبان بود که با اون همه صحبت محک زده شد.
فرانسه عمومی خیلی مهمه و اینکه آدم توی اون شرایط بتونه راحت حرف بزنه.
در نهایت هم من فرانکوفن شناخته شدم. و از این مسئله بیش از قبولی توی مصاحبه خوشحال شدم
:)))

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

من رشته ام آماره و همسرم حسابداري و يك پسر 5 ساله داريم من جمعه 3 فوريه ساعت 9:30 صبح مصاحبه داشتم

روز قبل از مصاحبه با همسرم آمديم ميدان تقسيم تا محل هتل را ببينيم كه در راه جستجوي هتل با يك خانم ايراني كه به همراه مادرشون بودند برخورد كرديم كه اونها هم دنبال هتل هيلتون ميگشتند

وقتي صحبت كرديم فهميدم اون هم رشته اش آماره و دانشگاهي كه من درس خوندم درس خونده و جمعه 3 فوريه ساعت 8:30 مصاحبه داشت كلي به هم دلگرمي داديم

روز جمعه ما ساعت 8:45 دقيقه رسيديم هتل و دييدم مادر همون خانم اونجاست و گفت كه دخترش ساعت 8:30 با آفيسر رفته داخل اتاق ساعت 9:05 اون خانم اومد وگفت قبول شده و گفت آفيسر خانم خيلي مهربون و نازي بوده كه همينطور باهم در مورد مصاحبه صحبت ميكرديم

 كه ساعت 9:10 همون آفيسر اومد و من و همسرم رو صدا زد ما رفتيم به اتاق و اون گفت روبروي من بنشينيد فكر كنم اسمش سيلوين بود و حدود 45 ساله خيلي مهربون و با انرژي مثبت بود من هنوز ننشسته بودم

كه پرسيد چي شد كه تصميم گرفتيد شما نفر اصلي باشيد چون حسابداري هم رشته خوبي گفتم رشته من براي كبك ديمنده و امتياز بيشتري داره بعد از من پاسپورت ها رو خواست و من گفتم پاسپورت پسرم با منه كه همراه من بود تو پاسپورت بعد يك عكس از پسرم داشتم كه بهش نشون دادم

و اون خيلي خوشش اومد خيلي ميخنديد بعد آخرين سابقه كارم را خواست و من بهش دادم و گفت من يه مشكلي با سابقه كارت دارم فرمت تمام نامه هاي سابقه كارت مثل همه و فقط اسم شركت فرق ميكنه چرا ؟؟

من گفتم اين فرمت نامه سابقه كار در ايرانه و اون گفت من اينهمه ايراني ديدم ولي هيچكدوم مثل شما انقدر سابقه كارشون مثل هم نبود من مجبورم بررسي كنم و بعد سي اس كيو را با پست برات بفرستم ولي من زير بار نرفتم و گفتم من تو تمام اين شركتها يك وظيفه مشخص داشتم و همه در شركت پيمانكاري بوده چون در ايران شركت پيمانكاري زيادي وجود داره مگر اينكه در سازمان دولتي كاركني

و گفتم من بيمه دارم وبيمه ام را بهش نشون دادم و كمي نگاه كرد و قانع شد البته به نظر من ميخواست ببينه من چقدر ميتونم از خودم تو موقعيت هاي حساس دفاع كنم و خودم رو و خونسرديم رو حفظ كنم بعد گفت تو شركت پيمانكاري يه آماردان چيكار ميتونه بكنه و من توضيح دادم

 بعد انگليسی ازم پرسيد ديروز چي كار كردي من هم كه كلي استرس داشتم و يك سال هم هست كه فقط فرانسه خوندم درست حسابس نتونستم بگم مثلا حتي كلمه نان را يادم رفته بود

و اون گفت باد انگليسي رو هم كاركني چون ميخواي بري جايي كه دو زبانه است

بعد گفت چرا مهاجرت ؟

و من توضيح دادم و بعد گفت چرا كبك و رشته شما چه جايگاهي اونجا داره و

 بعد گفت اگه قبول بشي اونجا به چه روشهايي ميتوني دنبال كار بگردي؟

 و كانادا چند تا استان داره ؟

و مهمترين شهرهاي كبك ؟

و بعد پرسيد چرا كبك فرانسه زبانه كه من در مورد جنگي كه بين فرانسه و انگليس براي تصاحب كانادا بود توضيح دادم كه اون كاملش كرد و كامل برام درمورد اين تاريخچه توضيح داد

 بعد سرچهام رو بهش نشون دادم و درموردشون كمي ازم توضيح خواست

اسم چند تا شركت مهم در كبك براي رشته ام رو خواست مدرك ليسانس و ريز نمراتم رو خواست ولي ديگه نه فيش حقوقي خواست نه ديپلم خواست نه فرمهاي جديد رو ونه فرم تمكن مالي رو خواست و

 بيمه رو هم خودم بهش دادم گواهي كه از آموزشگاه زبان قطب گرفته بودم بهش دادم و بعد از همسرم شروع به پرسيدن سئوال كرد و به من گفت يه كم استراحت كن چون تقريبا 45 دقيقه با من حرف ميزد

 از همسرم نامه سابقه كار آخرش رو خواست و بعد ازش پرسيد كه پسرت دوست داره چه كارهايي رو انجام بده و همسرم كمي گفت و بعد اون پرسيد كه آيا آشپزي ميكني ؟

كه همسرم متوجه نشد چي ميگه و گفت نه

و اون گفت يعني تو خونه به همسرت اصلا كمك نمي كني و همسرم گفت بله كمي آشپزي ميكنم كه گفت پس چرا الآن گفتي نه همسرم شديدا استرس داشت و انگار صداي آفيسر رو نميشنيد و بعد آفيسر گفت خيلي با زبانت رو قوي كني چون اگر از نظر زبان قوي نباشيد

 و مهاجرت كنيد نميتونيد كار پيدا كنيد و اين فاجعه است و من از طرف همسرم قول دادم كه تا قبل از اينكه بريم كبك چند ماه فرصت داريم و فرانسه مون رو قوي خواهيم كرد من زبانم

 رو 5 زده بودم و به من گفت سطحي كه زدي هستي ولي همسرم كه 4 زده بود گفت متاسفانه پايين تر از اين سطح هستي بعد شروع به پرينت گرفتن كرد وگفت vous etes accepte

و فرمهاي csq را به ما داد و توضيح داد كه يك نسخه اش براي مرحله بعدي براي فدراله و در مورد اينكه چطور سرچ انجام دهيد و اينكه زبانتون رو قوي كنيد و بعد خداحافظي كرد و ما تشكر كرديم و از اتاق بيرون آمديم من انگار شوكه بودم و هيچ احساسي نداشتم

 ولي همسرم خيلي خوشحال بود و به من ميگفت چرا خوشحال نيستي!!!!

 اما تازه الآن ميفهمم كه چقدر خوشحالم و اميدوارم بچه هاي ديگه هم قبول بشن و بيشتر ازهمه براي آفيسرمون آرزوي موفقيت ميكنم چون خيلي آدم مثبتي بود و با دائم خنديدن ميخواست استرس ما رو كم كنه از ليلاي عزيز هم تشكر ميكنم كه با اطلاع رساني خوب از اول پروسه مهاجرتم خيلي تونستم از سايت خوبش استفاده كنم

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

صد سال به از این سالها !

انشالله سفره های هفت سینتونو توی مونترال بندازید !


امیدوارم سال 91 سال خوبی واسه هممون باشه. در صحت و سلامت بریم مصاحبه هامون رو بدیم و قبول شیم.




اگه تعطیلات خونه می مونید که هیچی و الا اگه مسافرت تشریف می برید خیلی مراقب باشید !

خوش بگذره !

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

آقایی با نام مستعار مارکوس :

من 23 فوریه 2012 ساعت 10.30 با خانم عایشه مصاحبه داشتم علیرغم نیمچه جدیتی که نسبت به اون دو تا افیسر خانم دیگه داشت بسیار منطقی و خوب بود . مصاحبه من کلا 25 دقیقه طول کشید مدارکی که از من خواست به ترتیب پاسپورت شناسنامه مدرک تحصیلی ( فقط اصلشون و ترجمهاشون رو اصلا نگاه نکرد ) و بعد بیمه رو خواست که من اول دفترچه بیمه ام رو دادم و اون گفت این بیمه نیست منم گواهی بیمه ام رو دادم اونم گفت اهان اینو میگم (: تنها مدرکی از من که با دقت نگاه میکرد همین بود بعدشم چند تا سوال معمول در مورد ارزشهای کبک و چرا میری مونترال و چرا کبک رو پرسید و بعد گفت اسم یک شرکت که در زمینه کار تو فعالیت میکنه رو بگو و ادرس دفتر مرکزیش کجاست که من از تو زونکن سرچام نشونش دادم . و بعد از چند دقیقه تایپ کردن جمله زیبای vous etes accepte رو گفت و منم کلی تشکر و ابراز احساسات کردم واسش جوری که اونم خودش خوشحال شد از قبول کردن من .
در نهایت من راحتی مصاحبه ام رو در چند نکته میدونم که براتون میگم :

1) تا میتونین خوش تیپ و رسمی برید ( یه چیز تو مایه های اصغر فرهادی تو اسکار ) این فکر میکنم حتی از فرانستونم مهمتره چون در دید اولیه افیسر و انالیز اولیه ای که از شما می کنه برای این که بفهمه شما از چه تیپ شخصیتی جامعه ایران هستید بسیار مهمه .

2) فکر کنم 80% مصاحبه مربوط میشه به قبل از مصاحبه و زحمتایی که واسه تهیه مدارک پر بارتون و سرچاتون میکشید . من در کل500 صفحه سرچ کاری و خونه و ... تو یه زونکن شیک بردم . از مدارک حتی مدارک مربیگری شنا و نجات غریقم که ربطی به رشته اصلیم که مهندسی عمران هست رو نداشت رو هم ترجمه کردم و با خودم بردم یا گواهی بیمه که روزای اخر با دادو بیداد تو اتاق مدیریت شعبه تامین اجتماعی گرفتم رو اگه نداشتم حتما منو رو همون دفترچه بیمه کلی سوال پیچ میکرد البته منم جوابش رو میدادم و میزدم تو کانال محدودیتهای موجود در ایران ولی این طوری کلی از بار سوالاش عملا کم شد . در مجموع وقتی اون حجم مدارک به صورت مرتب پوشه بندی شده با اون زونکن سرچا رو دید خودم تو چهرش دیدم که خیلی از سوالات در ذهنش حذف شد .

3) فرانسه من واقعا معمولی رو به خوب بود من 3 ماه فقط جدی خوندم با یه اشنایی سطحی از قبل و بی تعارف بگم قطعا هوش و سطح یادگیری من در سطح متوسط و خوب مثل خیلی از ادمای دیگه هست و نبوغ خاصی درین زمینه نداشتم . فقط سعی کنید شمرده صحبت کنید برای سولاتم نه جوابهای تکراری دیگران که جوابهایی مختص خودتون اماده کنید .

4) نکته اصلی اخر هم در مورد کیس خودم این که من از همون ابتدا و در اسانسور مصاحبه ام رو خودم شروع کردم با این حرف ساده که امروز چه روز خوب و افتابیی اونم خندید و تایید کرد با این کار هم سعی کردم قضیه رو از حالت خشک مصاحبه افیسر و مصاحبه شونده در بیارم و در ضمن تصور این که من از فرانسه صحبت کردن و گپ زدن با تو میترسم رو از ذهنش دور کرده باشم ( اصلا یه جورایی اعتماد به نفس کاذب داشتم اونروز ) شما هم سعی کنید یکی دو جمله در مورد یک موضوع عمومی برای گپ اول تو جیبتون داشته باشید ( خلاقیت به خرج بدین البته خیلی هم نه یکم . چون بالاخره فرهنگ ما با اونا کاملا مطابق نیست ممکنه بهش بر بخوره . افیسره دیگه )

در اخر واقعا مصاحبه اون غولی نیست که ما اینجا تو ایران واسه خودمون درست کردیم شما اگه به مصاحبه دعوت شدید یعنی این که شما رو قبول کردن و فقط میخوان ببیننتون و یه گپی باهاتون در زمینه درستی مدارکی که ادعا کردین دارین با هاتون بزنن اگر هم مدارکتونم ناقص بود فقط کافیه توضیحات منطقیی برای ارائه داشته باشید همین .

در ضمن :

رشته من مهندسی عمران با 6 امتیاز


27 سالمه


سابقه کاری 2 سال و 3 ماه به صورت پاره وقت (بدون بیمه و قرارداد ) ولی درج شده در گواهی کارم بود در حین تحصیلم و

2 سال و 7 ماه تمام وقت با قرار داد و فیش حقوقی که 17 ماهش رو بیمه داشتم و فقط همین 17 ماه رو که گواهی بیممو نشونش دادم قبول کرد و اصلا قراردادها فیشهای حقوقی گواهی کار و دفترچه بیمه ام رو ندید .

فرانسمو (6و6) زده بودم انگلیسیمم چون اون موقع فرستادن مدارک فکر میکردم امتیاز لازم رو نمیارم (10و10) زده بودم که حماقتی کرده بودم و یه سوال انگلیسی هم ازم پرسید که در مورد کبک چی میدونی و منم با کلی تپق و فرانسه انگلیسی قاطی پاتی جواب دادم ولی بعدش کم نیاوردم گفتم من خیلی وقته که الان انگلیسی حرف نزدم و تمام توانم رو طی دو سال گذشته گذاشتم برای یادگرفتن فرانسه و الان درین لحظه برام سخته که از فرانسه به انگلیسی تغیر زبان بدم برای حرف زدن . راستش فکر کنم انگلیسی ضعیفتر از فرانسه حرف زدن و این توضیح که بهش دادم در نهایت به نفعم شد ( بر خلاف تصور ابدایی خودم خوشش اومد که فرانسم بهتره البته این برداشت شخصی منه ) فکر کنم خود افیسرمم همچین انگلیسیش خوب نبود که زیاد بهم گیر نداد بعدش ( الله اعلم )


جا داره که یه توضیحیم بدم که به نظر من اون امتیاز بندی 55 و 63 زمان مصاحبه اصلا مهم نیست در نهایت افیسر که تصمیم میگیره که شما یا قبولید یا رد و امتیاز اصلا مطرح نیست چنانچه که من برای 55 شدن سابقه کاری حداقل 6 امتیازی و انگلیسی 5 امتیازی و... لازم داشتم . ولی در نهایت افیسر بود که تصمیم گرفت که من باید قبول بشم همین و بس . بنا برین فقط باید سعی کرد که مخ افیسر رو زد .


پروسه کاریمم به این صورت بود که 13 ژولای 2010 مدارکمو به دمشق پست کردم یک ماه بعد از ویزا کارتم 390 دلار برداشت کردن ( ظاهرا همین موقع هم برام فایل نامبر صادر کردن ) ولی من هیچ نامه و ایمیلی در یافت نکردم تا اینکه با 500 تا ایمیلی که پاشنه ایمیل دمشقو از جاش در اورده بودم و کلیم فکس براشون فرستاده بودم مارچ 2011 کپی فایل نامبر و واسم فکس کردن یک هفته بعدم برای 4 جون 2011 دعوت به مصاحبه در دمشق شدم که الحمد الله یک ماه بعدش به دلیل شلوغی دمشق منتفی شد . و در نهایت 6 دسامبر 2011 برای 23 فبریه 2012 در استانبول دعوت به مصاحبه شدم
 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

پسرا در سنین مختلف

پسرها و دیدگاهشون از زندگی اجتماعی در سنین مختلفسن 14 سالگی : تازه توی این سن، هر رو از بر تشخیص میدن . اول بدبختی سن 15 سالگی : یاد می گیرن که توی خیابون به مردم نگاه کنن ... از قیافه خودشون بدشون می یادسن 16 سالگی : توی این سن اصولا راه نمیرن، تکنو می زنن ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن ... با راکت تنیس هم گیتار می زنن سن 17 سالگی : یه کمی مثلا آدم میشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند می خونن ... یادش به خیر اون روزها که تکنو نبود راک ن رول می خوندن سن 18 سالگی : هر کی رو می بینن تا پس فردا عاشقش میشن ... آخ آخ ...آهنگ های داریوش مثل چسب دو قلو بهشون می چسبه سن 19 سالگی : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تیز میشن ... ابی گوش میدن سن 20 سالگی : از همه شون رو دست می خورن ...ستار گوش میدن که نفهمن چی شده سن 21 سالگی : زندگی رو چیزی غیر از این بچه بازیها می بینن ... مثلا عاقل می شن سن 22 سالگی : نه می فهمن که زندگی همش عشقه ... دنبال یه آدم حسابی می گردن سن 23 سالگی : یکی رو پیدا میکنن اما مرموز میشن ... دیدشون عوض می شه سن 24 سالگی : نه... اون با یه نفر دیگه هم دوسته ...اصلا لیاقت عشق منو نداشت سن 25 سالگی : عشق سیخی چند؟ ... طرف باید باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نیس تسن 26 سالگی : این یکی دیگه همونیه که همهء عمر می خواستم ... افتخار میدین غلامتون باشم ؟سن 27 سالگی : آخیش سن 28 سالگی : کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نمیومدم

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

0.653068001318304158 mihannaz com تفاوت مدارس دخترانه قبل از انقلاب و بعد از انقلاب

0.697364001318304159 mihannaz com تفاوت مدارس دخترانه قبل از انقلاب و بعد از انقلاب

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 
L131516414396 تفاوت جالب دختر در ايران و آمريكا
امریکا :

جنس: دختر

مکان: شمال اورگان، غرب ولایات المتحده

سن: بین بیست تا بیست و پنج

تحصیلات: فوق لیسانس رشته زیست شناسی، لیسانس بیوشیمی، دانشجوی دکترای میکروبیولوژی

موضوع پایان نامه: تاثیر میکرو ارگانیک های هوازی در محافظت گیاهان شاخه کریپتوناموس در برابر گرمایش جهانی

یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده روی سینه، پاها باز … در حال فیلمبرداری از تغییرات سبزینه یک گیاه ۴٫۵ سانتی متری در اراضی حفاظت شده نوادا… به مدت ۷ ساعت.

فعالیت های اجتماعی: عضو انجمن طرفدارن محیط زیست دختر زیر سی سال غرب آمریکا، عضو گروه حامیان طبیعت وحش اورگان، سخنران اجلاس ماهیانه گروه دانشجویان حافظ محیط زیست، عضو انجمن فارغ التحصیلان ارشد زیر سی سال، صاحب سایت اجتماعی “فمینیست های مذکر گرا” ، شعار نویس گردهمایی های بزرگ کالیفرنیا….

آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: سه سال پیش…وقتی که در اتاق انتظار دفتر یک وکیل زن نشسته بود.

نوع لباس: شلوار جین..کفش کوهنوردی..تی شرت سفید با نوشته Peace Now

نوع آرایش: ترم سوم دانشگاه فهمید مانیکور پدیکور چیست!!

قد: مایکل جکسون منهای ۲۰ سانت

تاثیر وزنی: روی کاپوت بیفتد موتور پایین می آید

تعداد اس ام اس دریافتی: روزی سه تا

موضوع قالب اس ام اس: “رسیدی خونه عزیزم؟”

موضوع جالب روی دست: موی بلند در ناحیه ساعد

موسیقی مورد علاقه: کانتری

بیماری یا نارسایی: عطسه زیاد موقع طلوع آفتاب

محتویات داخل کوله: دستمال کاغذی، گوشی موبایل بلک بری، لپ تاپ، دفتر یادداشت، عینک دودی، دو سه تا خودکار، یک هندبوک رفرنس گیاه شناسی.. بلیط مترو

*  *  *

ایران :

جنس: دختر

مکان: شمال غرب تهران، ایران

سن: بین بیست تا بیست و پنج

تحصیلات: فوق دیپلم برق شاخه الکترونیک ، دانشجوی لیسانس کامپیوتر شاخه نرم افزار

موضع پایان نامه: تاثیر زبان برنامه نویسی C پلاس پلاس بر روابط دختر و پسر

یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده به پشت روی تخت، با خودکار اشعار ترانه جدید امینم روی ساعد دست نوشته می شود.

فعالیت های اجتماعی: تجمع در یک ۲۰۶ با همکلاسی ها و کل کل دست فرمان با پسری که تویوتا کمری دارد.

آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: دیشب، ساعت دوازده و نیم…. در خانه دانشجویی دوستان و همین الان

نوع لباس: شلوار پلنگی گشاد، تی شرت مشکی با عکس “۵۰ سنت” ، کتانی به سایز ۵۲

نوع آرایش:

لب : بریتنی

مو: کامرون دیاز

تتو ابرو: آنجلینا جولی

سایه: شقایق فراهانی

سینه: رنه زوئلنگر

قد: یک چهار پایه + ۲۰ سانت

تاثیر وزنی: روی کاپوت ماشین بیفتد…. دوباره بر می گردد بالا !

تعداد اس ام اس دریافتی: روزی ۱۶۷ تا

موضوع قالب اس ام اس: جغرافیا،فمینیسم، حکومت، لباس، جک، جواهر شناسی، عشق، روابط زن و شوهر، شب، ،سلامت جسمی روحی و کلمات قصار آنتونی رابینز

موضوع جالب روی دست: جای تیغ روی مچ

موسیقی مورد علاقه: هیوی متال

بیماری یا نارسایی: سوء تغذیه، میگرن مزمن، افسردگی شدید، زخم معده، پوکی استخوان، ریزش مو، عرق کف دست، پرخاشگری

محتویات داخل کوله: کبریت، چاقو، ام پی تری پلیر، گیم دستی پلی استیشن، لاک ناخن، استون، رژ، جزوه دانشگاه،مهره مار، یک اتود، سی دی آهنگ های رضا پیشرو و زدبازی، یک بسته اولترا لایت

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  در این پست باهم میریم به یک خوابگاه دخترانه شب قبل از امتحان و بعدش هم میریم به یک خوابگاه پسرانه که ببینیم چه تفاوت هایی بین اونها هست

 

da214 تفاوت های خوابگاه های دخترانه و پسرانه

 

سکـانس اول: (دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)

شبنم:ِ وا!… خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!

لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)

شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟

لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان رو زدن تــو بُــرد. منــی که از ۶ مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد ۲۰ سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده ۱۹!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)

شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم… گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد)

بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟

لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم ۸ دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط ۸ دور… (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!

شبنم: عزیزم… دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط ۷ – ۸ دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگت پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.

لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت ۵/۷ بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!

(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)

شبنم: چی شـده فرشــتـه؟!

فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد… نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!

شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.

فرشــته: خب، منــم ۱۹ بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.

(و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)

خوابــگاه پســران ( همان شـب) عکس

da314 تفاوت های خوابگاه های دخترانه و پسرانه

سکــانـس دوم: (در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، هم واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)

میثـــاق: مهـدی… شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.

مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.

میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.

مهـدی: آره… منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟

میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!

آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه ۱۰ دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. بچه های کلاس مـا که مثـل بچه های شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری…

مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون… اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!

در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد)

میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!

رضــا: پرسپولیس همین الان دومیشم خورد!!!

مهـدی:اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه….. .!!!

و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند.

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

سلام دوستان حالتون خوبه؟

شاید این اخرین پست من باشه که دارم تو این سال مینویسم؟
ولی خوب میخام از چیز های زیادی بگم از چی شروع کنم؟
اول میخایین عید رو تبریک بگم؟ نه بزار اونو اخر سر میگم فعلا به ترتیب بریم جلو بهتره نه ...

خوب چهار شنبه سوری ما در کنار خانواده بود و کنار دوستامون نبودیم بزن برقص مثل بچه های دیگه نداشتیم و فقط ... 

 

 

مطالب زیر رو اگر حوصله ندارید نخونید

 

چهارشنبه سوری

خوب حالا بی یخال بزار بگم من و داداشام و مامانم رفتیم خونه پدر بزرگم و با دایی هام و خالم و اینا طرقه بازی کردیم دایی محسنم (همونی که کوچیکتره و تازه ازدواج کرده 37 سالشه) اون از همه بچه تر بود کلی طرقه گرفته بود اوههههه چقدر کپسولی گرفته بود با گروهی که نزدیک خونه ما بودن و همه دختر بودن کل انداختیمو هی ما بنداز هی اونا بنداز سوتی کپسولی و ... خ9لاصه اینطوری بگم که حسابی زدیم و چند تا ترکش هم خوردم البته خدارو شکر از پشت ولی ما امسال تلفاتی نداشتیم راستی از روی اتیش هم نپریدیم اه یادم رفتا .... اها اخرشم رفتیم بالا پشت بوم و از اینا که نمیدونم اسمش چیه هوا کردیم ....

 

وسایل جدید خانه جد مادری

بعد که همه چیز تموم شد دیگه رفتیم بالا و من دهنم افتاد رو زمین همین که وارد خونه پدر بزرگم شدم...

میدونید مبل هاشونو اورده بودن که مامانم و خالم از یافت اباد خریده بودن خیلی خفن و باحال بود اصلا کله خونه عوض شده بود بوفه گرفته بودن یک لوستر از اینا که تو سر سرا های بزرگ میزارن برا همه جا لوستر گرفته بودن و کلی ظروف جدید و یکی از این ساعت ها کلاسیک که تکون میخوره و یک عاله وسایل که کل خونه رو نمیشناختم و برای عید کلا باحال شده بود ... فقط مبل هاشون 3500 پولش بود ...

 

دزد

راستی چند روز پیش صندوق ماشین عقب مادرمو خالی کردن؟؟؟
نمیدونم چی شد و چطوری شد و اصلا کجا این کارو کردن ظهر که از مدرسه اومد صندوق رو که باز کرد دید ااا خالیه حالا بگین چی بود توش؟ کلی لباس برای افراد فقیر گرفته بود و کلی هم شلوار لی نو که برای این یتیم ها گرفته بود و یک چرخ و جعبه ابزارو از همه مهمتر که مادرمم ناراحتش بود یکی از اون بالشتک های مبل بابا بزرگم اینا که جا مونده بود توی صنوق ما و این دزد نامرد اونم برد ..... 

 

 

گوشی

 

خوب خوب خوب این گوشی ما هم که یادمه اول دبیرستان گرفته بودم و مدلش سونی اریکسون t707 بود کلا خراب شد و دور انداختی شد دیگه نمیتونم ازش استفاده کنم گوشی خوبی بود و باهاش حال کردم اون موقع 190 خریدمش ولی الان ارزش زیادی نداره ولی خیلی حال داد باهاش خیلی جاها رفتم با خیلی ها صحبت کردم و خیلی چیز ها دیدم حالا دارم پول رو پول میزارم بتونم یک گوشی 300 به بالا بگیرم اچ تی سی یا یک گوشی فول لمسی با کیبرد حالا یا سونی اریکسون یا اچ تی سی یا سامسونگ ولی خدایی نمیدونم هنوز که نمیتونم کاری کنم منطزرم یک زره کارم ردیف بشه بعد برم بازار علائدین و کار کنم با یک گوشی و خوشم که اومد به داییم که خودش این کارس بگم یکی برام جور کنه اخه زیر قیمت میاره ...

 

 

سیستم تدوین

 

خوب خوب خوب اینم رسیدیم به اینجا فکر کنم همون اول های اول دبیرسان بود که این سیستم رو جمع کردم با ای ام دی ولی خیلی زود قدیمی شد و دیگه نتونست خیلی چیز هارو بکشه منم که رگ خاب بابامو میشناسم که فقط حاضره برا کار های خودش پول خرج کنه منم داد و بیداد که نمیشه با این سیستم تدیوین نمیشه کرد و نمیتونم یاد بگیرم و این حرفا دیگه تا اینکه راضی شد یک سیستم ردیف کنه برا ما ولی هنوز پولش جور نشده و کمی لنگیم بزار پولش جور بشه میخام یک سیستم فوووووووق حرفه ای جور کنم بالای 1500 پولش اون موقع باهاش حال کنم... این سیستم هم که هست 2 تا بغل هم واااااااااااای نمیدونید چه حالی میده برای شمایی که دیوونه سیستم نیستین چیز عادیه ولی برای منی که عاشق سیستم هستم خیلی خرههههه حالا وقتی گرفتم میگم چی هست و چی نیست ....

 

 

این روز ها

 

راستی بهتون گفتم که من xbox 360 slim bandal kinect خریدم؟

اصلا چیزی یادم نیست که گفته باشم... خوب حالا اینو تابستون خریدم و باهاش حال میکنم دیگه رقص و کشتی کج رو بیشتر از همه دوست دارم و تو w12 اصلااااااااااااااا حریف ندارم و حریف میتلبم کلا ادعا ندارم ولی گندهی این بازیم دیگه و سرم با همین ایکس باکس گرمه دیگه ...

ولی خدایی میخام تو این  تعطیلات عید یک کاری بکن منظورم اینه که درس هارو که تا الان هیچی ازشون بلد نیستم بخونم و یک دوره ای بشه و همه چیز رو تا اینجا یاد بگیرم حد اقل درس های حفظ کردنی با معلم های درس های تخصصی هم صحبت کردم میگن 5 جلسه با تضمین بالای 17 معلم خودمونن دیگه بهتره ...

خوب اگر بتونم امسال بالای 19 بگیرم معدلمو وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

رکورد میزنم توی مدرسره و منطقه وای چی بشه یعنی میشه خدا؟

 

 

 

مادر و کانادا

خوب بل اخره نمیدونم چی شد و چطور شد نمیدونم اصلا این کار های خدا که یکهوو یک کاری رو میکنه ...

نمیدونم چی شد که مادرم ازم درباره کانادا سوال کرد و منم که در این باره وقتی داغ میشم کلی حرف میزنم و کل راه و روش های مهاجرت و پناهندگی و ... رو ریختم رو دایره با کلی سند و مدرک و پریند و .... خو اینطوری شروع کرد که گفت اونم میخاد بیاد کلاس زبان میدونید که من دیگه نمیرم البته میخام بعد از عید برم الان استارتر رو تموم کردم و میخام بعد از عید دوباره برم و مادرم تصمیم گرفت با من بیاد کلاس زبان و کلا اینطوری بهتون بگم ما اینطوری که امتیاز بندی کردیم امتیازمون شد 64 به نظرتون 2 نمره رو میده؟ ولی حالا ما چون یک از فامی هامون اونجاس میخایی بگیم پول بدیم و برامون یک دعوت نامه بده ...منظورم کاریه ها 

خوب داستان ما اینطوری شد که مادرم ترم 6 ماهه زبان از پایه تا ایلتس رو بر میداره که فقط 5 شنبه ها و جمعه هاست و توی تابستون هم میره کلاس های فنی حرفه ای برای مدرک اشپزی و بعد با اشنایی که تو بیمه داریم چند سالی سابقه جور میکنیم و بعد مادرم فرانسه رو هم شروع میکنه و اینطوری بگم که تا سال اینده فکر کنم بتونه همه این کارارو بکنه البته شاید شاید هم 2 سال طول بکشه ولی ما میخاییم از طریق نیروی کار ماهر اقدام بکنیم ولی...

یک چیز این وسط میمونه    ( من )

خو اگر من معاف نشم که 2 سال میرم سربازی و مادرمم تو این مدت میتونه خودشو قوی کنه و درخاست بده برای مصاحبه و همه چیز به مراده خوانواده ماست ولی.. اگر من سربازی معاف بشم و به امید خداااااااااااا معدل درست حسابی هم بگیرم و با مادر گرانی تا مهر بتونم مدرک بگیرم من میرم چین برای لیسانس و شروع میکنم به خوندن ولی مادرم اینا برا خودشون در خاست میکنن و میرن کانادا که البته اون موقعس که شاید من منصرفشون کنم که میدونم میتونم چون موضوع مهم اینه که من برم نه اونا ...

ها ها ها ها خدایی این کارو کردم و مخ مادر رو زدم که بیاد زبان برای این بود که من خیلی راهم دوره و با بودن اون ماشینم جچوره و مخش رو زدم که اقدام کنه برا مهاجرت چون اگر من خدای نکرده زبونم لال گوش شیطون کر مجبور شدم برم سربازی یا مدرک نگرفتم یا معدلم پایین بود زبونم لال چیکار کنم؟

خوب باید یک راه دیگه ای هم داشته باشیم دیگه ...

خلاصه که مادرم امیدو ار تر شده و تازه میگه امسال برای گرین ارت هم ثبت نام کن خدارو چه دیدی؟

 

 

 

خانه تکانی

 

تا همین الان که این پست رو میزنم همه خونه به هم ریختس و کسی حوصله جمع کردن چیزی رو نداره فکر کنم فقط اتاق من 3 روز کار داره ها ها ه ا

 

 

 

 

خوب این اخرین پست من هست در سال 1390 و میخام چند تا ارزو کنم.

لطفا با خاندن هر دعوا امین بگین که بر طرف بشه انشا الله

1- خدایا تمام کسانی که میخام پرونده تشکیل بدن - دادن - و الان کارشون تموم شده و اونجان رو عاقبت به خیر بکن و یک کاری بکن که به ارزو ها و اهداف خودشون برسن و کارشون حل بشه.

2- خدایا ارزو های همه رو برطرف کن

3- خدایا کسی رو نا امید نکن

4- خدایا بهترین هارو برای بندگانت اجرا کن

5- خدایا یک کاری بکن که من از ایران برم و یک زندگی سالم داشته باشم و به اهداف خودم برسم...

 

ها ها ها این اخری رو ازتون امین گرفتم برا خودم ...

خوب دیگه حرفی ندارم ممنون از همه شما دوستان و عیدتون مبارک امیدوارم سال دیگه همه اونور دور هم باشیم دور یک سفره ایرانی ....

 

پایان 1390 کوروش

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  پیشنهاداتی برای عدم ترشیدگی دوشیزگان :
1- یقه اولین خواستگار رو بچسبید كه شاید تنها شتر بخت شما باشه.

2- ناز و لفت و لیس رو بذارید كنار.

3- در معرض دید باشید، گذشت اون زمان كه میگفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سایه می رنجم.

4- سن ازدواج رو بیارین پایین، همون 17 یا 18 خوبه. بالاتر كه برین همچین بگی نگی از دهن میافتین.

5- تموم دوست پسراتونو تهدید به ازدواج كنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشید.

6- دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون كنید، یه وقت كتابشو دور گردنتون آویزون نكنید كه گردن لطیفتون كج میشه.

7- پسرهای فامیل بهترین و در دسترسترین طعمهها هستند، رو هوا بقاپیدشون.

8- رو شكل و شمایل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به خرج ندید، پسرهای خوشگل، هستن دچار مشكل...!

9- توی اجتماع بر بخورید، با مردم قاطی شید، با ننه صغرا و بیبی عذرا نشست و برخاست كنید، همینا هستن كه شادوماد میسازن واستون.

10- یه كم به خودتون برسید، منظورم آرایش و برداشتن زیر ابرو و ریمل و پودر و سایه و كرم شب و روز و ماسك خیار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نیست. حداقل قیافه یه آدم رو داشته باشید.

11- در پوشش دقت كنید، لباس چسب و كوتاه فقط آدمای بوالهوس رو دورتون جمع می كنه، یه پوشش سنگین و اندكی رنگین با حفظ معیارهای دوماد پسند بهترینه.

12- مهمون كه میاد قایم نشید، چای ببرید، پذیرایی كنید، خلاصه یه چشمه بیاین كه بعله ما هم هستیم.

13- سعی كنین از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوی در و همسایه قر و قمیش بیاد كه دخترم قربونش برم اینجوریه و اونجوریه...

14- تا مامانه و باباهه میگن دخترمون دیگه وقته عروسیشه مثل لبوی نپخته سرخ نشین و در برید، در حركات و سكناتتون این نظر رو تایید كنید و دنبالشو بگیرید.

15- بلاخره اگه خدای نكرده میخواین جزو اون یك میلیون و هفت صد هزار دختر بی شوهر نباشید (تازه اگه همه پسرای این مملكت دوماد شن، كه نمی شن) هر چی دارید، رو كنید، منظورم اعضا و جوارحتون نیست منظورم كمالات و هنر مندیاتتونه.

16- و اینو بگم كه از هیچ دوره زندگیتون به اندازه وقتی كه با نامزد محبوبتون زیر سایه درخت توی یه پارك خلوت دارید معاشقه می كنید لذت نخواهید برد، حالا به بعدنش كار ندارم.

17- ...و آخرین توصیه اینكه عوض اینكه توی جریانات عشقی خیابونی و زودگذر غرق بشید و مثل كبك سرتونو زیر برف كنید یه خورده به فكر زندگی آیندهتون بشید و اینقدر از این دست به اون دست نرید چون كثیف میشید، می پكید.

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 
1- اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرک
و موارد دیگر که اینجا جاش نیست !
2- در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید
3- میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه
4- از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قایم نمیکنید
5- مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب کمتر است
6- مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه
7-در موقع استرس هیچوقت ناخنهای خود را نمیجوید
8-هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید!
9-لازم نیست از 18 سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما میآد
10- فقط شما میتونید برید استادیوم
11- خودتون پنچری ماشینتونو میگیرید
12-لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید
13- میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید
14- موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید
15- از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمیشید
16- هیچ از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره
17- فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک میکنید
18- فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن با موتوررو تجربه کنید
19- میتونید با خط ریشتون بیش از 12000 اثر هنری خلق کنید
20- به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید
21- تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه ؟
22- سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا…
23- در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید
24- لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید
25- اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید
26- لازم نیست همیشه جای جورابهای همسرتون رو حفظ باشید
27- فقط شما میتونید سه ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسیر کنید
28- لازم نیست روزی چهار بار مثل آمپول ب کمپلکس سریالهای بی سر و ته وطنی رو تماشا کنید
29- لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق تغییر بدید
30- میتونید حتی تا محل کارتون رو هم با دوچرخه طی کنید و کسی اونجوری به شما نگاه نکنه
31- میتونید راحت رو صندلی های جلوی اتوبوس بشینید و در عقب دود نخورید
32- میتونید با شلوارک و رکابی راحت تا سر کوچه برید
33- خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر (و ایضا جاری) که مدام رو اعصابتون رزم آیش برقرار کنه ندارید
34- لباسهاتون ظرف 48 ساعت دلتون رو نمیزنه
35- در زیر گرمای نابود کننده تابستون خیلی راحت با یه آستین کوتاه میایید بیرون
36- نیازی ندارید هر روز که از خواب پا میشید تا ساعت 6 بعدازظهر رو جلوی آیینه با خودتون ور برید
37- نیازی نیست سه چهارم عمرتون رو توی کلاسهای آشپزی ،خیاطی،
گلدوزی، آموزش فال شیرموز و تقویت اعتماد به نفس در 3/0 ثانیه بگذرانید
38- نیازی نیست داخل کیفتون به تعداد رنگهای یک
Lcd لنز چشم داشته باشید(رنگهای Lcd معمولا بالای 16 میلیون میباشد)
39- اگه به انواع فنون حرکات موزون آشنا نبودید هیچ اشکالی نداره
40- فقط شما میفهمید که یک 206 اسپرت خفن چقدر زیباست
41- بدون اینکه کسی بهتون چیزی بگه میتونید ساعتها پلی استیشن بازی کنید
42- با دیدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمیایند و جلوتون رژه نمیروند
43- فرق Cd رو با بشقاب میوه خوری متوجه میشید
44- با یک سرماخوردگی سه ماه در Ccu بیمارستان بستری نخواهید شد
45- میتونید یه جوک بامزه تعریف کنید بدون اینکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخندید
46- روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که از پذیرفتن آقایانی که شئونات اسلامی را
رعایت نکنند معذوریم(بس که محجوب هستند آخه)
47- داشتن ریش پروفسوری از ویژگی های بسیار ممتاز است که مخصوص شما آقایان میباشد
48- فقط شما میتونید کت و شلوار بپوشید و کروات بزنید و کلی خوشتیپ بشید
49- بیش از 60 درصد رشته های مهندسی رو شما به خودتون اختصاص دادید (دیگه از این با کلاس تر؟)
50- و در نهایت اینکه میتونید تو خیابون از هر که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟!

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

شرح مصاحبه matrixsix

مصاحبه من اسفند 90 انجام شد .جو مصاحبه خيلي مثبت بود.آفيسر تو لابي اومد صدام كرد و رفتيم تو آسانسور ازم پرسيد مدرك زبان داري(از من اسفند89 مدرك زبان خواسته بودند با مهلت 120 روزه چون سطح فرانسه رو 7 زده بودم)تو اتاق ازم مدرك زبان رو گرفت و پرسيد كپي داري كه من بهش گفتم قبلا براتون كپي فرستادم و الان ندارم گفت مدرك ايلتس داري گفتم نه(كلا براشون انگليسي زياد مهم نيست).بعد فوق ليسانسم رو گرفت و پرسيد از اصفهانه كه گفتم نه و توضيح دادم.بعد مدرك سابقه بيمه رو گرفت و پرسيد چند سال ميشه (مدرك بيمه اصل و ترجمه رو نگهداشت) ولي مدرك زبان رو برگردوند.نامه موسسه قطب راوندي رو هم اصلا نگاه نكرد (شايد بخاط اينكه مدرك زبان داشتم) كل سئوالها به شرح زير بود:
-explain your job position and your company in english
- why are you going to immigrat to quebec
- que savez vous sur le marche du travail au quebec concernant votre proffession
- des etaps de trouvez du travail
- pour quoi pas l'ontario ,vous parlez bien l'anglais
نكته قابل توجه اينكه از تو حرفاي خودم سئوال در مياورد پس مراقب باشيد واسه چيزايي كه ميگيد توضيحات داشته باشيد يا بدونيد كه سوالات احتمالي بعديش چي هست
نكته جالب اينكه به جز اون سه تا مدرك ديگه هيچ جيز ازم نخواست حتي سابقه كار بروز شده .
در نهايت با امتياز francophon قبولم كرد.و تبريك گفت و گفت كه سازگاري خوبي دارم(اطلاعات در مورد بازار كار و روشهاي كاريابي وشناخت انجمن و... خيلي مهمه و خوششون مياد)
چند تا نكته :
- حين مصاحبه وقتي من توضيح ميدادم مشغول تايپ بود و بك دفعه سرشو بالا ميكرد و به جشمام و حركت دستام نگاه ميكرد ، نگاه روانشناسانه
- سعي كنيد خونسرد باشيد و هنگام حرف زدن تو چشماي آفيسر گاه كنيد كه فكر نكنه داريد از حفظ ميگيد
.

كلا خيلي ساده تر از چيزي بود كه فكر ميكردم و واقعا با ديد مثبت ميان واسه جلسه


-------------------------------------------------------------------------------------------------------------


خبر قبولی یکی از دوستامو براتون مینویسم.
این دوست من با فایل نامبر اواخر سپتامبر و رشته 6 امتیازی در تاریخ 23 فوریه با یک خانم (که اسمشو هنوز نپرسیدم!) مصاحبه داشت. میگفت با توجه به اینکه سابقه بیمه برده بود و مدرک زبان هم فرستاده بود (طبق درخواست نامه 120 روزه) مشکل خاصّی نداشته و آفیسر بیشتر وقت مصاحبه رو مشغول تایپ کردن فرم ها بوده. یکی دوتا سئوال معمولی در مورد سابقه بیمه و کار ازش پرسیده و ختم کلام!! فقط گفت سعی کنین روی رزومه کاریتون یکم کار کنین و خوب بنویسینش. نکته دیگه ای نداشت که برام توضیح بده. بقیه روند رو هم که خودتون میدونین.

خلاصه خیلی استرس نداشته باشید و زبان بخونید...

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  سلام.

دوستان حالتون خوبه؟
چطورین؟
میدونم مدت خیلی زیادی نبودم و اصلا ازم خبری نبود و هیچی هیچی هیچی ...

ولی امروز اومدم که بنویسم و ممنونم از رینا خانوم که حد اقل یک پرسید مردی زنده ای ؟؟
ولی بقیه دوستان که هیچی انگار نه انگار ...

بل اخره حالا بی یخال ما که عادت داریم...

خوب کجا بودم؟
من مجبور شدم که برم راهیان نور اره درست شنیدین..

خوب یک رو یکی از دوستای بابام که منم میشناسمش و طرف بگی نگی گیمره و از اون مامور مخفی هاس به بابام زنگ زد و گفت از طرف سازمان ...... میتونه ببره به این مسافرت و هرکی رو دوست داری بیار بابای منم اسم مارو (همه جز مامانم چون اون معلمه و باید بره مدرسه) نوشت اسم دایی بزرگم و عموی پسر عمم رو هم نوشت و اسم کارگر قبلی مغازش که جوونی 25 سالس به اسم حمید ولی همه اونو فرهنگ صدا میکنن نوشت ...

و و و

البته اسم یکی از هم مدرسه ای های منو که الان دیگه نیست و اون سالی که تازه من رفتم تو 2 دبیرستان اون دیپلم گرفت رو هم نوشت چون اون روزی که بابای ما اومد مدرسه کارنامه بگیره با معلم تصویر برداری (اصلا برا ما نیبست) صحبت کرده و گفته من کارگردانم و اونم اون پسره رو معرفی کرده و گفته این فلان و ...... بابام اونو گفته بیاد که مثلا تو این سفر یک فیلمی مستند مانند هم بسازنن...

خلاصه بابام اجازه منو هم از مدرسه گرفت و قرار شد که منم برم و مواظب امیر حسین باشم یعنی داداش کوچیکم ولی من از اونجای که متنفررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم از مسافرت های طولانی با اتوبوس خیلی سعی کردم نرم و حتی دقایق اخر هم داشتم پشیمون میشدم ولی دیگه نشد دیگه مجورا رفتم...

خوب ما 12 تا اتوبوس بودیم و کلی ادم ما هم رفتیم و تو اتوبوس شماره 3 نشستیم همه با هم ...

اقا دیدیم کسی نمیاد تو اتوبوس ما همه سوار اتوبوس ها شده بودن و باور نکردنی این بود که ما تو اوت اتوبوس اسکانیا به اون گندگی فقط 13 نفر بودیم ها ها ها

دیگه مثل بهشت بود  من سریییییییییییع پیچیدم عقب و اون ته اتوبوس که 7 تا صندلی کنار هم هستن رو گرفتم برا خودم واااای چهع حالی میداد همیشه لم میدادم یا دراز میکشیدم همه جلو بودن و منم تکی خیلی صفا داشت اصلا باورم نمیشد که یک اتوبوس در اختیار ما بشه خلاصه ما شنبه رفتیم و 3 شنبه شب هم برگشتیم ما از اراک رد شدیم و خدا وکیلی دوغ های محلیش خیلییییییییییییییییییییییییییییی توپن منو که ساختن.

همه چیزشون خوب بود همه جا رفتیم و خیلی چیز ها دیدینم ولی نمیدونم چرا هر کاری میکردم گریم نمی اومد؟؟؟
البته دسشویی رفتن برا من زجر اور بود والی دیگه چه میشه کرد من مجبور بودم شب های دیر وقط و صبح های زود برم دسشویی...

اها من یک کار جالب هم کردم اقا یک جایی رفته بودیم که این دخترا کفش هاشونو دراورده بودن منم گفتم یا شانسو یا اقبال یک کارت در اوردم و اسم و شمارمو نوشتمو گفتم لطفا زنگ بزن و گزاشتم تو یک کفش که به نظر دخترون اومد صورتی بود ...

دیدم (از دور ) دختره اومد سمتش و برداشت و خوند و زنگ زد خلاصه مخشو زدم و قبول کرد با هم دوست باشیم...

ها ها ها

اما تا مارو دید گفت نه !!!
ها ها ها ها ه اه اه اه ا ها ها ها ه اه ا

ما هم بد جوری خورد تو حالمون ولی دیگه چه میشه کرد بی  یخال میدونی ما بچه باحالی هستیم و لی ...

حالا بی یخال ...

خوب براتون عکس هم گرفتمو گزاشتم تو ادامه مطلب بیشتر از اینا بود ولی دیگه خدایی حوصله اپ نداشتم بی یخال ووو

دم همتون گرم به  همتون سر میزنم مرسییییییییییییییییییییییییی فعلا بای..


راستی راستی راستی شاهین یک البون جدید به اسم هیچ هیچ داده که 2 تا اهنگ محبوبشو میزارم تو وبلا ک ...

برید حال کنید..

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ ادامه مطلب | 
 
   
 

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ ادامه مطلب | 
 
   
  http://www.pic.tooptarinha.com/images/6obtd5ieov6cjl0qex6x.jpg




سلام دوستان.

یک کلیپ براتون گزاشتم از امتحان درس کار افرینی که توی مدرسه برگزار شد.

این امتحان میان ترم دوم بود فکر کنم ...

نمیدونم چی بود ولی خیلی مهم بود دیگه ما هم که هیچی بلد نبودیم مجبور شدیم از ترفند های مخصوص استفاده کنیم.

حجم فایل بسیار کم هست 1.6 مگ.

پسورد فایل : www.canadatornto.blogfa.com

-------------------------------------------------------------------------------------

نظراتتونو بگین ببینیم چی میگین.

اینم از مدارس دولتی ایران....

از سرور های زیادی اپ کردم...


تمامی لینک ها مستقیم هستند.


www.uploadbaz.com

www.mediafire.com

www.davvas.com

www.hotfile.com

www.fileor.com

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  http://imgby.com/UvhFB.jpg

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ ادامه مطلب | 
 
   
 


دیشب با دوستم رفته بودم رستوران


روبروی تخت ما یه دختر پسر نشسته بودن


که پسره پشتش به تخت ما بود

،

معلوم بود با هم دوست هستند

،

اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد


قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست

،

دختره شروع کرد به آمار دادن

،

سرمو انداختم پایین دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم


خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم


با نگاهش قبول کرد


بلند شدن


پسره جلو رفت که حساب کنه


دختره به تخته ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت


براش نوشته بودم


خیـــــــلی پستی

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  http://imgby.com/gQZNC.jpg

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ ادامه مطلب | 
 
   
  سلام دوستان امروز روز ولن ت-ا-ین-ه......

به همه شما ها تبریک میگم و امید وارم امسال در کنار یارتون خوش باشین.

ولی خیلی دلم گرفته از این که خودم کسی رو ندارم که بهش تبریک بگم یا براش چیزی بخرم...

ut76h.jpg

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  سلام دوستان این یک پیشگویی هست که خودم انجامش دارم و فکر کنم درست بود..

من که خیلی حال کردم شما هم دانلود کنین.


دانلود



پی نوشت:

این فایل رو اول باید از rar در بیارید بعد با مجموعه نرم افزار افیس باز کنید...


 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  هتل لیک لوییز در کانادا

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ ادامه مطلب | 
 
   
  باشگاه زنان نینجا در ایران

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ ادامه مطلب | 
 
   
  عکسهایی نایاب از ایران قدیم 1328 1333 شمسی

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ ادامه مطلب | 
 
   
  ما اون پسر خوبه ایم...

راستی تا چند دقیقه دیگه چند تا اهنگ برا وبلاک میزارم که همشو گوش کنید ...

فقط کافیه بزنید اهنگ بعدی هرکدومو دوست نداشتین ...

6umfv.jpg

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 
gobG.jpg

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

دانلود آهنگی فرانسوی از Céline Dion


Céline Dion - Fais ce que tu voudras

دانلود

Si tu t'en vas
Tout sera vieux
Et la terre vivra sans nous

(
If you leave 
All will be old 
And the earth will live without us)

Je crois en toi
Et j'aimerais mieux
Qu'elle tourne avec nous

(I believe in you 
And I would prefer 
That it rotates with us)

Fais ce que tu voudras
Fais ce que tu veux
Mais restes ici
Fais le chaud et le froid
Et si tu me laisses un peu de pluie
J'ai mon amour qui fait soleil

(Do whatever you will want to 
Do whatever you want 
But stay here 
Do the warmth and the cold 
And if you leave me a bit of rain 
I have my love that makes sun)

Je dors avec toi
M¨ºme si tu n'es pas l¨¤
Tu es mon r¨ºve unique

(
I sleep with you 
Even if you're not here 
You are my only dream)

Mon seul pays
Et mon seul ami
Et mon amour en musique

(My only country 
And my only friend 
And my love in music)

Fais ce que tu voudras
Fais ce que tu veux
Mais restes ici
Fais le chaud et le froid
Et si tu me laisses un peu de pluie
J'ai mon amour qui fait soleil

(Do whatever you will want to 
Do whatever you want 
But stay here 
Do the warmth and the cold 
And if you leave me a bit of rain 
I have my love that makes sun)

S'il faut se battre
Je me battrai aussi
Je jouerai ma vie
Ma derni¨¨re carte pour te garder

(If we have to wrestle 
I will fight too 
I will play my life 
My last card to keep you)

Fais ce que tu voudras
Fais ce que tu veux
Mais restes ici
Fais ton jouet de moi
Et si tu me laisses un peu de pluie
Mon amour changera mes nuits en soleil

(Do whatever you will want to 
Do whatever you want 
But stay here 
Make you toy out of me 
And if you leave me a bit of rain 
My love will change my nights in sun)

http://www.saeedtofan.in/wp-content/uploads/2011/10/55_20_1_1.jpg

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  یاهوو وصل شد


بریم چت

http://news.cnet.com/i/bto/20080530/yahoo_messenger_logo_270x264.png


 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 
QKBm5.jpg

دسترسی بیش از 30 میلیون کاربر ایرانی به سرویسهای پست الکترونیکی از روز پنجشنبه مسدود شده است این در حالی است که 2 متولی اینترنت کشور؛ یعنی شرکت ارتباطات زیرساخت و سازمان فناوری اطلاعات ایران در این باره پاسخ روشنی ارائه نمیدهند.
از اولین دقایق روز پنجشنبه 20 بهمن ماه جاری ارتباط کاربران ایرانی با پستهای الکترونیکی و تمام سایتهای خارجی که نیاز به ورود و ثبت اطلاعات دارند، مسدود شده و تاکنون اطلاع رسانی روشنی از سوی مسئولان مربوطه در این زمینه صورت نگرفته است.
هم اکنون کاربران ایرانی برای دسترسی به پستهای الکترونیکی از جمله یاهو میل و جی میل، هات میل و یاهو مسنجر و غیره با مشکل قطعی مواجه هستند و هیچگونه امکان دسترسی به این سرویس دهندهها وجود ندارد.
اغلب کاربران ایرانی در حال حاضر از پستهای الکترونیکی خارجی استفاده میکنند و قطعی کامل این ایمیلها مشکلات بسیاری را برای کاربران به وجود آورده است.
پاسخهای متولیان اینترنت کشور
پیگیری دلایل این قطعی تاکنون به نتیجهای نرسیده و مسئولان مربوطه در این زمینه پاسخ روشنی ارائه نمیدهند به طوریکه مدیران سازمان فناوری اطلاعات و شرکت ارتباطات زیرساخت به عنوان سازمانهای متولی اینترنت در کشور از این موضوع اظهار بیاطلاعی میکنند.
سعید مهدیون – مدیرعامل سازمان فناوری اطلاعات ایران - با اظهار بیاطلاعی از مشکل به وجود آمده، گفت: این موضوع ارتباطی با سازمان فناوری اطلاعات ندارد و شرکت ارتباطات زیرساخت باید پاسخگو باشد.
مدیر عامل سازمان فناوری اطلاعات: از ایمیل خارجی استفاده نمیکنم
وی در پاسخ به این سوال که آیا این مشکل در استفاده شما برای چک کردن ایمیلتان پیش نیامده است، تاکید کرد: من از ایمیلهای خارجی استفاده نمیکنم و مشکلی در استفاده از ایمیلهای داخلی خود مشاهده نکردهام.
مدیر روابط عمومی زیرساخت: مشکل محتوا به زیر ساخت مربوط نمیشود
محمدرضا فرنقی زاد – مدیر روابط عمومی شرکت ارتباطات زیرساخت - نیز در این زمینه گفت: به نظر میرسد اگر مشکلی از بابت محتوا در شبکه اینترنت وجود داشته باشد سازمان فناوری اطلاعات باید پاسخگو باشد.
وی با اظهار بیاطلاعی از قطعی به وجود آمده در ایمیل کاربران ایرانی، تاکید کرد که شبکه ارتباطات زیرساخت کشور هماکنون هیچ مشکلی ندارد و چنانچه قطعی در دسترسی به زیرساخت ارتباطی وجود داشته باشد، شرکت زیرساخت پاسخگو خواهد بود؛ اما مشکلات محتوایی به این شرکت مربوط نمیشود.
خسارت ناشی از قطعی پست الکترونیکی
در این زمینه دکتر علی اکبر جلالی – کارشناس فناوری اطلاعات - با انتقاد از مشکل به وجود آمده گفت: توسعه فناوری اطلاعات در بسیاری از کشورها با دیدگاه محوریت توسعه اقتصادی برنامهریزی شده است و در سالی که ملقب به جهاد اقتصادی است، باورم نمیشود که یکی از محورها و ابزارهای توسعه اقتصادی مانند ایمیل چنین دچار مشکل شود.
این استاد دانشگاه علم و صنعت با تاکید بر اینکه پست الکترونیکی یکی از ابزارهای توسعه اقتصادی و ارتباطی تقریباً رایگانی است که میتواند ارتباط بین همه شهروندان با هم و یا بنگاههای اقتصادی و بخشهای دولتی را فراهم کند، افزود: چگونه میشود باور کرد در کشوری که بیش از 4 میلیون و 100 هزار دانشجو دارد و این دانشجویان روزانه از طریق ایمیل دهها میلیون پیام را در جهت افزایش دانایی بین هم رد و بدل می کنند دچار وقفه شود.
مسئولان باید مخاطبان اینترنت را قانع کنند
وی تاکید کرد: خسارات ناشی از این اقدام آنقدر زیاد است که نمیتوان با هیچ پدیده مشابه آن در فضای فیزیکی مقایسه کرد، اگر مسئولان توسعه فناوری اطلاعات کشور نتوانند مخاطبان خود را برای انجام این اقدام قانع کنند، مطئمن باشند خسارات فراوان اقتصادی زیادی به مردم و جامعه وارد کردهاند.
به گفته دکتر جلالی در جهان معاصر که گفته میشود اهمیت شبکه اینترنت و دسترسی به اطلاعات مهمتر از شبکه برق رسانی، شبکه گاز و سایر شبکههای ارتباطی است و در همین حال که معلوم است اغلب شهروندان ایرانی از دو پست الکترونیک مشهور یاهو و گوگل بیشترین استفاده را دارند، اختلال در این دسترسی ها هیچ گونه توجیهی ندارد.
مشکلات را با مردم در میان بگذارید
وی ادامه داد: مردم انتظار دارند مسئولان هر اقدامی که در ذهن دارند را با آنها در میان بگذارند؛ چرا که اگر مشکلی وجود داشته باشد به طور قطع مردم با دولت همراه خواهند بود.

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  واقعا شما بگین اخه این یعنی چی؟

تو نظرات خصوصیم بود ...

http://imgby.com/jF6Ub.jpg

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

اینو خودم پیدا کردم از تو اینترنت منبعش یادم نیست ببخشید.


در 2 فوریه 2012 ( 13 بهمن )

سلام به همه دوستان
من و همسرم 5شنبه هفته گذشته مصاحبه داشتیم و قبول شدیم. همسرم مین هست( ارشدشیمی با 6 سال سابفه با بیمه ).
ساعت 11.30 مصاحبه داشتیم .از ساعت یک ربع به 11 رسیدیم چندتا از هموطن ها هم بودند که همه آمار و پرستاری بودند. نزدیک یک ربع به دوازده خانم عایشه از آسانسور پیاده شد و اسم همسر را صدا کرد و با هم وارد آسانسور شدیم و عذر خواهی کرد که کمی معطل شدیم و از پروازمون پرسید که چطور بود.وارداتاقش شدیم ونشستیم .ازپاسپورت ها شروع کرد و سند ازدواج را نگاه کرد و دوبار هم پرسید که بچه دارید یا نه؟( ما بچه نداریم ) تمام مدارک تحصیلی همسرم را نگاه کرد با ریزنمرات.از مدارک تحصیلی من هم فقط دیپلم و ریزنمرات رو نگاه کرد.بعد شروع کرد از همسرم در مورد بازار کار کانادا و ارزشها ی کبک وانجمن شیمیستها و مدت زمان عضو شدن در این انجمن پرسید.( همسرم گفت 4 ماه و گفت نه 1 سال )چندتا از شرکتهای فعال در زمینه رشته همسرم را خواست که نام ببره و پرسید که چجوری میخوای اونجا کار پیدا کنی و همسرم گفت میخوام توی شرکتهای کاریابی عضو بشم ولی خانم عایشه گفت که بازار کار شیمی در کانادا بسیار خوبه و شما بدون عضو شدن در مراکز کاریابی می تونی شخصا به دنبال کار باشی.بیمه و گواهی اشتغال به کار همسرم را گرفت و نگه داشت.در مورد حقوق زنان در کبک ازمون پرسید .یکی از سوالهاش از همسر این بود که چشمهای خانمت چه رنگیه؟( من و همسرم اصلا نفهمیدیم چی میپرسه و چند بار تکرار کرد تا آخر متوجه شدیم).ما دوتا زنکن مدرک و سرچ کار و خونه و.... برده بودیم که هیچ کدام را نگاه نکرد.هر دفعه هم که میخواستیم دست ببریم سمت زونکن ها تا حرفهامون با سند باشه میگفت اون ها رو بذار کنار و فقط با من حرف بزن چندبار هم دیگه داشت عصبانی میشد. ما حتی دفترچه apprendre le quebec و یکسری اطلاعات از wikipediaرو پرینت کرده و بصورت دفترچه درست کرده بودیم و و روی میز گذاشتیم تا ببینه ولی به هیچ کدوم توجهی نکرد و بیشتر در حال تایپ کردن بود.درانتهاهم گفت felicitations و به کبک خوش آمدید .بعد من اومدم دفترچه هایی که پرینت گرفته بودیم رو نشون بدم که با خنده گفت شما قبول شدید و نیازی به این کار نیست.
در ضمن من دو تا مرکز در کبک پیدا کردم که به مهاجرین کمک میکنه برای پیداکردن کار و خونه و دوره های آموزش فرانسه داره و خیلی چیزهایی دیگر. در طول مصاحبه یکی از اون هارو نشونش دادم و بسیارخوشحال شد و گفت که من خودم تا به حال اسم این مرکز را نشنیده بودم .من یک سایت هم که در مورد کارهای داوطلبانه بود پیدا کردم که برای مهاجرین بسیارمناسب هست و اون رو هم برده بودم ولی نگاه نکرد.
درکل بسیار جو صمیمی و دوستانه ای بود .این نکته رو بگم که ما در طول مصاحبه شاید خیلی از حرفهایش رومتوجه نمیشدیم و کلا مغزمون هنگ کرده بود ولی خیلی خوب چندین بار یک سوال رو تکرار میکرد .نکته دیگر پوشش و ظاهری مناسب هست که یکی ازعوامل کلیدی برای قبول شدن هست.خانمها سعی کنند کت و شلوار یا کت و دامن بپوشند یا حداقل هر چی میپوشند بسیار رسمی باشد و اصلا هم آرایش زیاد نداشته باشند .
امیدوارم همه دوستان موفق باشند

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
 

دوست خوبمون آقای X (تمایل داشتن اسمی از ایشون برده نشه) تجربه آزمون TEFAQ خودشون رو در تاریخ 7 بهمن در موسسه کوثر اصفهان در اختیار ما قرار دادن:

4:25pm Jan 27
من الان از امتحان تف کیو کوثر برگشتم.ساعت 7:30 صبح می باید اونجا میبودیم که از ساعت 7 هم در باز بود که کسی توی سرما بیرون نمونه.با توجه به اینکه از این ماه تعداد داوطلبها خیلی زیاده داوطلبین رو 2 بخش کردند.نوبت صبح و نوبت بعد ازظهر.یک لیست زده بودند که هر کسی اسمش توی لیست بود بعد از ظهر بود و بقیه صبح.معیار هم ثبت نام زودتر برای هر ماهی هست.من نوبت صبح بودم.بچه هایی که نوبت صبح بودند به یک سالن توی زیرزمین هدایت شدند و بقیه به ساختمان دیگه ای رفتند که تا ظهر باید منتظر میموندند.میتونم بگم 70% بچه ها از تهران بودند.بعضی از بچه ها برگه های مشخصاتی که باید از سایت دانلود کنند و پر کنند رو پر نکرده بودند که همونجا بهشون دادند تا پر کنند.بعد پاسپورتها رو چک کردند و یکسری برگه راهنما و پاسخنامه رو بهمون دادند و آقای علیجانیان مدیر موسسه اومدند و توضیحاتی رو در مورد امتحان دادند و به پرسشها پاسخ میدادند و مرتب هم شوخی میکردند تا استرس بچه ها کم بشه.بعد هم دفترچه سوال رو کنار صندلی گذاشتند و با شروع پخش صدا امتحان هم شروع شد.کیفیت صدا فوق العاده خوب بود و از این نظر هیچ مشکلی نیست.از نظر سرعت هم به نظرم خیلی معقول بود و به نظرم اومد سرعت سوالها از سرعت کتاب 250 اکتیویته آرومتره البته با پیش رفتن سوالها مرتب سرعت هم بیشتر میشه ولی سوالاتش از اون کتاب سخت تر بود.سوالات اکوت این دوره کلا سخت بود.این رو هم بچه هایی که بار چندمشون بود امتحان میدادند تصریح کردند و هم آقای علیجانیان بعد از امتحان اومدند توی سالن و گفتند این دوره اکوت خیلی سخت بود.سوالات قسمت آ و د خیلی آسونه و تقریبا همه جواب میدند.سوالهای قسمت ث هم خیلی سخته و بیشتر بچه ها با توجه به نمره منفی بیخیال اون قسمت میشند.قسمتی که برای اکثر ما تعیین کننده هست قسمت ب هست.توصیه خیلی مهم اینکه اگر هر سوالی رو متوجه نشدید یا شک داشتید اصلا روش وقت نگذارید و فکر نکنید و سریع ازش بگذرید.چون تا به خودتون بیاید میبینید چند تا سوال عقب افتادید و تمرکزتون کلا از دست میره.دقیقا بلایی که سر من اومد! بعد از تمام شدن سوالها هم 2 دقیقه بهتون وقت میدند تا اگر سوالی رو شک داشتید اصلاح کنید.با توجه به اینکه سوالها رو فقط باید با خودکار جواب بدید برای عوض کردن جواب باید از خونه های ردیف دوم استفاده کنید.اگر هم از پاسخ به سوالی کلا پشیمون شدید باید هر 8 یا 10 خونه دو ردیف مربوط به اون سوال رو پر کنید.بعد از جمع کردن پاسخنامه ها یک لیست بهتون میدند که مشخصات خودتون رو چک میکنید و اگر صحیح بود دو تا امضا برای تایید مشخصات و همچنین اعلام حضور در اکوت و پغله می کنید.مشخصاتتون رو با دقت چک کنید چون در مورد خود من تاریخ تولد رو اشتباه نوشته بودند.اسپل اسمتون هم دقت کنید دقیقا مثل پاسپورتتون باشه.حدود 30 دقیقه استراحت و پذیرایی بود ولی همه توی همون سالن قرنطینه بودیم.بعد به ترتیب حروف الفبای لاتین در گروههای 8 نفره بچه ها رو صدا میکنند برای امتحان پغله.8 نفر میرید طبقه همکف توی یک اتاق و یک برگه آ4 بهتون میدند برای نت برداری.برای هر سکشن هم 10 دقیقه وقت دارید.یکی از اساتید از هر کسی میپرسه که سوژه 1 رو میخوای یا 2؟بسته به سوژه انتخابی یک برگه بهتون میدند که یک آگهی توشه و 10 دقیقه زمان دارید برای نت برداری.بعد از 10 دقیقه دوباره میان سراغتون و میپرسند برای سکشن ب موضوع 1 رو میخوای یا 2 و دوباره 10 دقیقه هم برای اون وقت دارید.بعد از این 20 دقیقه برگه های آگهی ازتون گرفته میشه.پس یادتون باشه اگر لازمه از اون هم نت برداری کنید. سوژه های پغله برای سکشن آ که باید زنگ بزنید و اطلاعات بگیرید اینها بودند :1- یک آگهی در مورد یک شرکت که یکسری آپارتمان و ویلای نزدیک دریا رو توی اسپانیا اجاره میداد و برای عید پاک هم آفر داشت 2-کنسرت موسیقی راک
برای سکشن ب هم که باید دوستتون رو متقاعد کنید سوژه ها اینها بود : 1- رفتن به یک مهمانی بالماسکه 2- کمک به دانشجویان ضعیف بصورت داوطلبانه در درسهاشون.
سپس به یکی از چندین اتاقی که ممتحنین توش هستند راهنمایی میشید.دو استاد اونجا هستند.از شانس بد ،من به آقای علیجانیان مدیر موسسه خوردم.توضیح اینکه هر چی استادی که بهش میخورید با سوادتر باشه کار شما هم سخت تر میشه (: ازتون میپرسند که با امتحان آشنایی دارید یا نه و اگر نداشته باشید براتون به فارسی توضیح میدند و اگر سوالی داشته باشید می پرسید.بعد صدا شروع به ضبط شدن میکنه و اول در مورد سکشن آ و بعدا در مورد سکشن ب صحبت می کنید.توی سکشن ب باید مسلط باشید و پلتیک هم بهتون میزنند و غافلگیرتون میکنند که ببینند میتونید خودتون رو جمع کنید یا نه.مثلا من خواستم کلکی که خانم جوادی پیشنهاد دادند رو بهشون بزنم و به قول ایشون حرف بذارم توی دهن طرف ! گفتم یادته گفتی دوست داری موقعیتی پیش بیاد که بتونی به بقیه کمک کنی؟ اون هم نه بالا گذاشت نه پایین گفت من همچین چیزی نگفتم ): و من یک مرتبه جا خوردم چون همچین پیش بینی رو نکرده بودم D: 
نتیجه امتحان رو هم سه تا چهار هفته بعد از امتحان بهتون همراه با اصل مدرک تحویل میدند.اگر نیاز به نسخه اصل اضافی دارید به ازای هر نسخه اضافه 20 یورو پرداخت می کنید و یک ماه بعد از تاریخ درخواستتون یک نسخه دیگه از مدرکتون رو هم دریافت می کنید.
خیلی از بچه ها توصیه کرده بودند حتما دو بار امتحان بدید چون دفعه اول فقط تجربه میتونید کسب کنید.من هم به این توصیه عمل کردم و دو تا امتحان ثبت نام کردم.به نظر من هم دفعه اول یک سطح پایینتر از سطح واقعی خودتون رو میارید.با توجه به محدودیتهایی که برای ثبت نام هست و همه جاها تا چندین ماه دیگه پر شده من اینجا سعی کردم تجربه خودم رو در اختیار شما دوستان قرار بدم تا شاید از دو بار امتحان دادن بی نیاز بشید.هر سوال و ابهامی هم در مورد نحوه برگزاری امتحان و سوالات داشتید بپرسید من تا اونجایی که بتونم در خدمتتون هستم.
امیدوارم نمره خوبی بگیرید.

 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ
 
   
  خوب سلام دوستان حالتون خوبه؟

چطورین؟

امیدوارم کلی خوب باشین و زندگی رو سپری کنید.خوب منم مدت زیادی نبودم ولی لامسب نمیدونید

البته شاید هم بدونید اصلا حس نوشتن نبود نمیدونم چرا شاید به خاطر این دختری بود که تازه باهاش اشنا شده بودم و میخاستم باهاش باشم ولی یکهوو به هم ریخت البته الان با هم دوست هستیم ولی 2 تا دوست معمولی فقط رابطمون داشت جدی میشد ها ....

میبینم که خیلی کنجکاو شدین ببینین طر کی بود؟

خوب اباب میگم بته باید بگم چون اینجا خونمه و باید بگم که بعدا بمونه توش....

اسمش مرضیه بود و اینم ادرس وبلاکشه .. http://www.king1055.blogfa.com/  روز و شب هایه خوبی رو با هم داشتیم .

البته خونشون تهران نیستا ولی خوب ... داشتم امیدوارش میکردم که میتونیم باهم بریم اونور برای لیسانس و اینکه میتونه اینجا زبان بخونه و ... که همه چیز به هم ریخت .....

2 تا از عکس هاشو گزاشتم تو ادامه مطلب...

-----------------------------

خوب از چی بگم اها تولدم مبارک





اره دیگه 10 بهمن تولد من هست البته هنوز تولدی نگرفتیمو کیکی هم فوت نکردیمو از این چیزا خبری نبوده تا الان فقط بگم که مارو ادم حساب نمیکنن نمیدونم چرا بابا که اصلا هیچی به چیزشم اصلا حساب نکر ولی یک پیتزا به ما داد نمیدونم شاید به فکر خودش این شد هدیه تولد دیگه ... حالا بقیه بازم بهتر بود که دایی و خاله و اینا زنگ زدن و تبریک رو گفتن و داداش و مامانم اینا هم گفتن دیروز هم با مامانم رفتیم جمهوری و یک گیتار کلاسیک اس خریدیم که خیلی باهاش جال نمیکنم با کیفش شد 200 تومن

http://vista.ir/include/lifestyle/images/6d132a9340b7cee72c416a953ebd196f.jpg


http://s2.picofile.com/file/7213397197/Gitaur.jpg



اینطوریه دقیقا حالا بزار اینو یاد بگیرم میرم بعدا الکتریک میگیرم ولی جز مادرم تا حالا کسی بهم چیزی نداده ببینین میدن یا نه ...

خوب دیگه 18 سالم شد ولی نمیتونم گواهینامه بگیرم چه فایده ای داره ها ها ها ها....

هر روز دارم به سربازی نزدیک میشم بابام با یکی از دوستاش که تو ادارس تلففنی صحبت کرد ولی اون گفت که معاف از رزم میشه و منم خیلی ناراحت شدم ولی اگر بخاد برم باید برم دیگه نمیشه کاریش کرد حالا دارم فکر میکنم شابید خودمو بزنم به افسردگی ...

نمیدونم هنوز این کارو بکنم یا نه ؟

خوب ولی به دلم افتاده که معاف دائم میشم نمیدونم چرا دارم فکر میکنم با خدا صحبت میکنم که شاید کارمو درست کنه که معاف دائم بشم.

باشگاه رو هم شروع کردم و میرم خدایی به نظر خودم دارم خوش قیافه تر و خوش هیکل تر میشم ها ها ها  یاد اون کارتون جوجه اردک زشت افتادم که تو یک دوره از زندگی زشت بود بعد یکهوو چی شد؟
حالا ما ببینیم اونطوری میشیم ...

هنوز نرفتم دندون پزشکی باورتون میشه هنوز نه وقت کردم نه حوصله که برم ای بابا

کلاس کنکورم روز هاشو عوض کردن به شما 5 شنبه ها شده 1 شنبه 2 شنبه 4 شنبه ولی ساعتشا بده شاید دیگه نرم نمیدونم میترسم کنکور ندم خارج هم نرم از اینجا مونده از اونجا رونهده بشم ولی دارم سعی میکنم برم دیگه ....

چیز هایی که تو کلاس میگن به نظرم خیلی برا ما که 2 سال از ریاضی دور بودیم سنگینه و بده اعصابم خورد میشه وقتی یاد نمیگیرم.

میدونید اگر معاف دائم نشم چی میشه باید برم سربازی و بعد از اون برم برا لیسانس چین نمیدونم اینطوری خوبه؟
یا اینجا لیسانس بگیرم بعد با وثیقه برم اونور؟

من فکر میکنم همین الان برم بهتره بابا ....

زبان................

میدونید فکر کنم 2 ماه باشه زبان نرفتم نمیدونم چرا ولی یک چیزی رو تازه فهمیدم اگر ما همینطوری بریم زبان 3 روز در هفته به گا که میریم هیچ 22 ماه طول میکشه یاد بگیریم و تا ایتس برسیم برا همین فکر کردم شاید بهتر باشه اینو انتخاب کنیم...

5 شنبه ها 3 جلسه و جمعه ها 2 جلسه

یا ..

4 روز در هفته روزی 2 جلسه

اینطوری 6 ماهه تا ایلتس میرسم شهریش هم یکیه باید یک فکری برا اینم بکنم.

-----------------------------------

کارنامه ترم اول...


وای الان حتما فکر میکنید خوب دیگه هرکی میخاد از ایران بره و درس بخونه باید نمره های عالی داشته باشه و فلان و بسار اره؟

ولی نمره های من اینو نمیگه...

میدونید اگر بخاییم تو مدرسه با بقیه رتبه بندی کنم خوب میشما ولی میدونید کار و دانش همینه دیگه من میخام برا ترم 2 تمامممممممممممممممممم سعی خودمو بکنم که چی معدل کلم 20 بشه میگین نمیشه؟

حالا من همه سعی خودمو میکنم ببینیم میشه یا نمیشه تا حالا برا 20 نخوندم ولی این دفعه میخام که 20 بشم و باید بشم من حالیم نیست ....

خوب بریم سراغ نمره های من ....


مبانی کامپیوتر 13/75 (خداویکی اینقدر سخت گرفته بود همه افتادن جز من و 2 نفر دیگه )

ادبیات فارسی 16 (نمیدونم چطوری نمرم بالا شد من فکر میکردم بیوفتم)

ریاضی 7.50 (به خدا هیچی نداره ریاضیه ما جز یک جدول که باید حفض میکردم که من نکردم)

تربیت بدنی 2    19  (ما اصلا امتحانی ندادیم ....)

عربی 9 (تنفر تنفر تنفر تنفرررررررررررررررررررررررررر)

دین و زندگی  17/75   (این جز درسهایی بود که خوندم)

تاریخ   13    ( معلم ما سوال نداده بود و چیز هایی دیگه اومده بود به گونه ای دیگه رکب خوردیم)

تربیت بدنی 3     18     ( ما چند تا داریم؟ ما که امتحانی ندادیم ...)

کار افرینی  11/50    (از معلم ترکش با اون لهجش متنفرم و درسشم یک جوری سوال هایی با جواب هایه 10 صفه ای داره که کلا بی یخال خوندن شدم )

بهداشت و ایمنی  16/75   (درس خوبی بود و معلم باحال ...)

قانون کار   17/75   (درسی بود که خونده بودم)

اننظباط ( خداوکییل من اصلا و ابدا مورد انظباطی ندارم ولی ولی این ناظم ما ع@ا@بدی نمره منو کم کرد نمیدونم این با من چه مشکلی داره که این کارو کرد؟ شما چی فکر میکنید؟ خیلی بچه ......  به خدا قسم میخورم که اگر برا ترم دومم بخاد الکی نمره منو پایین بده ماشینشو خط خطی میکنمم اساسی.....

اتو کد  13    (تو مدرسه تنها کسی که قبول شد من بودم خدایی)

طراحی مدار  10 (اینم کسی قبول نشد چون معلمش خیلی ......)

معدل کل  14/04

-------------------------------------------------------------------------------------------------

خوب دوستان دیدین که من میتونم با کمی سعی و تلاش بیشتر خودمو برسونم و معدل بالایی کسب کنم درسته؟
پس سعی خودمو میکنم که برای ترم 2 بیشتر بخونم و برا ترم 2 رو براتون اسکنشو میزارم برین فضااااااا

همه تونو دوست دارما ....


تو پست بعد فیلم هایی که از محرم گرفتم رو میزارم.


پینوشت: یک خاطره که یادم رفت بگم.

اقا یک روز برا ما مهمو اومد منم هم اینقدر از اینا بدم میومد از اتاقم بیرون نیومدم از اون اولشم  ساعت 6 اینا اومدن و منم یکهووو دسشوییم گرفت خفن (جلو) اقا هرکاری کردم هر روشی بلد بودم انجام دادم که نشد که نشد نگهش دارم اگز میرفتم بیرون باید چش تو چش میشدم که اصلا خوشم نمیومد دیگه تصمیم گرفتم که مرگ یک بار زندگی یک بار اومدم در اتاق رو باز کنم اینو شنیدم :

کوروش : کجاس؟

مامانم : از صبح بیرون بود خیلی خسته بود همین الان خابید

دیگه نمیتونستم برم بیرون وای ساعت 10 بود و در حال ترکیدن بودم واقعا نمیخاستم این کارو بکنم ولی مجبور بودم تنا چیزی که گیر اوردم همون بود ...

تاحالا این شیشه شیر های پلاستیکی رو دیدین که برا کارخونه میهنه و صورتی و ابیه قیمتش 1000 تومنه ...

یکی از اونا خالی روی میزم بود منم اونو گرفتم و خودمو خالی کردم تو اون ...

خیلی بد بود میدونید بد ترش چیه؟
تا وست های کار که رسیدم قوطی پر شده بود ولی واسه من هنوز خالی نشده بود ....

برا همین مجبور شدم یک بار خالیش کنم از پنجره بیرون تو کوچه خالیش کردم و 2 باره پرش کردم تا ته هم پر شد ها اینا 1 لیتریه درسته؟

نمیدونید چقدر برام سخت بود و اعصابم خورد شد ولی بعد از اینکه تموم شد یک تجربه جدیدی و خیلی باحال بود که بعدا بهش کلی میخندم...

میدونید خوبیش چیه؟   خانوما کلااااااااااااااااااااااااااا نمیتونن این کارو بکنن.. ها ها ها ها


پینوشت 2:

هه هه هه ببخشضید دوستان چون خود طرف اعتراض کرد ادامه مطلب رو رمز دار کردم فقط بچه هایه صمیمی و وبلاک های اد لیستم میتونن درخاست رمز کنن.

مرضی ببخشید...


 
 
 |    نوشته شده توسط پسری از اون پایین ها با ارزو های بزرگ ادامه مطلب | 
 
 

pctfx3.3

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog برنامه نويسي تحت وب

ثبت سايت دامنه فارسي لينوکس سرور